احکام نوروز-نوروز نامه
ون از فروردین و عید نوروز و آداب و مراسم و نحوه ی برگزاری آن سخن می رود، باید گفت روزهای هفته ی اول آن نیز از جانب نجوم، احکام و اثراتی داشت که به شرح زیر در صفحه ی نخست تقاویم می آید. سال 1387 نیز با پنج شنبه شروع شد:
احکام نوروز- یا نوروزنامه
![]() |
«اگر اول نوروز پنج شنبه باشد: صاحب آن سال ستاره ی (مشتری) باشد و دلیل بود بر آن که در آن سال، احوالِ اشراف و سادات و قضات و علما و متفکران، نیکو گذرد و مردم رغبت به دین داشته باشند تو حال زنان و زیردستان خوش باشد و از دانشمندان به مقامات رسند و احوال رنگ فروشان و جواهریان و طلاگران نیکو باشد و...»
عید نوروز
پس با قبول پیش بینی های فوق مردم به استقبال تحویل (حمل) و عید نوروز می رفتند، با آداب و رسوم و سننی که لازم می کند برای نشان دادنشان به عقب بازگشته از برج اسفند شروع بکنیم.
کارهای عید
از ورود برج اسفند بود که کم کم اندیشه ی عید نوروز در دل های اغنیا و غم و غصه ی آن به خاطر فقرا نشسته جنب وجوش داد و ستد در بازارها و دکاکین ظاهر گشته، مردم به تهیه ی وسایل عید برمی خاستند و مقدم بر همه رخت و لباس دوخته ندوخته برای خود و اطفال بود که دغدغه و وقت زیادتر می طلبید.
البسه ی عید اطفال غالبا از رنگ های زنده ی سبز و سرخ و زرد و آبی تهیه می شد که نشاط داشته باشد و بعد از آن نوبتِ کفش و کلاه و احیانا جوراب می رسید که خریداری نمایند و بزرگ ترها برای خود گیوه و عبا و کلاه و چادر سیاه و چادرنماز که با داشتن لباس حسابی هم باید این چند تکه را نو و تجدید بکنند، چه برای مردها (دوست بود که به کلاهشان و دشمن که به کفششان می نگریست) و عبا که سرپوش سایر البسه گردیده آبرویشان را برگزار می نمود و جهت زن ها چادر سیاه برق دار آهاردار که نو بودن آن در میهمانی های عید چشم گیر بوده باشد و چادر نماز که در موقع هفت سین سر کرده به پای سفره ی آن بنشینند و اولین نماز سال نو را با آن به جا آورند.
خانه تکانی
بعد نوبت به خانی تکانی می رسید و این سنتی بود که در خانه ی هیچ اعیان و گدا تعطیل پذیر نمی گردید و اگر خانه ی جباخانه «جُبّه خانه» و یا مسجد و مرده شوخانه باید کل و جز آن بیرون ریخته شده پاکیزه و نظیف و شسته و گردگیری شده مرتب به جاهای خود عودت داده بشوند و با همین خانه تکانی های عید هم بود که اشیا زاید یک ساله بیرون ریخته شده یا برای فروش دوره گردها کنار گذاشته می شدند.
خانه تکانی شامل بود بر فرش تکانی، شست وشوی پرده ها، روفرشی ها، چادر شب ها، روتشکی ها، رویه پشتی ها، ملحفه ها، رویه متکاها، رویه بالش ها، کلیه ی البسه از زیر و رو، هم چنین دادن مس ها برای سفید کردن به سفیدگری. تار عنکبوت گیری و گردگیری و دوده گیری دیوارها و کنج و گوشه ها و سقف های گچی باجارو نرمه ها که بر سر چوب ها می کردند.
در این خانه تکانی ها، اطاق کاملا از اشیا و اثاث تخلیه گردیده و جزء و کل آن به حیاط ها ریخته شده تا پس از نظافت و خاک گیری شست وشو به جاهای خود برگردانده بشوند.
سبزه سبز کردن
پس از آن نوبت سبز کردن سبزی می رسید که از بیست روز تا ده روز به عید مانده صورت می گرفت و مشتی گندم یا عدس یا ماش در ظرفی سفالین می ریخت و رویش آب نیم گرم ریخته در جای گرم می گذاشت و هر روز آب خورد رفته اش را به او می رساند تا دانه ها در ظرف کُجه (نیش) زده به سفیدی گراید. آن گاه در دستمال ریخته سه روز نیز با رطوبت معتدل در دستمال نگاه می داشت تا کجه هایش نقره ای شده کاملا نیش هایش بالا آمده باشد. سپس در دُوری مسی یا بشقاب و دوری چینی و مانند آن و یا مطابق جمعیت خانه در ظروف کوچک و بزرگ پهن کرده رویش را دستمال می کشید و آب پاشیده روزها در معرض آفتاب و شب ها در گرم ترین اطاق یا مکان می گذاشت تا سبزه ها رخ کشیده رو به سبزی بیاورند، آن گاه روبان قرمزی به دورش بسته پاپیون مانند گره زده با گل های پارچه ای رنگارنگ که به اطراف روبان می دوخت زینت کرده آماده می نمود.
کسبه ی قبل از عید
از همین روزها هم بود که دکان های شیرینی فروش ها و آجیل فروش ها و دوخته فروش ها و کفاش ها و کلاهدوزها و گیوه فروش ها و ماهی فروش ها و سبزی فروش ها رونق به سزا گرفته ناهار بازارشان (رواج) شروع می گردید و کسبه و پیشه وران دیگری نیز بودند که به دور کوچه ها و گذرها به راه افتاده ورود بهار را بشارت می دادند. از جمله نعناترخونی ها که با لاوک های چوبی پونه وحشی های پرعطر و بوی و ترخون های پاکوتاه و تربچه نقلی های آب زده ی خود دادِ: آی گل پونه، نعنا پونه، نوبر بهاره گل پونه. تربچه نُقلیه نعنا و ترخون، سَر می دادند.
شب سال نو- رشته پلو
شب سال نو یعنی شب بعد از تحویل، شب خوردن رشته پلو بود که با آن سررشته ی کارها به دست می آمد، مخصوصا اگر خرمای مفصلی هم لای آن گذارده کشمش پلوی سرخ کرده ای زینت بخش روی آن بکنند که ضعف سستی برنج را از تنشان برای تا آخر سال دور کرده قُوّتشان بدهند و همین رشته پلو بود که خوردن آن در این شب رشته ی کار و بخت و زندگی به دستشان می داد، در کارهایی که با آن انجام می دادند.
نور و چراغ
دیگر از اعتقادات شب سال نو بود که باید شعله و نور و چراغ زیاد در خانه باشد. یعنی اجاقشان روشن و منقلشان با آتش و چراغ هایشان هر چند که دارند و حداقل در هر اطاق یکی دو چراغ روشن داشته باشند.
هفت سین
دیگر از آداب نوروزی، چیدن سفره ی هفت سین بود که برای ساعت تحویل آماده می گردید و بیش از حد به آن اهمیت داده می شد تا آن جا که با نچیدن آن، خرابی روزگار و نگون ساری کار و بار را خود با دست خود خریده بودند و به این صورت انجام می گرفت که در دو سه ساعت جلوتر سفره اش که چلوار یا هر نوع پارچه اما سفید و تمیز بود گسترده، هفت نوع خوردنی از جمله: سیر و سرکه و سماق و سمنو و سبزی و سنجد و سیب در آن نهاده شده با دیگر اشیاء و مأکولات آن را زینت می کردند. اما آن چه هفت سین واقعی را شامل می گردید که سنتی ها و دولت مندان می گستردند عبارت بود از سفره ای بسیار زیبا از گران بهاترین پارچه ها مانند: تِرمه و شال و قلمکار که روی سفید پهن بکنند در بالاترین نقطه ی اطاق یا طالار (تالار).
دیگر تُنگ یا کاسه ی آب که چند ماهی قرمز در آن انداخته بودند به این خاطر که جاندار در سر سفره شان جنب وجوش بکند. دیگر، بشقاب اسفند که رفع قضا و بلا نماید و منتقل اسفند که در سینی تمیز پر از آتش کنار سفره قرار داشته باشد.
تشریفات عید
![]() |
وسایل پذیرایی و تشریفات عید عبارت بود از آماده ساختن بهترین اطاق ها از قبیل سه دری و پنج دری و اُرُسی و طالار که اعیان و رجال با مبل و صندلی و میز و عسلی و طبقات پایین تر به نسبت وُسع با قالی و قالیچه و گلیم و جاجیم و پتو و تشکچه های رویه سفید کشیده و پشتی هایی که در اطراف اطاق گسترده و می نهادند زینت می کردند.
اسباب پذیرایی شان عبارت بود از: خوردنی های مختلف، شامل شیرینی های خانگی و بازاری از جمله نان برنجی و نان ولایتی (ولیعهدی) و نان کلوچه و اول نقل و قرص و مسقطی و راحت الحلقوم و نان بادامی و نان نخودچی که قبل از همه به نقل و قرص های رنگارنگ مخلوط به آن ها، تعارف می کردند و بعد از آن با آجیل و شیرینی های درختی مانند کشمش سبز و توت و انجیر خشک و پسته و فندق و بادام و تخمه کدو به اسم (چهارمغز) و نخودچی گُل (نخود بوداده ی اعلا) و کشمش ملایری برای بچه ها و تخم مرغ رنگ کرده که در شیرینی خوری های بلور لب کنگره ی پایه ی کوتاه و آجیل خوری های پیاله مانند پایه دار تَرک تَرک کُنگره دارِ الوان و امثال آن گِرد تا گِرد اطاق بر روی سفره هایی که برای آن کار، پهن شده بود، چیده یا در مَجمَعه (سینی بزرگ) مرتب کرده جلوی مهمان می گذاشتند و هر بچه یک یا دو تخم مرغ رنگ کرده و مُشتی نخودچی کشمش و پول زرد و سفیدی جیره داشت که در «عیدی آمدن» یا هنگام خروج در جیب و دست هایش بگذارند و هر بزرگ مکلف به آن که از تمام خوردنی ها دهنی تازه نماید و هر کوچک تر حق داشت که از بزرگ تر به مناسب سن و مقدار و قرابت عیدی نقدی و جنسی داشته باشد و هر فامیل و همسایه و دوست و آشنا که می توانست از ساعت بعد از تحویل، که ابتدا از کوچک ترها باشد به خانه ی بزرگ ترها رفته دست و روبوسی و دیدار بکنند، که این دیدن ها یا (عید دیدنی)ها برای مردها تا آخر روز دوازدهم عید و برای زن ها تا چهل، پنجاه روز بعد از عید طول می کشید.
البسه ی این روزها از تندترین رنگ های جالب سبز و زرد و سرخ و آبی برای بچه ها و تازه ترین دوخت ها و نوترین چادرهای سیاه برای زن ها بود که با خِش و فِشّ زیاد راه می افتاد و برای مردها قبلا لَباده ها و شال و کلاه ها و سرداری، مردابگی های آبی و سرمه ای و زرد و قهوه ای، همراه گیوه های (آجیده) و (مَلِکی) و (سینه جانی) و (کرمانشاهی) که شهر را حالت دیگر می بخشید.
این تجدید دیدارها در دسته ی اول به دلخواه و صمیمیت و اشتیاق قلبی بود که همگان از آن استقبال کرده آن را نوعی وسیله ی تحکیم ارتباط و دوستی و علاقه به هم می پذیرفتند و در دسته ی دوم اجباری و غیرتمایل و دلخواه که مردم، آن هایی را که باهم کدورت و خصومت و یکی از وظایف بزرگ ترها نسبت به کوچک ترها بود از دوست و قوم و خویش، تا کدورت سال کهنه میانشان نمانده باشد، همراه اطاعت کوچک ترها و طرف اختلاف که پذیرفته و روی هم بوسیده آشتی می کردند.
ساعات اول سال نو
از شروط ساعات اول سال نو بود که اگر تا قبل از ظهر تحویل شده بود، مردها به سر کار یا به دکان هایشان بوده و اگر در خانه بودند به سر کارهایشان بازگشته ساعتی به داد و ستد و کسب و کار بنشینند و اگر در شب، تحویل شده بود تا دکانشان تاریک و عاطل نمانده باشد از ساعت ها جلوتر، چراغ آن را روشن گذاشته تا روز بعد که شب دوم عید باشد روشن نگاه بدارند و باز مشتری اولشان تفال و تطیّری بود که از آن کسب و کار سال جاری را مقیاس می گرفتند، به این ترتیب که مثلا اگر اول مشتری پرخرید و خوب خرید و نقد خرید و بی آزار و به قول معروف، آن روز (مشتری) بود حملِ داد و ستد آن سال را بر خیر و منفعت و روشنایی می کردند و اگر مراجعینشان بدخرید و کم خرید و گدافطرت و نسیه بَر و به اصطلاح (زُحَل) بود آن را نشانه ی بدکسبی و رنج و زحمت بیهوده ی آن سال و ضرر و خسارت می دیدند، و زن ها که برنج پاک کرده و یا آرد خمیر می کردند، به این حساب که تا آخر دستشان در نعمت و برکت بوده باشد و اولین رفت و آمدشان از اطاق به خارج به طرفِ مَبال (مستراح) بود که آن جا را بهترین و خوش یُمن ترین اماکن می دانستند، چنان چه در خرید کفش و چادر نیز به همین طریق که اول باید با آن ها به مبال بروند، در این اعتقاد که تا پاره شوند به عروسی و مهمانی و جشن و سرور می روند. با این فال و نگرانی درباره ی اول تحویل سال نو که اول نفری که با آن ها برخورد بکند جوان و خوش روی و خوش چهره و خوش زبان، یا پیر و زشت و بدبرخورد و عبوس و بد اخم و بیمار و علیل باشد، که سالش مطابق آن می گذرد، اگرچه مردم نیز خود این موارد را رعایت کرده در این ساعات و مخصوصا در روزهای اول سال بلکه تا سیزده کاملا از مزاحمت و کدر ساختن دیگران و کج خلقی و جنگ و اختلاف و ایجاد مزاحمت خودداری می کردند.
حاجی فیروز
چنان چه سابقا در مطربی ذکرش گذشت، «حاجی فیروز» گروهی بودند که از دوران ارباب نوکری و حرم سراداری و خواجه سرا نگه داری به وجود آمده بود، به این خاطر که چون آزاد و یا رانده شده و یا تشکیلات اربابانشان به هم ریخته بی سر و سامان می شدند، به ناچار به خاطر بی مویی صورت و سیاهی چهره و نداشتن بعضی از مخرج های حروف، مورد مسخره ی مردم قرار گرفته امر معاش می کردند، تا لوطی دنبک زن های دوره گرد و مطرب های روحوضی به جذابیت و جلب قلوب و پول سازی شان پی برده، اول لوطی ها و بعد مطرب ها که آموزششان داده به کار مسخرگی شان واداشتند و با از میان رفتن تدریجی شان خود، با سیاه کردن چهره و پوشیدن لباس سرخ و برگردادندن زبان، با نام سیاه و حاجی فیروز مقلدشان گشتند.
لباس سرخ به خاطر نشان بخشی و نام فیروز یکی از اسامی بعد از خریده شدنشان که صاحبانشان به خاطر شگون به رویشان می گذاشتند، مانند: مبارک، سعادت، شربت، بشیر، زمرد و الماس و یاقوت و امثال آن که یکی از آن ها هم فیروز و حاجی فیروز بود. حاجی آن نیز که از همراهی شان با اربابانشان در سفر حج نصیبشان شده بود و به غیر آن و نرفتن مکه هم که در پیری به پاداش خدمت گزاری شان تفویضشان شده بود.
باری، حاجی فیروزهای بدلی این زمان که صحبت اوایل رضاشاه می باشد و از اصلی های شان دیگر اثری نمانده بود از روز دوم عید به گِرد کوچه و بازار به راه افتاده، تا آخر روز سیزدهم نوروز نمایششان به آخر می رسید، با اشعار زیر که همراه دنبک زیر بغل به صورت تک نفره جلوی افراد خوانده و رقصیده شاهی و صد دیناری می گرفتند:
ارباب خودم سَرامُ بَرِیکم
ارباب خودم سرِتو بارا کن
ارباب خودم بُزبُزِ قندی
ارباب خودم چرا نمی خندی
ارباب خودم سیا رو نیگا کن
چسمات میبینه شکر خدا کن
بالا رو نبین چشی زیر پا کن
خدا بهت داده یاد فقرا کن
تفریحات تا سیزده
دو سه روز اول را برای دید و بازدید از بزرگ ترها. اول خانه ی پدر و مادر و سپس به منازل عمو، عمه، دایی و بعد از آن به خویشان دور و نزدیک اختصاص داده که حتما هم از این دست بوسی ها، عوایدی حاصل می گردید، از جمله قواره ی پارچه ها و طلاآلات و کیسه ی لیره اشرفی ها و دستلاف های پول زرد که پدر و مادرها و پدرشوهر مادرشوهر و مادرزن پدرزن ها به عروس و دامادها، مخصوصا اگر سال اول دیدارشان بود می دادند و در همین دیدارهای اولیه بود که روزنشستن یعنی به خانه ماندن خود را هم برای بازدید و پذیرایی معین می کردند و فراغت ها را معمولا از خانه بیرون زده، زیارتی ها به زیارت اول سال نو زیارتگاه و مشارف متبرکه رو آورده، غیرزیارتی ها سر به صحرا و سبزه و دشت و کوهساران نهاده، عیش و عشرتی هایشان به کیف و سرور و عرق خوری و ساز و طرب و ساده گذران هایشان به بساط و سماور و استکان نعلبکی به صحرا بردن و دود و دم ناهار و عصرانه راه انداختن و تریاکی هایشان به لمیدن کنار نهرها و زیر سایه ی درخت ها گذرانده با همین بیابان گذرانی ها هم بود که بازی هایی را هم شروع کرده سرگرمی از صبح تا شب خود فراهم می ساختند


این وبلاگ متعلق به دانشجویان رشته مدیریت جهانگردی دانشگاه پیام نور شیراز می باشد .