عکس عمو نوروز یا حاجی فیروز_1391

عکس عمو نوروز یا حاجی فیروز_1390

عکس عمو نوروز یا حاجی فیروز_1389

عکس حاجی فیروز سالی یه روز_1392

عکس حاجی فیروز سالی یه روز_1391

عکس حاجی فیروز سالی یه روز_1390

 

تاریخچه عمو نوروز و حاجی نوروز

تاریخچه عمو نوروز و حاجی نوروز

عمو نوروز، حاجی فیروز ، میر نوروز ، حاجی فیروز ،

 

عمو نوروز و حاجی فیروز اصلا فرعی نیستند ، خیلی هم اصلی اند . داستان عمو نوروز ، داستانی عاشقانه است . عمو نوروز منتظر زنی است . آنها می خواهند با هم ازدواج کنند . این داستان می تواند به آن ازدواج مقدس الهه و شاه مربوط باشد . در واقع آن زن بی نام ( سال ) عاشق عمو نوروز است و آن الهه هم عاشق شاه است .
عمو نوروز نماد کسی است که برکت می دهد ، حالا شاه یا هر کس دیگر و آن زن هم منتظر عمو نوروز است .
معمولا زن همیشه با زمین هم هویت است ، جز در بعضی از اساطیر مصری که زمینش مذکر است ، معمولا زن و زمین یکی هستند .
الهه که عاشق شاه است ، او را انتخاب می کند و آن زن عاشق ( سال ) هم عمو نوروز را برمی گزیند .

ادادمه داستان عمو نوروز را در ادامه مطلب ببینید


دیدار زن و عمو نوروز اتفاق نمی افتد . زن هیچوقت در زمان عمو نوروز بیدار نیست ، آن قدر خانه را روفته و روبیده و کار کرده که خوابش برده . زن صاحب خانه است و مرد مسافر ، و این سفر همیشه ادامه دارد . اما داستان حاجی فیروز بسیار جدی تر و مهم تر است . مرحوم مهرداد بهار حدس زده بود که سیاهی صورت حاجی فیروز باید مربوط به بازگشت او از دنیای مردگان باشد . ظاهرا داستان از این قرار است که " ایشتر " که همان الهه تموز است شاه – دوموزی – را برمی گزیند . یک روز الهه به زیرزمین می رود و با ورود الهه به زیرزمین ، در روی زمین باروری متوقف می شود . نه دیگر درختی سبز می شود و نه دیگر گیاهی هست . خدایان که از ایستایی جهان ناراحت بودند ، برای پیدا کردن راه حل جلسه می کنند و قرار می شود که نیمی از سال را " دوموزی " به زیر زمین برود و نیم دیگر سال را خواهر دوموزی که " گشتی ننه " نام دارد ، به جای برادر به زیرزمین برود . وقتی دوموزی به روی زمین می آید ، بهار می شود و تمام مراسم نوروز هم ظاهرا و احتمالا به دلیل آمدن اوست . وقتی دوموزی را به زیرزمین میفرستند ، لباس قرمز تنش می کنند و دایره ، دنبک ، ساز و نی لبک دستش می دهند و این یعنی خود حاجی فیروز . صورت سیاهش هم مربوط به بازگشت از دنیای مردگان است و این شادمانی ها برای بازگشت دوموزی از زیرزمین است .
همه می دانیم حاجی فیروز طلایه دار عید نوروز است ، اما اکثر ما از داستان شکل گیری این اسطوره بی خبریم .

دکتر کتایون مزداپور استاد زبان های باستانی و اسطوره شناس گفته است زنده یاد دکتر مهرداد بهار سال ها پیش حدس زده بود سیاهی صورت حاجی فیروز به دلیل بازگشت او از سرزمین مردگان است و اخیرا خانم شیدا جلیلوند که روی لوح اکدی فرود ایشتر به زمین کار می کرد ، به نکته تازه ای پی برد که حدس دکتر بهار و ارتباط داستان بنیادین ازدواج مقدس با نوروز و حاجی فیروز را تایید می کند .

دکتر مزداپور می گوید : " نوروز جشنی مربوط به پیش از آمدن آریایی ها به این سرزمین است لااقل از دو سه هزار قبل این جشن در ایران برگزار می شده و به احتمال زیاد با آیین ازدواج مقدس مرتبط است . تصور می شده که الهه بزرگ ، یعنی الهه مادر ، شاه را برای شاهی انتخاب و با او ازدواج می کند . "
دکتر صنعتی زاده این الهه را " ننه " یا " ننه خاتون " نام داده ، معادل سومری آن " نانای " و معادل بابلی و ایرانی آن " ایشتر " و " آناهیتا " است . تا آنجا که می دانیم این الهه خدای جنگ ، آفرینندگی و باروری است .

دکتر مزداپور داستان این ازدواج نمادین و اسطوره ای را که بنیادی ترین نماد نوروز است چنین شرح داد : " اینانا یا ایشتر که در بین النهرین است عاشق " دوموزی " یا " تموز " می شود ( نام دوموزی در کتاب مقدس تموز است ) و او را برای ازدواج انتخاب می کند . "
تموز یا دوموزی در این داستان نماد شاه است . الهه یک روز هوس می کند که به زیرزمین برود . علت این تصمیم را نمی دانیم . شاید خودش الهه زیرزمین هم هست . خواهری دارد که شاید خود او باشد که در زیرزمین زندگی می کند .
اینانا تمام زیورآلاتش را به همراه می برد . او باید از هفت دروازه رد شود تا به زیرزمین برسد . خواهری که فرمانروای زیرزمین است ، بسیار حسود است و به نگهبان ها دستور می دهد در هر دروازه مقداری از جواهرات الهه را بگیرند .
در آخرین طبقه نگهبان ها حتی گوشت تن الهه را هم می گیرند و فقط استخوان هایش باقی می ماند . از آن طرف روی تمام زمین باروری متوقف می شود . نه درختی سبز می شود ، نه گیاهی هست و نه زندگی . و هیچکس نیست که برای معبد خدایان فدیه بدهد و آنها که به تنگ آمده اند جلسه می کنند و وزیر الهه را برای چاره جویی دعوت می کنند .
الهه که پیش از سفر از اتفاق های ناگوار آن اطلاع داشته ، قبلا به او وصیت کرده بود که چه باید بکند .
به پیشنهاد وزیر خدایان موافقت می کنند یک نفر به جای الهه به زیرزمین برود تا او بتواند به زمین بازگردد و باروری دوباره آغاز شود . در روی زمین فقط یک نفر برای نبود الهه عزاداری نمی کرد و از نبود او رنج نمی کشید ؛ و او دوموزی شوهر الهه بود . به همین دلیل خدایان مقرر می کنند . نیمی از سال را او و نیمه دیگر را خواهرش که " گشتی نه نه " نام دارد ، به زیرزمین بروند تا الهه به روی زمین بازگردد .
دوموزی را با لباس قرمز در حالی که دایره ، دنبک ، ساز و نی لبک دستش می دهند ، به زیرزمین می فرستند . شادمانی های نوروز و حاجی فیروز برای بازگشت دوموزی از زیرزمین و آغاز دوباره باروری در روی زمین است .
 

داستان عمو نوروز

یکی بود ، یکی نبود . پیر مردی بود به نام عمو نوروز که هر سال روز اول بهار با کلاه نمدی ، زلف و ریش حنا بسته ، کمرچین قدک آبی ، شال خلیل خانی ، شلوار قصب و گیوه تخت نازک از کوه راه می افتاد و عصا به دست می آمد به سمت دروازه شهر .
 
بیرون از دروازه شهر پیرزنی زندگی می کرد که دلباخته عمو نوروز بود و روز اول هر بهار ، صبح زود پا می شد ، جایش را جمع می کرد و بعد از خانه تکانی و آب و جاروی حیاط ، خودش را حسابی تر و تمیز می کرد . به سر و دست و پایش حنای مفصلی می گذاشت و هفت قلم ، از خط و خال گرفته تا سرمه و سرخاب و زرک آرایش می کرد . یل ترمه و تنبان قرمز و شلیته پرچین می پوشید و مشک و عنبر به سر و صورت و گیسش می زد و فرشش را می آورد می انداخت رو ایوان ، جلو حوضچه فواره دار رو به روی باغچه اش که پر بود از همه جور درخت میوه پر شکوفه و گل رنگارنگ بهاری و در یک سینی قشنگ و پاکیزه سیر ، سرکه ، سماق ، سنجد ، سیب ، سبزی ، و سمنو می چید و در یک سینی دیگر هفت جور میوه خشک و نقل و نبات می ریخت . بعد منقل را آتش می کرد و می رفت قلیان می آورد می گذاشت دم دستش . اما ، سر قلیان آتش نمی گذاشت و همانجا چشم به راه عمو نوروز می نشست .
 
چندان طول نمی کشید که پلک های پیرزن سنگین می شد و یواش یواش خواب به سراغش می آمد و کم کم خرناسش می زفت به هوا .
 
در این بین عمو نوروز از راه می رسید و دلش نمی آمد پیرزن را بیدار کند . یک شاخه گل همیشه بهار از باغچه می چید رو سینه او می گذاشت و می نشست کنارش . از منقل یک گله آتش برمی داشت می گذاشت سر قلیان و چند پک به آن می زد و یک نارنج از وسط نصف می کرد ؛ یک پاره اش را با قندآب می خورد . آتش منقل را برای اینکه زود سرد نشود می کرد زیر خاکستر ؛ روی پیرزن را می بوسید و پا می شد راه می افتاد .
 
آفتاب یواش یواش تو ایوان پهن می شد و پیرزن بیدار می شد . اول چیزی دستگیرش نمی شد . اما یک خرده که چشمش را باز می کرد می دید ای داد بی داد همه چیز دست خورده . آتش رفته سر قلیان . نارنج از وسط نصف شده . آتش ها رفته اند زیر خاکستر ، لپش هم تر است . آن وقت می فهمید که عمو نوروز آمده و رفته و نخواسته او را بیدار کند .
 
پیر زن خیلی غصه می خورد که چرا بعد از آن همه زحمتی که برای دیدن عمو نوروز کشیده ، درست همان موقعی که باید بیدار می ماند خوابش برده و نتوانسته عمو نوروز را ببیند و هر روز پیش این و آن درد دل می کرد که چه کند و چه نکند تا بتواند عمو نوروز را ببیند ؛ تا یک روزی کسی به او گفت چاره ای ندارد جز یک دفعه دیگر باد بهار بوزد و روز اول بهار برسد و عمو نوروز باز از سر کوه راه بیفتد به سمت شهر و او بتواند چشم به دیدارش روشن کند .
 
پیر زن هم قبول کرد . اما هیچ کس نمی داند که سال دیگر پیرزن توانست عمو نوروز را ببیند یا نه . چون بعضی ها می گویند اگر این ها همدیگر را ببینند دنیا به آخر می رسد و از آنجا که دنیا هنوز به آخر نرسیده پیرزن و عمو نوروز همدیگر را ندیده اند
.

احکام نوروز-نوروز نامه

ون از فروردین و عید نوروز و آداب و مراسم و نحوه ی برگزاری آن سخن می رود، باید گفت روزهای هفته ی اول آن نیز از جانب نجوم، احکام و اثراتی داشت که به شرح زیر در صفحه ی نخست تقاویم می آید. سال 1387 نیز با پنج شنبه شروع شد:


احکام نوروز- یا نوروزنامه

 

 نوروز باستانی

«اگر اول نوروز پنج شنبه باشد: صاحب آن سال ستاره ی (مشتری) باشد و دلیل بود بر آن که در آن سال، احوالِ اشراف و سادات و قضات و علما و متفکران، نیکو گذرد و مردم رغبت به دین داشته باشند تو حال زنان و زیردستان خوش باشد و از دانشمندان به مقامات رسند و احوال رنگ فروشان و جواهریان و طلاگران نیکو باشد و...»


عید نوروز

 


پس با قبول پیش بینی های فوق مردم به استقبال تحویل (حمل) و عید نوروز می رفتند، با آداب و رسوم و سننی که لازم می کند برای نشان دادنشان به عقب بازگشته از برج اسفند شروع بکنیم.


کارهای عید

 


از ورود برج اسفند بود که کم کم اندیشه ی عید نوروز در دل های اغنیا و غم و غصه ی آن به خاطر فقرا نشسته جنب وجوش داد و ستد در بازارها و دکاکین ظاهر گشته، مردم به تهیه ی وسایل عید برمی خاستند و مقدم بر همه رخت و لباس دوخته ندوخته برای خود و اطفال بود که دغدغه و وقت زیادتر می طلبید.
البسه ی عید اطفال غالبا از رنگ های زنده ی سبز و سرخ و زرد و آبی تهیه می شد که نشاط داشته باشد و بعد از آن نوبتِ کفش و کلاه و احیانا جوراب می رسید که خریداری نمایند و بزرگ ترها برای خود گیوه و عبا و کلاه و چادر سیاه و چادرنماز که با داشتن لباس حسابی هم باید این چند تکه را نو و تجدید بکنند، چه برای مردها (دوست بود که به کلاهشان و دشمن که به کفششان می نگریست) و عبا که سرپوش سایر البسه گردیده آبرویشان را برگزار می نمود و جهت زن ها چادر سیاه برق دار آهاردار که نو بودن آن در میهمانی های عید چشم گیر بوده باشد و چادر نماز که در موقع هفت سین سر کرده به پای سفره ی آن بنشینند و اولین نماز سال نو را با آن به جا آورند.


خانه تکانی

 


بعد نوبت به خانی تکانی می رسید و این سنتی بود که در خانه ی هیچ اعیان و گدا تعطیل پذیر نمی گردید و اگر خانه ی جباخانه «جُبّه خانه» و یا مسجد و مرده شوخانه باید کل و جز آن بیرون ریخته شده پاکیزه و نظیف و شسته و گردگیری شده مرتب به جاهای خود عودت داده بشوند و با همین خانه تکانی های عید هم بود که اشیا زاید یک ساله بیرون ریخته شده یا برای فروش دوره گردها کنار گذاشته می شدند.
خانه تکانی شامل بود بر فرش تکانی، شست وشوی پرده ها، روفرشی ها، چادر شب ها، روتشکی ها، رویه پشتی ها، ملحفه ها، رویه متکاها، رویه بالش ها، کلیه ی البسه از زیر و رو، هم چنین دادن مس ها برای سفید کردن به سفیدگری. تار عنکبوت گیری و گردگیری و دوده گیری دیوارها و کنج و گوشه ها و سقف های گچی باجارو نرمه ها که بر سر چوب ها می کردند.
در این خانه تکانی ها، اطاق کاملا از اشیا و اثاث تخلیه گردیده و جزء و کل آن به حیاط ها ریخته شده تا پس از نظافت و خاک گیری شست وشو به جاهای خود برگردانده بشوند.


سبزه سبز کردن

 


پس از آن نوبت سبز کردن سبزی می رسید که از بیست روز تا ده روز به عید مانده صورت می گرفت و مشتی گندم یا عدس یا ماش در ظرفی سفالین می ریخت و رویش آب نیم گرم ریخته در جای گرم می گذاشت و هر روز آب خورد رفته اش را به او می رساند تا دانه ها در ظرف کُجه (نیش) زده به سفیدی گراید. آن گاه در دستمال ریخته سه روز نیز با رطوبت معتدل در دستمال نگاه می داشت تا کجه هایش نقره ای شده کاملا نیش هایش بالا آمده باشد. سپس در دُوری مسی یا بشقاب و دوری چینی و مانند آن و یا مطابق جمعیت خانه در ظروف کوچک و بزرگ پهن کرده رویش را دستمال می کشید و آب پاشیده روزها در معرض آفتاب و شب ها در گرم ترین اطاق یا مکان می گذاشت تا سبزه ها رخ کشیده رو به سبزی بیاورند، آن گاه روبان قرمزی به دورش بسته پاپیون مانند گره زده با گل های پارچه ای رنگارنگ که به اطراف روبان می دوخت زینت کرده آماده می نمود.


کسبه ی قبل از عید

 


از همین روزها هم بود که دکان های شیرینی فروش ها و آجیل فروش ها و دوخته فروش ها و کفاش ها و کلاهدوزها و گیوه فروش ها و ماهی فروش ها و سبزی فروش ها رونق به سزا گرفته ناهار بازارشان (رواج) شروع می گردید و کسبه و پیشه وران دیگری نیز بودند که به دور کوچه ها و گذرها به راه افتاده ورود بهار را بشارت می دادند. از جمله نعناترخونی ها که با لاوک های چوبی پونه وحشی های پرعطر و بوی و ترخون های پاکوتاه و تربچه نقلی های آب زده ی خود دادِ: آی گل پونه، نعنا پونه، نوبر بهاره گل پونه. تربچه نُقلیه نعنا و ترخون، سَر می دادند.


شب سال نو- رشته پلو

 


شب سال نو یعنی شب بعد از تحویل، شب خوردن رشته پلو بود که با آن سررشته ی کارها به دست می آمد، مخصوصا اگر خرمای مفصلی هم لای آن گذارده کشمش پلوی سرخ کرده ای زینت بخش روی آن بکنند که ضعف سستی برنج را از تنشان برای تا آخر سال دور کرده قُوّتشان بدهند و همین رشته پلو بود که خوردن آن در این شب رشته ی کار و بخت و زندگی به دستشان می داد، در کارهایی که با آن انجام می دادند.


نور و چراغ

 


دیگر از اعتقادات شب سال نو بود که باید شعله و نور و چراغ زیاد در خانه باشد. یعنی اجاقشان روشن و منقلشان با آتش و چراغ هایشان هر چند که دارند و حداقل در هر اطاق یکی دو چراغ روشن داشته باشند.


هفت سین

 


دیگر از آداب نوروزی، چیدن سفره ی هفت سین بود که برای ساعت تحویل آماده می گردید و بیش از حد به آن اهمیت داده می شد تا آن جا که با نچیدن آن، خرابی روزگار و نگون ساری کار و بار را خود با دست خود خریده بودند و به این صورت انجام می گرفت که در دو سه ساعت جلوتر سفره اش که چلوار یا هر نوع پارچه اما سفید و تمیز بود گسترده، هفت نوع خوردنی از جمله: سیر و سرکه و سماق و سمنو و سبزی و سنجد و سیب در آن نهاده شده با دیگر اشیاء و مأکولات آن را زینت می کردند. اما آن چه هفت سین واقعی را شامل می گردید که سنتی ها و دولت مندان می گستردند عبارت بود از سفره ای بسیار زیبا از گران بهاترین پارچه ها مانند: تِرمه و شال و قلمکار که روی سفید پهن بکنند در بالاترین نقطه ی اطاق یا طالار (تالار).
دیگر تُنگ یا کاسه ی آب که چند ماهی قرمز در آن انداخته بودند به این خاطر که جاندار در سر سفره شان جنب وجوش بکند. دیگر، بشقاب اسفند که رفع قضا و بلا نماید و منتقل اسفند که در سینی تمیز پر از آتش کنار سفره قرار داشته باشد.


تشریفات عید

 نوروز باستانی
 


وسایل پذیرایی و تشریفات عید عبارت بود از آماده ساختن بهترین اطاق ها  از قبیل سه دری و پنج دری و اُرُسی و طالار که اعیان و رجال با مبل و صندلی و میز و عسلی و طبقات پایین تر به نسبت وُسع با قالی و قالیچه و گلیم و جاجیم و پتو و تشکچه های رویه سفید کشیده و پشتی هایی که در اطراف اطاق گسترده و می نهادند زینت می کردند.
اسباب پذیرایی شان عبارت بود از: خوردنی های مختلف، شامل شیرینی های خانگی و بازاری از جمله نان برنجی و نان ولایتی (ولیعهدی) و نان کلوچه و اول نقل و قرص و مسقطی و راحت الحلقوم و نان بادامی و نان نخودچی که قبل از همه به نقل و قرص های رنگارنگ مخلوط به آن ها، تعارف می کردند و بعد از آن با آجیل و شیرینی های درختی مانند کشمش سبز و توت و انجیر خشک و پسته و فندق و بادام و تخمه کدو به اسم (چهارمغز) و نخودچی گُل (نخود بوداده ی اعلا) و کشمش ملایری برای بچه ها و تخم مرغ رنگ کرده که در شیرینی خوری های بلور لب کنگره ی پایه ی کوتاه و آجیل خوری های پیاله مانند پایه دار تَرک تَرک کُنگره دارِ الوان و امثال آن گِرد تا گِرد اطاق بر روی سفره هایی که برای آن کار، پهن شده بود، چیده یا در مَجمَعه (سینی بزرگ) مرتب کرده جلوی مهمان می گذاشتند و هر بچه یک یا دو تخم مرغ رنگ کرده و مُشتی نخودچی کشمش و پول زرد و سفیدی جیره داشت که در «عیدی آمدن» یا هنگام خروج در جیب و دست هایش بگذارند و هر بزرگ مکلف به آن که از تمام خوردنی ها دهنی تازه نماید و هر کوچک تر حق داشت که از بزرگ تر به مناسب سن و مقدار و قرابت عیدی نقدی و جنسی داشته باشد و هر فامیل و همسایه و دوست و آشنا که می توانست از ساعت بعد از تحویل، که ابتدا از کوچک ترها باشد به خانه ی بزرگ ترها رفته دست و روبوسی و دیدار بکنند، که این دیدن ها یا (عید دیدنی)ها برای مردها تا آخر روز دوازدهم عید و برای زن ها تا چهل، پنجاه روز بعد از عید طول می کشید.


البسه ی این روزها از تندترین رنگ های جالب سبز و زرد و سرخ و آبی برای بچه ها و تازه ترین دوخت ها و نوترین چادرهای سیاه برای زن ها بود که با خِش و فِشّ زیاد راه می افتاد و برای مردها قبلا لَباده ها و شال و کلاه ها و سرداری، مردابگی های آبی و سرمه ای و زرد و قهوه ای، همراه گیوه های (آجیده) و (مَلِکی) و (سینه جانی) و (کرمانشاهی) که شهر را حالت دیگر می بخشید.


این تجدید دیدارها در دسته ی اول به دلخواه و صمیمیت و اشتیاق قلبی بود که همگان از آن استقبال کرده آن را نوعی وسیله ی تحکیم ارتباط و دوستی و علاقه به هم می پذیرفتند و در دسته ی دوم اجباری و غیرتمایل و دلخواه که مردم، آن هایی را که باهم کدورت و خصومت و یکی از وظایف بزرگ ترها نسبت به کوچک ترها بود از دوست و قوم و خویش، تا کدورت سال کهنه میانشان نمانده باشد، همراه اطاعت کوچک ترها و طرف اختلاف که پذیرفته و روی هم بوسیده آشتی می کردند.


ساعات اول سال نو

 


از شروط ساعات اول سال نو بود که اگر تا قبل از ظهر تحویل شده بود، مردها به سر کار یا به دکان هایشان بوده و اگر در خانه بودند به سر کارهایشان بازگشته ساعتی به داد و ستد و کسب و کار بنشینند و اگر در شب، تحویل شده بود تا دکانشان تاریک و عاطل نمانده باشد از ساعت ها جلوتر، چراغ آن را روشن گذاشته تا روز بعد که شب دوم عید باشد روشن نگاه بدارند و باز مشتری اولشان تفال و تطیّری بود که از آن کسب و کار سال جاری را مقیاس می گرفتند، به این ترتیب که مثلا اگر اول مشتری پرخرید و خوب خرید و نقد خرید و بی آزار و به قول معروف، آن روز (مشتری) بود حملِ داد و ستد آن سال را بر خیر و منفعت و روشنایی می کردند و اگر مراجعینشان بدخرید و کم خرید و گدافطرت و نسیه بَر و به اصطلاح (زُحَل) بود آن را نشانه ی بدکسبی و رنج و زحمت بیهوده ی آن سال و ضرر و خسارت می دیدند، و زن ها که برنج پاک کرده و یا آرد خمیر می کردند، به این حساب که تا آخر دستشان در نعمت و برکت بوده باشد و اولین رفت و آمدشان از اطاق به خارج به طرفِ مَبال (مستراح) بود که آن جا را بهترین و خوش یُمن ترین اماکن می دانستند، چنان چه در خرید کفش و چادر نیز به همین طریق که اول باید با آن ها به مبال بروند، در این اعتقاد که تا پاره شوند به عروسی و مهمانی و جشن و سرور می روند. با این فال و نگرانی درباره ی اول تحویل سال نو که اول نفری که با آن ها برخورد بکند جوان و خوش روی و خوش چهره و خوش زبان، یا پیر و زشت و بدبرخورد و عبوس و بد اخم و بیمار و علیل باشد، که سالش مطابق آن می گذرد، اگرچه مردم نیز خود این موارد را رعایت کرده در این ساعات و مخصوصا در روزهای اول سال بلکه تا سیزده کاملا از مزاحمت و کدر ساختن دیگران و کج خلقی و جنگ و اختلاف و ایجاد مزاحمت خودداری می کردند.


حاجی فیروز

 


چنان چه سابقا در مطربی ذکرش گذشت، «حاجی فیروز» گروهی بودند که از دوران ارباب نوکری و حرم سراداری و خواجه سرا نگه داری به وجود آمده بود، به این خاطر که چون آزاد و یا رانده شده و یا تشکیلات اربابانشان به هم ریخته بی سر و سامان می شدند، به ناچار به خاطر بی مویی صورت و سیاهی چهره و نداشتن بعضی از مخرج های حروف، مورد مسخره ی مردم قرار گرفته امر معاش می کردند، تا لوطی دنبک زن های دوره گرد و مطرب های روحوضی به جذابیت و جلب قلوب و پول سازی شان پی برده، اول لوطی ها و بعد مطرب ها که آموزششان داده به کار مسخرگی شان واداشتند و با از میان رفتن تدریجی شان خود، با سیاه کردن چهره و پوشیدن لباس سرخ و برگردادندن زبان، با نام سیاه و حاجی فیروز مقلدشان گشتند. 
لباس سرخ به خاطر نشان بخشی و نام فیروز یکی از اسامی بعد از خریده شدنشان که صاحبانشان به خاطر شگون به رویشان می گذاشتند، مانند: مبارک، سعادت، شربت، بشیر، زمرد و الماس و یاقوت و امثال آن که یکی از آن ها هم فیروز و حاجی فیروز بود. حاجی آن نیز که از همراهی شان با اربابانشان در سفر حج نصیبشان شده بود و به غیر آن و نرفتن مکه هم که در پیری به پاداش خدمت گزاری شان تفویضشان شده بود.
باری، حاجی فیروزهای بدلی این زمان که صحبت اوایل رضاشاه می باشد و از اصلی های شان دیگر اثری نمانده بود از روز دوم عید به گِرد کوچه و بازار به راه افتاده، تا آخر روز سیزدهم نوروز نمایششان به آخر می رسید، با اشعار زیر که همراه دنبک زیر بغل به صورت تک نفره جلوی افراد خوانده و رقصیده شاهی و صد دیناری می گرفتند:
ارباب خودم سَرامُ بَرِیکم
ارباب خودم سرِتو بارا کن
ارباب خودم بُزبُزِ قندی
ارباب خودم چرا نمی خندی
ارباب خودم سیا رو نیگا کن
چسمات میبینه شکر خدا کن
بالا رو نبین چشی زیر پا کن
خدا بهت داده یاد فقرا کن


تفریحات تا سیزده

 


دو سه روز اول را برای دید و بازدید از بزرگ ترها. اول خانه ی پدر و مادر و سپس به منازل عمو، عمه، دایی و بعد از آن به خویشان دور و نزدیک اختصاص داده که حتما هم از این دست بوسی ها، عوایدی حاصل می گردید، از جمله قواره ی پارچه ها و طلاآلات و کیسه ی لیره اشرفی ها و دستلاف های پول زرد که پدر و مادرها و پدرشوهر مادرشوهر و مادرزن پدرزن ها به عروس و دامادها، مخصوصا اگر سال اول دیدارشان بود می دادند و در همین دیدارهای اولیه بود که روزنشستن یعنی به خانه ماندن خود را هم برای بازدید و پذیرایی معین می کردند و فراغت ها را معمولا از خانه بیرون زده، زیارتی ها به زیارت اول سال نو زیارتگاه و مشارف متبرکه رو آورده، غیرزیارتی ها سر به صحرا و سبزه و دشت و کوهساران نهاده، عیش و عشرتی هایشان به کیف و سرور و عرق خوری و ساز و طرب و ساده گذران هایشان به بساط و سماور و استکان نعلبکی به صحرا بردن و دود و دم ناهار و عصرانه راه انداختن و تریاکی هایشان به لمیدن کنار نهرها و زیر سایه ی درخت ها گذرانده با همین بیابان گذرانی ها هم بود که بازی هایی را هم شروع کرده سرگرمی از صبح تا شب خود فراهم می ساختند

 

 

بوی عید در خیابان های شهر


ماهی در هفت سین نماد سلامت و زندگی، باروری و عشق و برکت است که این روزها بازار خرید و فروش خوبی دارد.

 

  • بوی عید در خیابان های شهر
  • بوی عید در خیابان های شهر
  • بوی عید در خیابان های شهر
  • بوی عید در خیابان های شهر
  • بوی عید در خیابان های شهر
  • بوی عید در خیابان های شهر
  • بوی عید در خیابان های شهر
  • بوی عید در خیابان های شهر
  • بوی عید در خیابان های شهر
  • بوی عید در خیابان های شهر
  • بوی عید در خیابان های شهر
  • بوی عید در خیابان های شهر
  • بوی عید در خیابان های شهر
  • بوی عید در خیابان های شهر
  • بوی عید در خیابان های شهر

زنان در تیران باستان

زنان در ایران باستان

از سخنرانی زنده یاد کورش آریامنش در جشنواره سیدنی (استرالیا)

در این توشتار شما با زنان ایران زمین؛که از دیرباز کارهای بزرگی انجام می دادند آشنا خواهید شد.

زن در وزیری - زن در سرداری و فرماندهی...

               زن در ایران باستان       

              زن در ایرلن باستان

برای دیدن دو چهره دیگر و خواندن تمام این نوشتار <<ادامه مطالب>>

ب – زن در وزیری 

بدبختانه دو تازش بزرگ و خردکننده: نخست اسکندر و سپس تازیان به ویژه٬ همه دستمایه و نشانه ها و ماندمانهای کشور ما را به نابودی کشاندند و در آتش سوزاندند و به آب دادند. از این رو کمتر یادمانهایی از گذشته به ویژه از زمان ماد و اشکانیان به جای مانده است که بتوان بر آنها تکیه نمود. ولی از آنچه که از گوشه و کنار بازمانده و به گونه پراکنده به دست رسیده است٬ نشان میدهد که زن ایرانی به والاترین پایه های گردانندگی کشور دست یافته و با پشتکار ستودنی و کاردانی به انجام کارها پرداخته است.

 

« آرتادخت» از زنانی است که وزیر دارایی « اردوان چهارم اشکانی» میشود و بی آنکه فشاری بر مردم بیاورد و باج و خراج را افزون نماید٬ کشور را به توانگری میرساند. چنانچه برآمده است٬ از کارهای بزرگ او در گردآوری دارایی کشور٬ یکی جلوگیری از هزینه های بیهوده به ویژه درباریان و دیگری گرفتن باج و خراج از درآمد توانگران بوده است.

 

پ – زن در سرداری و فرماندهی

زنان در هنر تیراندازی٬ اسب سورای٬ جنگاوری٬ نبرد .... فراوان آموزش میدیدند٬ به گونه ای که گاه کارکشتگی و بیباکیشان بدانجا میرسید که پوشاک فرماندهی و سرداری بر تن میکردند و به سپهسالاری و رهبری برگزیده میشدند. زنانی که در این راه  بسیار درخشیده و شکوهمندانه نامی از خود بر جای نهاده اند٬ کم نیستند. اینان نه تنها به شکار و تیراندازی میرفتند و گوی پیش بودن را از بسیاری از مردان می ربودند که همراه مردان در میدانهای جنگ٬ شاهکارهایی می آفریدند که مایه شگفتی و انگشت به دندان گرفتن مردان میشد. از این رو با شایستگی نشان دادن٬ خود به فرماندهی میرسیدند و همچون سرداران بی پروا٬ در رده جلوی سپاه٬ پرچم به دست میگرفتند و جنگها را  رهبری میکردند.

 

« آرتمیس» یا آرتمیز در چم راست گفتار بزرگ٬ فرمانده بزرگ نیروی دریایی خشایارشا در جنگ یونانیان بود که با خردمندی و کارآمدی بی همتایی٬ ‌کشتیهای جنگی دیو پیکر را رهبری کرد و با  فرماندهی درست بایسته خویش٬ ‌سپاه یونان را در هم شکست. این زن فرمانده از رایزنان جنگی خشایارشا نیز بود.

 

از سرداران سرشناس و بی پروا و کارآمد و برازنده دیگر٬ « گردیه» خواهر بهرام چوبین است که در دلاوری و جنگاوری بلندآوازه مبیاشد. او  پس از برادرش٬ فرماندهی را به دست میگیرد و در میدانهای نبرد٬ ‌آنچنان بیباکی و شایستگی از خود نشان میدهد که همگان را به ستایش وامیدارد. او در رده سپهسالاری سپاه برادر در جنگ تن به تن با « تور» فرمانده نیروی خاغان چین٬ او را  شکست میدهد و سپاهش را تار و مار میکند.

فردوسی در این باره چنین میسراید:

همـه لشـــگر چیـن بـر هـم شــکسـت

بسی کشت و افکند و چندی به خست

ســراســر همـه دشـت شـد رود خـون

یکــی بـی سـر و دیـگری سـرنـگـون

چــو پـیـروز شـد سـوی ایـران کشــید

بـر شــــــهریـــار دلـــیــــران کشــــید

بــه روز چـهـــارم بــه آمــــوی شــــد

نــدیــدی زنـی کـــو جـهـانـجـوی شــد

 استاد سخن از زبان سربازان «گردیه» که با شگفتی از دلاوریهایش٬ او را  ستودند٬ میسراید:

 نـه جـنـبـانـدت کـوه آهـن ز جـای

یلان را  به مردی تویی رهمنـای

ز مـرد خـردمـنـــــد بـیـــــــدارتـر

ز دســتــــور دانـنـده هـشـیـارتـر

هـمه کهتـرانـیـم و فرمان تراست

بـدین آرزو رای و پیمـان تراست

  « گردآفرید » زن جنگاور برجسته دیگری است که با سهراب پسر رستم٬ دست و پنجه نرم میکند و سپاهیان را به شگفتی وامیدارد. فردوسی از زبان سهراب هم آورد « گردیه » چنین میسراید:

 بـدانسـت سـهراب کـه دختـر است

ســر مـوی او ار در افســر اســت

شگفت آمدش گفت از ایران سپـاه

چـنـیـن دخـتـــر آیــد بــه آوردگــاه

ســــواران جـنــگی بـه روز نـبـرد

هـمـانـا بـه ایـــــــران درآرنـد گـرد

زنـانـشـان چـنـیـنـنـد ز ایـرانیــــان

چگـونه انـد گـردان و جنگ آوران

« بانو گشنسب» دختر رستم و همسر « گیو» نیز از زنان بیباک و رزمجویی بود که در شاهنامه فردوسی فراوان از او یاد شده است. چنین آمده است که او  به اندازه ای زورمند و دلیر بود که کمتر مردی توانایی رویارویی با او را داشته است.

 

« زربانو» دختر دیگر رستم میباشد که از سواران تیرانداز و جنگجو به شمار می آمده و با رزم دلاورانه خود زال٬ آذربرزین و تخواره را از زندان آزاد کرده است.

 

نام سرداران و جنگاوران زنی که از زمان مادها٬ هخامنشیان٬ ‌اشکانیان و ساسانیان به جا مانده اند ولی شوربختانه از کارهایشان هنوز آگاهی چندانی در دست نیست٬ چنینند ( امید آن است که با بررسیهای گسترده پیرامون آنها٬ ‌بتوان به چگونگی فرماندهیشان بیشتر آشنا شد):

 

-          « آپاما » دختر « سپیتمن » که خود از سرداران زمان هخامنشیان بود. چم این واژه گیرا٬‌ خوش آب و رنگ و زیبا میباشد.

-          « آذرنوش» در چم پرفروغ آتشین هم از شاهدختهای هخامنشی و هم سردار سپاه.

-          « آرتونیس» در چم راست و درست٬ دختر «ارته باز» که او خود نیز سردار بزرگ داریوش بزرگ بود.

-          « آریاتس» در چم آریایی پاک و درست از سرداران هخامنشی.

-          « آسپاسیا» در چم گرد٬ یل٬ دلیر و نیرومند٬ همسر کورش دوم که از سرداران او نیز بود.

-          « آمسترس » در چم هم اندیش و پشتیبان و یار٬ دختر داریوش دوم که پا به پای پدر در نبردها میجنگید.

-          « ابردخت» در چم دختر نیرومند و توانا و برتر٬ از سرداران ساسانی.

-          « استاتیرا» در چم آفریده ایزد تیر و اختران٬‌ دختر داریوش سوم هخامنشی.

-          « ُبرزآفرید» در چم آفریده شکوه و والایی٬ ‌از سرداران ساسانی.

-          « برزین دخت» در چم دختر آتشین و پرفروغ٬ از سرداران ساسانی.

-          « پریساتیس» در چم فرشته و زیبا٬ همسر داریوش دوم که پا به پای همسر و دختر به جنگها میرفت و پیکار میکرد.

-          « داناک » در چم باهوش و خردمند و فرزانه٬ از سرداران هخامنشی.

-          « سی سی کام» در چم کامروا و پیروز٬ ‌مادر داریوش سوم که هیچگاه در برابر اسکندر به زانو درنیامد و همچنان جنگ را دنبال نمود.

-          « سورا» در چم گلگون رخ٬‌ دختر اردوان پنجم اشکانی.

-          « گلبویه » از سرداران و جنگجویان ساسانی.

-          « ماه آذر» از سرداران ساسانی.

-          « مهر مس» در چم مهر بزرگ٬ ‌خورشید درخشان٬ از سرداران هخامنشی.

-          « مهر یار» از سرداران ساسانی.

-          « میترادخت» در چم دختر مهر٬‌ دختر خورشید٬ ‌از سرداران اشکانی.

-          « نگان» در چم کامروا و پیروزمند٬ از سرداران ساسانی که با تازیان دلاورانه جنگید و دلیریها بسیار شکوهمندانه از خود نشان داد.

-          «  ِورزا» در چم نیرومند و توانا٬ سرداری از هخامنشیان.

-          « وهومسه » در چم والاتبار و نیکزاده بزرگ٬ ‌از سرداران هخامنشی.

-          « هومی یاستِر»  در چم دوست و هم پیمان و پشتیبان٬ از سرداران هخامنشی.

-          « یوتاب» در چم درخشنده و بیمانند٬‌ خواسته و پرفروغ٬‌ خواهر « آریوبرزن»  سردار بیباک و دلیر داریوش سوم در جنگ با اسکندر. یوتاب فرماندهی بخشی ار سپاهیان برادر را داشت که در کوههای بختیاری راه را بر اسکندر بست و اگر یک روستایی٬‌ راهی دیگر را به اسکندر نشان نمیداد تا از آن جا شبیخون بزند٬ شکست خورده و سپاهیانش تار و مار شده بودند. یوتاب همراه برادر آن اندازه جنگید تا هر دو کشته شدند و نامی جاوید از خود به جای گذاشتند.

        زن در ایران باستان

            زن در ایران باستان

 

تاریخچه حکومت ساسانی

امپراطوری ساسانیان نام خاندان شاهنشاهی ایرانی است که از سال ۲۲۴ تا ۶۵۱ میلادی بر ایران فرمانروایی کردند؛ بنیان این شاهنشاهی یکپارچه را اردشیر (یا ارتخشتره؛ از ارت: مقدس، و خشتره: شهریار[۲]) بنا کرد. شاهنشاهان ساسانی که ریشه‌شان از استان پارس بود[۳]، بر پهنه بزرگی از آسیای باختری چیرگی یافته، گستره فرمانروایی خود؛ کشور ایران )ا برای نخستین بار پس از هخامنشیان، یکپارچه ساخته و زیر فرمان تنها یک دولت شاهنشاهی آوردند[۴]. پایتخت ایران در این دوره، شهر تیسفون در نزدیکی بغداد (آن زمان نام روستایی کوچک در نزدیکی تیسفون بوده؛ که نامش به ظاهر، از یکی از نامهای بغ داد یا بخشوده خدا؛ و یا باغِ داد دوره ساسانی ریشه گرفته بوده)، در عراق امروزی بود.

نام «ساسانیان» از «ساسان» گرفته شده، که اردشیر از نوادگان اوست و داریوش سوم هخامنشی (دارایِ دارایان) را از نیاکان او دانسته اند[۴]. نخست کارنامه اردشیر بابکان[۵] به این نسبت گواهی داده و بازهم به نوشته شاهنامه، ساسان پدر اردشیر، چوپانی بود از بازماندگان دارا که در فارس می زیست[۶]. اردشیر در دستگاه بابک که موبد آتشکده آناهیتا، همچنین شهردار و مرزبان پارس بود، پرورش یافت[۷]، ولی درباره نسبت او با بابک اختلاف وجود دارد[۷]. او به گواهی بسیاری از تاریخی نویسان، مردی نیرومند و دلیر بود که سرانجام بر اردوان پنجم اشکانی در دشت هرمزگان پیروز شده و تسخیر سرزمینی که خود به آن ایران می‌گفت را آغاز کرد[۷].

ساسانیان رفته‌رفته توانمندتر شده، هویت فرهنگی، نظامی و مذهبی ایرانشهر را نزدیک به چهارصد سال گسترش داده و مرزها را تا سالهای پایانی برپایی‌شان، به گستره امپراتوری هخامنشی نزدیک‌تر کردند، هرچند که با گذشت زمان، دستگاه مذهبی در کار کشورداری و دربار نفوذ بسیار نمود و نبردهای چندین ساله با رومیان نیز، کشور را فرسودند. پرده پایانی شاهنشاهیِ ایرانشهرِ ساسانی، در پایان دوره خسرو پرویز (به پهلوی: ابرویز) با پیروزی سپاه ایران در نبرد اورشلیم (در شاهنامه: گنگ دژ هودخ[۸]) فرو افتاد. پیروزی در این نبرد ۲۱ روزه به فرماندهی شهربراز سردار خسرو، و با یاری جنگ افزارهای سنگین و دژکوب و منجنیق[۹]، همراه شد با فرستادن چلیپای ترسایان (صلیب اصلی مسیح)[۱۰] از اورشلیم به پایتخت ایران[۹]. اما این رویداد خشم رومیان مسیحی را به دلیل بی‌احترامی به چلیپای مسیح برانگیخت؛ نبردهایی به شکست و پَس نشینی سپاه ایران انجامید و سرانجام خسروپرویز، شاه نیرومند و با اراده‌ای که با وجود اشتباه‌ها و معایبش، در دوران پادشاهی خود جلوی زیاده‌خواهی بزرگان را گرفته بود[۱۱]، با خشم بزرگان بخاطر شکست‌ها، به ظاهر با مکر و دسیسه از سوی برخی سپاهیان، و با همکاری پسرش شیرویه (قباد دوم) کشته شد[۱۱

پرونده:Derafsh kaviani.svg

پرچم

پرونده:Bishapur relief 4 1.jpg

نقش برجسته ساسانی در بیشاپور، کازرون

پرونده:Jam-sasani.jpg

جام نقره‌ای مربوط به دوره ساسانی - ارتفاع تقریبی ۳۰ سانتیمتر.

سیمرغ، نشان شاهنشاهی ساسانی

پرونده:00SarvestanQ80034.jpg

کاخ ساسانی در سروستان
ادامه نوشته

جشن های ایران باستان_جهانگردی

 

جشن های ایران باستان

sender : Afshin moradi : volleyball.29057@yahoo.com
 
http://www.chopogh.com/upload_images/images_medium/zartoshtiyan_0_41758.jpg
جشن فروردینگان: 19 فروردین جشن اردیبهشتگان: 3 اردیبهشتجشن خوردادگان:6 خوردادجشن تیرگان: 13 تیرجشن امردادگان: 7 امردادجشن شهریورگان: 4 شهریورجشن مهرگان: 19 مهرجشن آبانگان: 10 آبانجشن آذرگان: 9 آذرجشن دیگان: 1 دیجشن وهمنگان: 2 بهمنجشن اسپندگان(سپندارمذگان): 5 اسپند
 http://farm1.static.flickr.com/37/118067263_d96c510aae.jpg
جشن نوروز : یكی از كهن ترین جشن های جهان است كه مورخین آن را به جمشید شاه پیشدادی در 5000 سال پیش نسبت داده اند.
http://radiozamaaneh.com/pictures-new/Afghan_Tulips_1.jpg
جشن 13 فروردین : جشن طبیعت پاك و مظهر بی آلایشی و عنایت خداوند به انسان .
 http://cactusjack.persiangig.com/image/zirlmb%5B1%5D.jpg
جشن 6 فروردین : زاد روز زایش زرتشت بزرگوار – پیر خرد ودانش جهان كه سال 2003 را نیز سازمان یونسكو به نام وی نامگذاری نمود .
http://2.bp.blogspot.com/_sHAmlJRarXQ/Sa8RaeRXAlI/AAAAAAAAQYw/8-niriDCOBw/s320/chahar_shanbeh_soori_03.gif
جشن سوری : یا همان گرامی داشت آتش است كه در گذشته 10 روز آخر سال برگزار میشده است و بعد از اسلام آخرین چهارشنبه سال شده است . ایرانیان برای شادی روح نیاكانشان روزهای آخر سال را آتش می افروختند .
http://www.img4up.com/images/29359884330739494424.jpg
جشن تیرگان : این جشن علاوه بر تلاقی كردن روز و ماه به پرتاب تیر جاودانه آرش كمانگیر نیز نسبت داده شده است . آرش قهرمان ملی ایران با پرتاب تیری از فراز كوهی در تبرستان (مازندران كنونی) مرز كشور ایران و توران را مشخص كرد و خودش از شدت فشار پرتاب تیر در راه ایران جان سپرد .
http://www.berasad.com/fa/images/stories/news/aabb/9_mehrgan.jpg
جشن مهرگان : این جشن نیز بعد از نوروز مهمترین جشن ایران بوده است كه علاوه بر تلاقی كردن ماه و روز به قیام ملی كاوه آهنگر بر ضد ضحاك تازی نیز نسبت داده شده است . كاوه نماد وطن پرستی بوده است و از این رو 6 روز این جشن ادامه داشته و در ممالك بسیاری گرامی داشته میشده است .
http://www.vcn.bc.ca/oshihan/images/Sadeh3744/20070205144400jsade_7-bbc.jpg
  جشن سده : این جشن را به پیدایش كشف آتش توسط ایرانیان در جهان نسبت داده اند . فلسفه ای بسیار دور از زمان هوشنگ شاه پیشدادی در 6000 سال پیش دارد . هنوز بعد از این مدت بسیار دور آثاری از آن پادشاه در شهر مسجد سلیمان باقی است .
http://www.imagebash.com/files/epwdji0et7hk3zwi1ppk.jpg
جشن اسپندارمذگان : این جشن نیز علاوه بر تلاقی ماه و روز به جشن زن ایرانی معروف است . زنان ایرانی در 4000 و اندی سال پیش یك روز را در سال در حكم پادشاه خانه بر تخت می نشستند و مردان باید از زحمات و تلاش دلسوزانه آن ها قدردانی می كردند و مقام والای وی را ارج می نهادند . این جشن تا قبل از اسلام برقرار بود ولی در چند سال اخیر دوباره زنده شده و ایرانیان اصیل آن را جشن می گیرند .
http://www.javdaneh.com/images/taghvim/4ievj8m.jpg

اسطوره های ایران باستان

آرش کمانگیر:

پهلوان ايراني در عهد منوچهر شاه که در تير اندازي سر آمد زمان خود بوده است که در جنگ ميان منوچهر و افراسياب قرار بر پرتاب کردن تيري ميگذارند تا مرز ميان ايران و توران را تعين کند آرش از طبرستان تيري پرتاب کرد که در مرو فرود آمد و بعد از آن جانش را در راه ايران زمين فدا نمود.

 

اهُورَه مَزدا، سرور دانا

آرش کمانگير

آناهیتا

فریدون

هوشنگ و تَخمُورو

جم

رستم

سیاوش

سنباد

شاپور ذوالاکتاف

فریدون

کاوه آهنگر

کیومرث

گرشاسب

اسفندیار

اَرمَیتی (اسپندارمد)، اخلاص

وهُورَمنَه (بهمن)، اندیشۀ نیک

ثريته (اَثرَط)،ثرَيتَونَه (فريدون)

سرَوشَه (سروش)، فرمانبرداری

هَوروَتات (خرداد) و اَمِرِتات، (مرداد) کمال و بیمرگی

خشَثَره وَیریَه (شهریور)، شهریاری مطلوب

ایزدان، یا موجودات ستونی

شَه (اردیبهشت)، راستی

ادامه نوشته

تنها چهره تمام رخ در تخت جمشيد

نها چهره تمام رخ نقش شده در تخت جمشید ، مربوط به چهره شیری است که در حال نبرد با یک گاو است. تصویر شیر به این دلیل تمام رخ ، تصویر شده ، تا یال و سایر اجزای صورت و بدن وی به خوبی دیده و درک شوند.

این نقش ، نماد نوروز است ؛ یعنی با آمدن سال نو (شیر) ، سال كهنه (گاو) از بین می رود.

آشنایی با نماد فروهر

The image “http://i2.tinypic.com/rbh7av.jpg” cannot be displayed, because it contains errors.

عده ای ناآگاه نماد فروهر را نماد (اهورامزدا) خداوند خطاب میکنند . ایرانیان هیچ گاه از خداوند پیکره و بت نساخته و همیشه به یکتا پرستی مشهورو معروف بودند و هستند.

نياكان ما از چند هزار سال پيش دريافته بودند كه هر انسان زنده از تن، جان، روان، وجدان و فروهر (Fravahr) سرشته شده كه پويندگي و بالندگي انسان از كوشش و جوشش آن‌هاست.

فروهر از دو واژه‌ي “فره” به معني جلو، پيش و “وهر” يا ورتي به معني برنده و كشنده درست شده است و شايد بتوان گفت از نظر زندگي، فروهر بزرگترين و باارزش‌ترين جزء وجود انسان است ، چون پرتوي از هستي بي‌پايان اهورامزداست كه انسان را به‌سوي رسايي رهنما مي‌شود و وظيفه‌ي پيش‌بري و فرابري، براي انسان به برترين پايه‌ي هستي را داراست. و پس از مرگ با همان پاكي و درستي به اصل خود (اهورامزدا) مي‌پيوندد.

امروزه اين نگاره بين زرتشتيان به‌عنوان نشانواره‌ي دين زرتشتي به‌كار مي‌رود. اين نگاره، گذشته‌ي چندين هزارساله داشته و شبيه آن در جاهاي ديگر و نزد قوم‌هاي ديگري ديده شده است ولي شكل كنوني آن در كتيبه‌هاي هخامنشي بالاي سر پادشاهان ديده مي‌شود.

 

تصوير فروهر

هر پاره‌اي از نگاره‌ي فروهر يادآور اهميت و مسوليت فروهر در زندگي است:

1- سر: سر فروهر به‌صورت مردي سالخورده است تا با ديدن آن به‌ياد آوريم كه فروهر مانند بزرگان و افراد مسن ما را راهنمايي مي‌كند.

2- دست‌ها: دست‌هاي فروهر به‌طرف بالاست به‌خاطر آنكه هميشه به اهورامزدا توجه داشته باشيم.

 در دست فروهر حلقه‌اي وجود دارد كه آن‌را نشانه‌ احترام به عهد و پيمان مي‌دانند.

3- بال‌ها : بال‌هاي فروهر باز است. چون با ديدن بال‌هاي باز، ذهن انسان متوجه پرواز و پيشرفت شده و از ديدن اين دو بال باز فورا به ياد مي‌آورد كه فروهر او را به‌سوي پيشرفت و سربلندي راهنمايي مي‌كند.

همچنين هر بال خود داراي سه بخش است كه نشانه‌ي انديشه‌نيك، گفتار نيك و كردار نيك بوده و با ديدن اين سه بخش آگاه مي‌شويم كه هرگونه پيشرفتي بايد از راه درست يعني به‌وسيله‌ي انديشه و گفتار و كردار نيك انجام شود.

4- دايره ميان شكل: دايره خطي‌ است منحني كه از هر نقطه‌ي آن شروع كنيم باز به همان نقطه خواهيم رسيد. منظور از اين دايره در ميان فروهر، نشان‌دادن روزگار بي‌پايان است. به اين معني كه هر عمل و كرداري كه در اين زندگي (روي دايره) صورت گيرد نتيجه‌ي آن در همين دنيا متوجه انسان است و اثر آن باقي خواهد ماند. (باز به همان نقطه از دايره خواهد رسيد). و در جهان ديگر روان از پاداش يا جزاي آن برخوردار خواهد شد.

5- دامن : دامن فروهر از سه قسمت به‌وجود آمده كه نشانه‌ي انديشه و گفتار و كردار بد است . از مشاهده‌ي اين سه بخش درمي‌يابيم كه همواره بايد انديشه و گفتار و كردار بد را به زير افكنده، پست و زبون سازيم. (همانطور كه دامن در زير قرار دارد)

6- دو رشته‌ آويخته : اين دو رشته نشانه‌ي سپنتامينو (مينوي خوب) و انگره‌مينو (مينوي بد) است كه هميشه ممكن است در انديشه‌ي انسان ظاهر شوند . وظيفه‌ي هر زرتشتي اين است كه خوبي را در انديشه‌ي خود قرار داده و بدي را از آن دور كند

جشن های ایرانی

 

 

جشن‌های ایرانی اغلب به جشن‌هایی گفته می‌شود که در ایران باستان تا زمان حملهٔ اعراب مسلمان رواج داشته است. جشن‌های باستانی ایران بر دو دسته است، جشن‌های همنام شدن روز و ماه یا جشن‌های امشاسپندان و جشن‌های متفرقه. در ایران قدیم هر ماه، روزی به همان نام داشته است که آن روز را جشن می‌گرفته اند و برخی از این جشن‌ها از اعتبار خاصی نسبت به بقیه برخوردار بوده‌اند؛ مانند جشن مهرگان. شمار جشن‌های ایرانی چه بسیار بیشتر از تعداد متداولِ شناخته شده فعلی آن است. این بخش به ویژه در زمینه جشن‌ها و مناسبت‌های محلی، کمبودهای فراوانی دارد.

این مقاله به بیشتر جشن‌های شناخته شده و یا فراموش‌شده‌ای که در متون و منابع ایرانی به آنها اشاره شده و همچنین پاره‌ای جشن‌های قومی یا محلی می‌پردازد و در بخش سوم به جشن‌هایی پرداخته می‌شود که در سرشت خود هیچگاه در روز خاصی تثبیت نمی‌شوند و با توجه به روزِ هفته، رویدادهای کیهانی و طبیعی، و یا رخدادهایی در زندگی زراعی، نظم و قاعده ویژه خود را دارند.

ویژگی‌های عمومی جشن‌های ایرانی

بررسی جشن‌های ایرانی و زمان برگزاری آنها نشاندهنده ویژگی‌هایی مشترک در میان همه آنهاست. نخست اینکه تقریباً همگی در پیوند با پدیده‌های طبیعی و کیهانی و اقلیمی هستند و به همین دلیل کوشش شده است تا زمان برگزاری آنها هر چه بیشتر با تقویم طبیعی منطبق باشد.

دوم اینکه تقریباً هیچکدام برگرفته از دستورهای دینی نیستند. با اینکه همواره پیروان ادیان گوناگون تلاش کرده‌اند که برخی از آنها را مراسم دینی خود معرفی کنند؛ اما نمی‌توان آنها را متعلق به هیچ دینی دانست.

سومین ویژگی گردهمایی‌ها و مراسم ایرانی در این است که با سرور و شادی همراه هستند و غم و اشک و گریه در آنها جایی ندارد. حتی مراسم عید «بـمـو» در میان مانویان که اتفاقاً همزمان با روز جانباختن مانی بوده، همراه با سرود و شادی برگزار می‌شده است.

چهارمین ویژگی جشن‌ها و مراسم ایرانی در احترام و پاسداشت همه مظاهر طبیعت است. در هیچکدام آیین‌های ایرانی اثری از خشونت و بدرفتاری نسبت به گیاهان و حیوانات دیده نمی‌شود. بلکه حتی با آیین‌هایی همراه است که به انگیزه پاکیزگی و پاسداری از محیط زیست برگزار می‌شود.

ویژگی پنجم، پیوند ناگسستنی جشن‌های ایرانی با آتش است. حتی اگر آن جشن پیوند چندانی با آتش نداشته باشد، اما عموماً اخگری کوچک به آن رسمیت و تقدسی بیشتر می‌بخشد.

ششمین ویژگی عمومی جشن‌ها و مراسم ایرانی چنین است که با زادروز یا سالمرگ کسی در پیوند نیست و آنگونه که از متون کهن همچون شاهنامه بر می‌آید، برای ایرانیان زادروز کسی اهمیتی فراوان نداشته و به ندرت آنرا ثبت می‌کرده‌اند؛ چرا که هر کسی در روزی زایش یافته و در روزی در می‌گذرد. آنچه برای ایرانیان با ارزش بوده و آنرا ثبت کرده و گاه جشن می‌گرفته‌اند، «انجام کاری بزرگ» بوده است که نمونه‌های آنرا در شاهنامه فردوسی می‌بینیم. می‌دانیم که فردوسی نیز تنها به ثبت زمانِ پایانِ کار بزرگ خود که همانا «سرایش شاهنامه» باشد، بسنده کرده و از یادآوری صریح زادروز خود خودداری کرده است.

هفتمین ویژگی‌های عمومی در گستردگی مراسم است. ایرانیان جشن‌ها و آیین‌های میهنی خود را به گونه‌ای یکپارچه و با همبستگی و همزیستی شگفت‌انگیزی برگزار کرده و تفاوت‌های قومی و دینی و زبانی را عامل بازدارنده این یگانگی نمی‌دانسته‌اند. آیین‌های ایرانی متعلق به همه ایرانیان است و همه برای نگاهبانی از آن کوشیده‌اند. کسانی که با تعصب‌های نابجای دینی یا قومی نقش خود در پاسداری فرهنگ ایران بیشتر از دیگران می‌دانند، به این همبستگی باشکوه مردمان ایرانی آسیب می‌زنند.

گاهنمای جشن‌ها و مناسبت‌های ملی ایران

این گاهنما برابر و مطابق با گاهشماری ایرانی (شهریاری) است که با تغییر مبدأ سالشماری، با نام «هجری خورشیدی/ شمسی شناخته می‌شود و می‌توان بدون ‌هیچگونه تغییری در همه سال‌ها از آن بهره‌برداری ‌کـرد.

جشن‌های گاهَـنْـباری (پاره‌های سال/ موسم‌های سالیانه)، ادامه و بازمانده‌ای از نوعی تقویم کهن در ایران باستان است که طول سال خورشیدی را نه به دوازده ماه خورشیدی، بلکه به چهار فصل و چهار نیم‌فصل تقسیم می‌کرده‌اند و هر یک از این بازه‌های زمانی، نام و جشنی ویژه به همراه داشته است.

سال گاهنباری از هنگام انقلاب تابستانی یا نخستین روز تابستان آغاز می‌شده و پس از هفت پاره زمانی، یعنی سه پایان فصل و چهار میانه فصل، به آغاز سال بعدی می‌رسیده است (پایان بهار یا آغاز تابستان مانند دیگر فصل‌ها، دارای جشن گاهنباری نبوده و تنها به عنوان جشن آغاز سال نو بشمار می‌رفته است).

لطفا به ادامه مطلب بروید .....

ادامه نوشته

کوروش کبیر

همه جان و تنم وطنم


کوروش وصیت کرد (پس از مرگ بدنم را مومیایی نکنید و در طلا و زیور الات نپوشانید.زودتر ان را در اغوش پاک ایران قرار دهید تا ذره ذره های بدنم خاک پاک ایران را تشکیل دهد.حالا اینجا ایستادهام رو به روی مقبره ای که اگر چه در تصاویر عظیم تر و بزرگ تر از این به چشم می امد حالا در نظرم عظیم تر و با شکوه تر و با عظمت تر از قبل تر است.نمی دانم به خاطر این تصور که برخی کوروش را ذوالقرنین میدانند یا خاطر اینکه تا روزگاران بیشماری این محل را عبادتگاه میپنداشتند.این طور بی قرارم .ذره ذره خاک بدن کوروش امروز ذره ذره خاک این سرزمین است.ولی حیف که کشور ما پر از اثار باستانی کهن و قدیمی است و مسئولان قدر ان را نمیدانند و نسبت به ان بی ارزش هستند و در حفظ و نگهدار ان اصلا کمتر تلاشی از خود نشان نمیدهند و به تاریخ پیش از اسلام کمتر توجه میکنند چه بهتر بگوییم که اصلا توجهی نمی کنند به طور مثال ارامگاه کوروش که حایلی برای رسیدن به ارامگاه کوروش قرار داده اند پادشاهی که پادشاهی اش سرامد همه جوانمردان بوده .پادشاهی که اوازه عدل و انصافش با وجود منشورش در در بزرگترین موزه های دنیا پیچیده است.

پادشاهی که معتقد بود(تا روزی که زنده هستم و مزدا توفیق سلطنت به من میدهد هرگز سلطنت خود را بر هیچ ملتی تحمیل نخواهم کرد و هر ملتی ازاد است که مرا به سلطنت خود قبول کند و یا نکند و هر گاه نخواهد مرا پادشاه خود بدانند من برای سلطنت ان ملت مبادرت به جنگ نخواهم کرد و تا روزی که پادشاه ایران هستم نخواهم گذاشت کسی به دیگری ظلم کند و اگر شخصی مظلوم واقع شود من حق وی را از ظالم خواهم گرفت.)در میان بقایای کاخ های سلطنتی که با فاصاه از هم قرار دادرند اتاقک نگهبانی است یکی از نگهبان ها میگوید (برای اون بخش نگهبان نداریم ما اینجا کمبود نیرو داریم)منظورش تل تخت و ارامگاه کمبوجیه است .اما اینجا خیلی راحت میشود از روی طناب های کوتاه اطراف گذشت بی انکه کسی متوجه شود .در کاخ دروازه تنها نقش برجسته ای باقی مانده است از کاخ نمایی از مرد با دو بال و ریش انبوه را نشان میدهد که تاج مصری بر سر و ردایی عیلامی بر تن دارد.مجسمه انسان بالدار که روزگاری بحث بر سر قرار دادنش در موزه برای محافظت از ان مطرح بود.بالاخره طی جلسه یونسکو که در تیرماه 1383 در چین برگزار شد به علت دارا بودن شاخص های فراوان با صد در صد ارا در فهرست میراث جهانی به ثبت رسید.دو باره تکرار میکنم همه جان و تنم وطنم

 
منبع:دو هفته نامه اقتصادی/اجتمایی/فرهنگردی در زمینه گردشگری شماره45

فرستنده مطلب : امیر حسین فخرایی(جهانگردی پیام نور شیراز)amir.fakhraei68@yahoo.com