انواع لالایی های ایرانی

لالایی یکی از نمادهای فرهنگ وسنت هر منطقه است

انواع لالایی های ایرانی

لالالالا، گل آبشن
کاکا رفته چشوم روشن
لالالالا، گل خشخاش
کاکا رفته خدا همراش
لالالالا، گل زیره
بچه ام آروم نمی گیره
گل سرخ منی شاله بمونی
ز عشقت می کنم من باغبونی
تو که تا غنچه ایی بوئی نداری
همین که وا شدی با دیگرونی
لالایت می گم و خوابت نمی آد
بزرگت می کنم یادت نمی آد
عزیز کوچکم رفته به بازی
به پای نازکش بنشینه خاری
به منقاش طلا خارش درآرید
بدستمال حریر رویش ببندید
لالالالا گل پسته
بابات رفته کمر بسته
لالالالا گل خشخاش
بابات رفته خدا همراش
لالالالا گل نعنا
بابات رفته شدم تنها

لالایی بیرجندی

الالالا، گل آلو،
دوخوشو سیب زرد آلو.
الالالا، گلم باشی،
بخوابی بلبلم باشی،
تسلای دلم باشی.
الالالا گلم دخو، گلم بیدار،
گلم هیچ وقت نشه بیمار.
الالالا لالاش می یاد،
صدای کفش آقاش می یاد،
آقاش رفته زن گیره،
کنیز صد تومن گیره.
الالالا تو را دارم، چرا از بی کسی نالم.
الالالا زر در گوش،
ببر بازار مرا بفروش،
بیک من آرد و سی سیر گوش
الالالا گل زیره
چرا خوابت نمی گیره
بحق سوره یاسین
بییایه خوتو را گیره

بقیش دیگه ادامه مطلب..........

 

ادامه نوشته

نوروز کهنسال‌ترین عید ملی دنیا

نوروز کهنسال‌ترین عید ملی دنیا

نوروز کهنسال‌ترین عید ملی دنیا
فرهنگ و تاریخ - همشهری‌آنلاین- سید محمدرضا فهمیزی:
ابوریحان بیرونی در آثارالباقیه آورده است که شمردن جشن‌های ایرانیان همانند شمارکردن آب‌گذرهای یک سیلاب،غیر ممکن است.

بنابراین جشن و سرور همواره جایگاه والایی در فرهنگ این سرزمین داشته و جشن‌های متعددی هم در طول سال برگزار می‌شده است از جمله:در گاه‌شماری باستانی ایرانیان هر روز نامی خاص داشت و در هر ماه روزی را که همنام همان ماه می‌شد جشن می‌گرفتند مثل:تیرگان،امردادگان،مهرگان، آبانگان و...علاوه بر اینها برخی جشنهای مهم دیگر نیز عبارت بودند از:یلدا،سده، گاه‌نبارها و...اما یکی از مهمترین این جشن‌ها،نوروز بوده است که امروزه با پیشینه‌ای سه هزار ساله کهن‌سال‌ترین عید ملی در دنیاست.

بنا به پیشنهاد جمهوری آذربایجان،مجمع عمومی سازمان ملل(برای نخستین‌بار در تاریخ این سازمان)در نشست ۴ اسفند ۱۳۸۸(۲۳ فوریه ۲۰۱۰) با تصویب قطعنامه‌ای ۲۱ مارس برابر ۱ فروردین را در چارچوب ماده ۴۹ و تحت عنوان فرهنگ صلح به عنوان روز جهانی نوروز به‌رسمیت شناخت و در تقویم خود جای داد.در متن به تصویب رسیده،نوروز، جشنی با ریشه ایرانی که قدمتی بیش از ۳ هزار سال دارد و امروزه بیش از ۳۰۰ میلیون نفر آن را جشن می‌گیرند توصیف شده‌است.پیش از آن در تاریخ ۸ مهر ۱۳۸۸ هم،نوروز توسط سازمان علمی و فرهنگی سازمان ملل متحد،به عنوان میراث غیرملموس جهانی،به ثبت جهانی رسیده‌ بود.

نوروز ترکیب وصفی مقلوب به معنی روز نو است و ایرانیان باستان اولین روز هر ماه را "اورمزد"(برگرفته از اهورامزدا) نام گذاشته بودندچون بین آنها مرسوم بوده و هست که هر کاری را با نام آفریدگار توانا آغاز کنند.

پیدایش نوروز

منشأ و زمان پیدایش نوروز،به درستی معلوم نیست.برپایه برخی افسان‌ها 3000 سال پیش در چنین روزی جمشید از کاخ خود در جنوب دریاچه ارومیه(منطقه حسنلوی امروزی)بیرون آمد و شدیدا تحت تاثیر آفتاب درخشان و تازگی و طراوت محیط قرار گرفت و آن روز را نوروز نامید و تصمیم گرفت پس از آن ،هر سال در چنین روزی آیین‌های ویژه ‌ی برگزار شود.

در شاهنامه درباره ریشه نوروز چنین آمده است که جمشید در حال گذشتن از آذربایجان،دستور داد تا در آنجا برای او تختی بگذارند و خودش با تاجی زرین بر روی تخت نشست.با رسیدن نور خورشید به تاج زرین او، جهان نورانی شد و مردم شادمانی کردند و آن روز را روز نو نامیدند.

نوروز پیش از اسلام

اما کوروش کبیر نخستین پادشاهی بود که به نوروز رسمیت داد.او در سال 534 پیش از میلاد دستور داد ترفیع نظامیان،سان دیدن از سربازان،عفو مجرمان، پاکسازی محیط زیست در این روزها باشد.البته 4 سال پیشتر هم ،یعنی در 538 پیش از میلاد،کوروش پیش از فتح بابل نوروز را در آنجا جشن گرفته بود.در زمان اشکانیان و ساسانیان نیز نوروز گرامی داشته می‌شد.در این دوران،جشن‌های گوناگونی در طول یک سال برگزار می‌شد که مهمترین آنها نوروز و مهرگان بود.برگزاری جشن نوروز در دوران ساسانیان دست کم شش روز طول می‌کشید و به دو دوره نوروز کوچک و نوروز بزرگ تقسیم می‌شد.نوروز کوچک یا نوروز عامه به مدت پنج روز،از یکم تا پنجم فروردین برگزار و روز ششم فروردین(خردادروز)،جشن نوروز بزرگ یا نوروز خاصه برپا می‌شد.در هر یک از روزهای "نوروز عام"،طبقه‌ای از طبقات مردم(دهقانان،روحانیان،سپاهیان،پیشه‌وران و اشراف)به دیدار شاه می‌آمدند و شاه به سخنانشان گوش می‌داد و برای حل مشکلات آنها دستور صادر می‌کرد.در روز ششم،شاه حق طبقات گوناگون مردم را ادا کرده بود و در این روز،تنها نزدیکان شاه به حضور وی می‌آمدند.

نوروز هخامنشی

در دوران ساسانیان،25روز پیش از آغاز بهار،در12 ستون که از خشت خام برپا می‌کردند،انواع حبوبات و غلات(برنج،گندم،جو،نخود،ارزن،و لوبیا) را می‌کاشتند و تا روز شانزدهم فروردین آنها را جمع نمی‌کردند چون معتقد بودند که هر کدام از این گیاهان که بارورتر شود،در آن سال محصول بهتری خواهد داد. در این دوران همچنین متداول بود که در بامداد نوروز،مردم به یکدیگر آب بپاشند.از زمان هرمز اول مرسوم شد که مردم در شب نوروز آتش روشن کنند.همچنین از زمان هرمز دوم،رسم دادن سکه در نوروز به‌عنوان عیدی متداول شد.

نوروز پس از اسلام

در دوران سلجوقیان،به دستور جلال‌الدین ملکشاه سلجوقی تعدادی از ستاره شناسان ایرانی از جمله خیام برای بهترسازی گاهشمار ایرانی گرد هم آمدند.این گروه،نوروز را در یکم بهار(ورود آفتاب به برج حمل)قرار دادند و جایگاه آن را ثابت نمودند.بر اساس این گاهشماری که به تقویم جلالی معروف شد،برای ثابت ماندن نوروز در آغاز بهار،مقرر شد که حدوداً هر چهار سال یک‌بار(گاهی هر پنج سال یک بار)،تعداد روزهای سال را به‌جای ۳۶۵ روز برابر با ۳۶۶ روز در نظر بگیرند.این گاهشماری از سال ۳۹۲ هجری آغاز شد.

در اسلام و بویژهٔ آیین تشیع به نوروز به عنوان روزی خجسته نگاه شده‌ و بر گرامی داشتن آن تأکید شده‌ است.از دیدگاه شیعه نوروز روز ظهور امام زمان است.در حدیثی از امام صادق(ع) آمده‌است:"روز نوروز همان روزی است که خداوند در آن از بندگانش پیمان گرفت که او را پرستش کنند و هیچ چیزی را شریک او ندانند و این که به پیامبران و اولیایش ایمان بیاورند و آن نخستین روزی است که خورشید در آن طلوع کرده،و بادهای باردار کننده در آن وزیده‌ است و گل‌ها و شکوفه‌های زمین آفریده شده‌است و آن روزیست که کشتی نوح(ع) به کوه جودی قرار گرفت و آن روزی است که در آن قومی که از ترس مرگ از خانه‌های خود بیرون آمدند و آنها هزارها نفر بودند پس خداوند آنها را بمیراند و سپس آنها را در این روز زنده کرد.و آن روزیست که جبرئیل بر پیامبر (ص) فرود آمد و آن همان روزیست که ابراهیم(ع) بتهای قوم خود را شکست.و آن همان روزیست که پیغمبر خدا،امیرالمومنین علی(ع) را بر دوش خود سوار کرد تا بتهای قریش را از بالای خانه خدا به پائین انداخت و آنها را خرد کرد..."

جغرافیای نوروز با نام نوروز یا مشابه آن،سراسر خاورمیانه،بالکان،قزاقستان، تاتارستان،در آسیای میانه چین غربی (ترکستان چین)،سودان،زنگبار،در آسیای کوچک سراسر قفقاز تا آستراخان و نیز آمریکای شمالی،هند،پاکستان، بنگلادش،بوتان،نپال و تبت را شامل می‌شود.

آیین‌های نوروز

خانه تکانی: از چند روز مانده به پایان سال آغاز می‌شد و تمام خانه و وسایل آن گردگیری،شستشو و تمیز می‌شد چون معتقدند ارواح مردگان در روز نخست فروردین به خانه هایشان باز می‌گردند و اگر اجاق روشن،خانه پاک و آراسته بود شاد می‌شدند و برای آنها دعا می‌کردند ولی اگر کثیف و ناپاک بود یا هفت سین نداشت آن خانه را نفرین می‌کردند و تا سال بعد ناراحت بودند.

حاجی فیروز: از مشهورترین پیک‌های نوروزی است که با لباس ویژه خود یعنی پیراهن و شلوار قرمز،گیوه نوک تیز و منگوله دار و صورت سیاه شده،فرا رسیدن نوروز را نوید می‌دهد.حاجی فیروز نماد استطوره سیاوش است.چهره سیاهش نشانه بازگشت او از جهان مردگان،لباس سرخش نماد خون سرخ سیاوش و شادی او هم به خاطر حیات دوباره سیاوش است.

هفت سین:هفت سین پیش از اسلام هفت شین بود و از نام امشاسپندان(پاکان بی مرگ)گرفته شده که عبارت بودند از:وهومن(بهمن)اشا وهیشتا(اردی بهشت)خشتره وئیریه (شهریور)سپنت آرمئیتی یا سپندارمذ(اسفند) هئوروتات(خرداد)آمرتات(مرداد) و هرمز یا اهورامزدا.این امشاسپندان همه صفات اهورا مزدا هستند که در قالب هفت شین بر سر سفره قرار می‌گرفتند که یعنی:شمع،شراب،شیرینی، شیر،شربت،شکر و شانه.اما محتویات سفره هفت سین امروزه هر کدام معنی نمادین ویژه خود را دارند:«سمنو»که از جوانه‌های تازه گندم است،نشانه قدرت است و مبارزه.«سنجد» مفهوم عشق و محبت و همچنین زایش را می‌رساند.«سکه» نماد برکت و روزی و ثروت است.سیب میوه‌ای بهشتی و نشانه زیبایی و تندرستی است.«سیر» مفهوم دست نگهداشتن از ظلم و تجاوز به حقوق دیگران را می‌رساند.«سرکه» هم نماد رضا و تسلیم است.«تخم مرغ رنگی» نشان نطفه و نژاد و «آینه »مظهر پاکی و شفافیت است.«سپند »یا اسپند هم برای دور شدن بیماری و سلامتی است.

سیزده بدر: ایرانیان باستان سیزدهم هر ماه خورشیدی را "تیر روز"نامیده و متعلق به فرشته تیر یا "تیشتر"(الهه باران) می‌دانستند.آنها پس از 12 روز جشن و شادی به یاد 12 ماه سال،روز سیزدهم نورزو را به باغ و صحرا و مناطق خارج از شهر رفته شادی می‌کردند و سبزه های خود را به نشانه سبزی،شادابی و برکت به آب روان سپرده و نوروز را به پایان می‌رساندند.بنابراین اعتقاد به نحسی این روز هیچ جایگاهی در فرهنگ کهن ایرانی ندارد و عده‌ای آن را به فرهنگ اعراب جاهلی نسبت می‌دهند.چون در بین بسیاری از اقوام این اعتقاد خرافی که برخی اعداد را نحس می‌دانند،وجود دارد و اعراب جاهلی هم پیش از اسلام عدد 13 را نحس می‌دانسته‌اند.از کارهای رایج در این جشن،گره زدن سبزه و گفتن دروغ سیزده است.

سبزه گره زدن:مشی ومشیانه (آدم و حوا از نظر ایرانیان)در روز سیزدهم فروردین زندگی خود را آغاز کردند و پایه ازدواج خود را با گره‌زدن شاخه بنیاد نهادند.از همین رو این کار به یکی از سنت های کهن سیزدهمین روز نوروز تبدیل شده است.

عکس عمو نوروز یا حاجی فیروز_1391

عکس عمو نوروز یا حاجی فیروز_1390

عکس عمو نوروز یا حاجی فیروز_1389

عکس حاجی فیروز سالی یه روز_1392

عکس حاجی فیروز سالی یه روز_1391

عکس حاجی فیروز سالی یه روز_1390

 

تاریخچه عمو نوروز و حاجی نوروز

تاریخچه عمو نوروز و حاجی نوروز

عمو نوروز، حاجی فیروز ، میر نوروز ، حاجی فیروز ،

 

عمو نوروز و حاجی فیروز اصلا فرعی نیستند ، خیلی هم اصلی اند . داستان عمو نوروز ، داستانی عاشقانه است . عمو نوروز منتظر زنی است . آنها می خواهند با هم ازدواج کنند . این داستان می تواند به آن ازدواج مقدس الهه و شاه مربوط باشد . در واقع آن زن بی نام ( سال ) عاشق عمو نوروز است و آن الهه هم عاشق شاه است .
عمو نوروز نماد کسی است که برکت می دهد ، حالا شاه یا هر کس دیگر و آن زن هم منتظر عمو نوروز است .
معمولا زن همیشه با زمین هم هویت است ، جز در بعضی از اساطیر مصری که زمینش مذکر است ، معمولا زن و زمین یکی هستند .
الهه که عاشق شاه است ، او را انتخاب می کند و آن زن عاشق ( سال ) هم عمو نوروز را برمی گزیند .

ادادمه داستان عمو نوروز را در ادامه مطلب ببینید


دیدار زن و عمو نوروز اتفاق نمی افتد . زن هیچوقت در زمان عمو نوروز بیدار نیست ، آن قدر خانه را روفته و روبیده و کار کرده که خوابش برده . زن صاحب خانه است و مرد مسافر ، و این سفر همیشه ادامه دارد . اما داستان حاجی فیروز بسیار جدی تر و مهم تر است . مرحوم مهرداد بهار حدس زده بود که سیاهی صورت حاجی فیروز باید مربوط به بازگشت او از دنیای مردگان باشد . ظاهرا داستان از این قرار است که " ایشتر " که همان الهه تموز است شاه – دوموزی – را برمی گزیند . یک روز الهه به زیرزمین می رود و با ورود الهه به زیرزمین ، در روی زمین باروری متوقف می شود . نه دیگر درختی سبز می شود و نه دیگر گیاهی هست . خدایان که از ایستایی جهان ناراحت بودند ، برای پیدا کردن راه حل جلسه می کنند و قرار می شود که نیمی از سال را " دوموزی " به زیر زمین برود و نیم دیگر سال را خواهر دوموزی که " گشتی ننه " نام دارد ، به جای برادر به زیرزمین برود . وقتی دوموزی به روی زمین می آید ، بهار می شود و تمام مراسم نوروز هم ظاهرا و احتمالا به دلیل آمدن اوست . وقتی دوموزی را به زیرزمین میفرستند ، لباس قرمز تنش می کنند و دایره ، دنبک ، ساز و نی لبک دستش می دهند و این یعنی خود حاجی فیروز . صورت سیاهش هم مربوط به بازگشت از دنیای مردگان است و این شادمانی ها برای بازگشت دوموزی از زیرزمین است .
همه می دانیم حاجی فیروز طلایه دار عید نوروز است ، اما اکثر ما از داستان شکل گیری این اسطوره بی خبریم .

دکتر کتایون مزداپور استاد زبان های باستانی و اسطوره شناس گفته است زنده یاد دکتر مهرداد بهار سال ها پیش حدس زده بود سیاهی صورت حاجی فیروز به دلیل بازگشت او از سرزمین مردگان است و اخیرا خانم شیدا جلیلوند که روی لوح اکدی فرود ایشتر به زمین کار می کرد ، به نکته تازه ای پی برد که حدس دکتر بهار و ارتباط داستان بنیادین ازدواج مقدس با نوروز و حاجی فیروز را تایید می کند .

دکتر مزداپور می گوید : " نوروز جشنی مربوط به پیش از آمدن آریایی ها به این سرزمین است لااقل از دو سه هزار قبل این جشن در ایران برگزار می شده و به احتمال زیاد با آیین ازدواج مقدس مرتبط است . تصور می شده که الهه بزرگ ، یعنی الهه مادر ، شاه را برای شاهی انتخاب و با او ازدواج می کند . "
دکتر صنعتی زاده این الهه را " ننه " یا " ننه خاتون " نام داده ، معادل سومری آن " نانای " و معادل بابلی و ایرانی آن " ایشتر " و " آناهیتا " است . تا آنجا که می دانیم این الهه خدای جنگ ، آفرینندگی و باروری است .

دکتر مزداپور داستان این ازدواج نمادین و اسطوره ای را که بنیادی ترین نماد نوروز است چنین شرح داد : " اینانا یا ایشتر که در بین النهرین است عاشق " دوموزی " یا " تموز " می شود ( نام دوموزی در کتاب مقدس تموز است ) و او را برای ازدواج انتخاب می کند . "
تموز یا دوموزی در این داستان نماد شاه است . الهه یک روز هوس می کند که به زیرزمین برود . علت این تصمیم را نمی دانیم . شاید خودش الهه زیرزمین هم هست . خواهری دارد که شاید خود او باشد که در زیرزمین زندگی می کند .
اینانا تمام زیورآلاتش را به همراه می برد . او باید از هفت دروازه رد شود تا به زیرزمین برسد . خواهری که فرمانروای زیرزمین است ، بسیار حسود است و به نگهبان ها دستور می دهد در هر دروازه مقداری از جواهرات الهه را بگیرند .
در آخرین طبقه نگهبان ها حتی گوشت تن الهه را هم می گیرند و فقط استخوان هایش باقی می ماند . از آن طرف روی تمام زمین باروری متوقف می شود . نه درختی سبز می شود ، نه گیاهی هست و نه زندگی . و هیچکس نیست که برای معبد خدایان فدیه بدهد و آنها که به تنگ آمده اند جلسه می کنند و وزیر الهه را برای چاره جویی دعوت می کنند .
الهه که پیش از سفر از اتفاق های ناگوار آن اطلاع داشته ، قبلا به او وصیت کرده بود که چه باید بکند .
به پیشنهاد وزیر خدایان موافقت می کنند یک نفر به جای الهه به زیرزمین برود تا او بتواند به زمین بازگردد و باروری دوباره آغاز شود . در روی زمین فقط یک نفر برای نبود الهه عزاداری نمی کرد و از نبود او رنج نمی کشید ؛ و او دوموزی شوهر الهه بود . به همین دلیل خدایان مقرر می کنند . نیمی از سال را او و نیمه دیگر را خواهرش که " گشتی نه نه " نام دارد ، به زیرزمین بروند تا الهه به روی زمین بازگردد .
دوموزی را با لباس قرمز در حالی که دایره ، دنبک ، ساز و نی لبک دستش می دهند ، به زیرزمین می فرستند . شادمانی های نوروز و حاجی فیروز برای بازگشت دوموزی از زیرزمین و آغاز دوباره باروری در روی زمین است .
 

داستان عمو نوروز

یکی بود ، یکی نبود . پیر مردی بود به نام عمو نوروز که هر سال روز اول بهار با کلاه نمدی ، زلف و ریش حنا بسته ، کمرچین قدک آبی ، شال خلیل خانی ، شلوار قصب و گیوه تخت نازک از کوه راه می افتاد و عصا به دست می آمد به سمت دروازه شهر .
 
بیرون از دروازه شهر پیرزنی زندگی می کرد که دلباخته عمو نوروز بود و روز اول هر بهار ، صبح زود پا می شد ، جایش را جمع می کرد و بعد از خانه تکانی و آب و جاروی حیاط ، خودش را حسابی تر و تمیز می کرد . به سر و دست و پایش حنای مفصلی می گذاشت و هفت قلم ، از خط و خال گرفته تا سرمه و سرخاب و زرک آرایش می کرد . یل ترمه و تنبان قرمز و شلیته پرچین می پوشید و مشک و عنبر به سر و صورت و گیسش می زد و فرشش را می آورد می انداخت رو ایوان ، جلو حوضچه فواره دار رو به روی باغچه اش که پر بود از همه جور درخت میوه پر شکوفه و گل رنگارنگ بهاری و در یک سینی قشنگ و پاکیزه سیر ، سرکه ، سماق ، سنجد ، سیب ، سبزی ، و سمنو می چید و در یک سینی دیگر هفت جور میوه خشک و نقل و نبات می ریخت . بعد منقل را آتش می کرد و می رفت قلیان می آورد می گذاشت دم دستش . اما ، سر قلیان آتش نمی گذاشت و همانجا چشم به راه عمو نوروز می نشست .
 
چندان طول نمی کشید که پلک های پیرزن سنگین می شد و یواش یواش خواب به سراغش می آمد و کم کم خرناسش می زفت به هوا .
 
در این بین عمو نوروز از راه می رسید و دلش نمی آمد پیرزن را بیدار کند . یک شاخه گل همیشه بهار از باغچه می چید رو سینه او می گذاشت و می نشست کنارش . از منقل یک گله آتش برمی داشت می گذاشت سر قلیان و چند پک به آن می زد و یک نارنج از وسط نصف می کرد ؛ یک پاره اش را با قندآب می خورد . آتش منقل را برای اینکه زود سرد نشود می کرد زیر خاکستر ؛ روی پیرزن را می بوسید و پا می شد راه می افتاد .
 
آفتاب یواش یواش تو ایوان پهن می شد و پیرزن بیدار می شد . اول چیزی دستگیرش نمی شد . اما یک خرده که چشمش را باز می کرد می دید ای داد بی داد همه چیز دست خورده . آتش رفته سر قلیان . نارنج از وسط نصف شده . آتش ها رفته اند زیر خاکستر ، لپش هم تر است . آن وقت می فهمید که عمو نوروز آمده و رفته و نخواسته او را بیدار کند .
 
پیر زن خیلی غصه می خورد که چرا بعد از آن همه زحمتی که برای دیدن عمو نوروز کشیده ، درست همان موقعی که باید بیدار می ماند خوابش برده و نتوانسته عمو نوروز را ببیند و هر روز پیش این و آن درد دل می کرد که چه کند و چه نکند تا بتواند عمو نوروز را ببیند ؛ تا یک روزی کسی به او گفت چاره ای ندارد جز یک دفعه دیگر باد بهار بوزد و روز اول بهار برسد و عمو نوروز باز از سر کوه راه بیفتد به سمت شهر و او بتواند چشم به دیدارش روشن کند .
 
پیر زن هم قبول کرد . اما هیچ کس نمی داند که سال دیگر پیرزن توانست عمو نوروز را ببیند یا نه . چون بعضی ها می گویند اگر این ها همدیگر را ببینند دنیا به آخر می رسد و از آنجا که دنیا هنوز به آخر نرسیده پیرزن و عمو نوروز همدیگر را ندیده اند
.

احکام نوروز-نوروز نامه

ون از فروردین و عید نوروز و آداب و مراسم و نحوه ی برگزاری آن سخن می رود، باید گفت روزهای هفته ی اول آن نیز از جانب نجوم، احکام و اثراتی داشت که به شرح زیر در صفحه ی نخست تقاویم می آید. سال 1387 نیز با پنج شنبه شروع شد:


احکام نوروز- یا نوروزنامه

 

 نوروز باستانی

«اگر اول نوروز پنج شنبه باشد: صاحب آن سال ستاره ی (مشتری) باشد و دلیل بود بر آن که در آن سال، احوالِ اشراف و سادات و قضات و علما و متفکران، نیکو گذرد و مردم رغبت به دین داشته باشند تو حال زنان و زیردستان خوش باشد و از دانشمندان به مقامات رسند و احوال رنگ فروشان و جواهریان و طلاگران نیکو باشد و...»


عید نوروز

 


پس با قبول پیش بینی های فوق مردم به استقبال تحویل (حمل) و عید نوروز می رفتند، با آداب و رسوم و سننی که لازم می کند برای نشان دادنشان به عقب بازگشته از برج اسفند شروع بکنیم.


کارهای عید

 


از ورود برج اسفند بود که کم کم اندیشه ی عید نوروز در دل های اغنیا و غم و غصه ی آن به خاطر فقرا نشسته جنب وجوش داد و ستد در بازارها و دکاکین ظاهر گشته، مردم به تهیه ی وسایل عید برمی خاستند و مقدم بر همه رخت و لباس دوخته ندوخته برای خود و اطفال بود که دغدغه و وقت زیادتر می طلبید.
البسه ی عید اطفال غالبا از رنگ های زنده ی سبز و سرخ و زرد و آبی تهیه می شد که نشاط داشته باشد و بعد از آن نوبتِ کفش و کلاه و احیانا جوراب می رسید که خریداری نمایند و بزرگ ترها برای خود گیوه و عبا و کلاه و چادر سیاه و چادرنماز که با داشتن لباس حسابی هم باید این چند تکه را نو و تجدید بکنند، چه برای مردها (دوست بود که به کلاهشان و دشمن که به کفششان می نگریست) و عبا که سرپوش سایر البسه گردیده آبرویشان را برگزار می نمود و جهت زن ها چادر سیاه برق دار آهاردار که نو بودن آن در میهمانی های عید چشم گیر بوده باشد و چادر نماز که در موقع هفت سین سر کرده به پای سفره ی آن بنشینند و اولین نماز سال نو را با آن به جا آورند.


خانه تکانی

 


بعد نوبت به خانی تکانی می رسید و این سنتی بود که در خانه ی هیچ اعیان و گدا تعطیل پذیر نمی گردید و اگر خانه ی جباخانه «جُبّه خانه» و یا مسجد و مرده شوخانه باید کل و جز آن بیرون ریخته شده پاکیزه و نظیف و شسته و گردگیری شده مرتب به جاهای خود عودت داده بشوند و با همین خانه تکانی های عید هم بود که اشیا زاید یک ساله بیرون ریخته شده یا برای فروش دوره گردها کنار گذاشته می شدند.
خانه تکانی شامل بود بر فرش تکانی، شست وشوی پرده ها، روفرشی ها، چادر شب ها، روتشکی ها، رویه پشتی ها، ملحفه ها، رویه متکاها، رویه بالش ها، کلیه ی البسه از زیر و رو، هم چنین دادن مس ها برای سفید کردن به سفیدگری. تار عنکبوت گیری و گردگیری و دوده گیری دیوارها و کنج و گوشه ها و سقف های گچی باجارو نرمه ها که بر سر چوب ها می کردند.
در این خانه تکانی ها، اطاق کاملا از اشیا و اثاث تخلیه گردیده و جزء و کل آن به حیاط ها ریخته شده تا پس از نظافت و خاک گیری شست وشو به جاهای خود برگردانده بشوند.


سبزه سبز کردن

 


پس از آن نوبت سبز کردن سبزی می رسید که از بیست روز تا ده روز به عید مانده صورت می گرفت و مشتی گندم یا عدس یا ماش در ظرفی سفالین می ریخت و رویش آب نیم گرم ریخته در جای گرم می گذاشت و هر روز آب خورد رفته اش را به او می رساند تا دانه ها در ظرف کُجه (نیش) زده به سفیدی گراید. آن گاه در دستمال ریخته سه روز نیز با رطوبت معتدل در دستمال نگاه می داشت تا کجه هایش نقره ای شده کاملا نیش هایش بالا آمده باشد. سپس در دُوری مسی یا بشقاب و دوری چینی و مانند آن و یا مطابق جمعیت خانه در ظروف کوچک و بزرگ پهن کرده رویش را دستمال می کشید و آب پاشیده روزها در معرض آفتاب و شب ها در گرم ترین اطاق یا مکان می گذاشت تا سبزه ها رخ کشیده رو به سبزی بیاورند، آن گاه روبان قرمزی به دورش بسته پاپیون مانند گره زده با گل های پارچه ای رنگارنگ که به اطراف روبان می دوخت زینت کرده آماده می نمود.


کسبه ی قبل از عید

 


از همین روزها هم بود که دکان های شیرینی فروش ها و آجیل فروش ها و دوخته فروش ها و کفاش ها و کلاهدوزها و گیوه فروش ها و ماهی فروش ها و سبزی فروش ها رونق به سزا گرفته ناهار بازارشان (رواج) شروع می گردید و کسبه و پیشه وران دیگری نیز بودند که به دور کوچه ها و گذرها به راه افتاده ورود بهار را بشارت می دادند. از جمله نعناترخونی ها که با لاوک های چوبی پونه وحشی های پرعطر و بوی و ترخون های پاکوتاه و تربچه نقلی های آب زده ی خود دادِ: آی گل پونه، نعنا پونه، نوبر بهاره گل پونه. تربچه نُقلیه نعنا و ترخون، سَر می دادند.


شب سال نو- رشته پلو

 


شب سال نو یعنی شب بعد از تحویل، شب خوردن رشته پلو بود که با آن سررشته ی کارها به دست می آمد، مخصوصا اگر خرمای مفصلی هم لای آن گذارده کشمش پلوی سرخ کرده ای زینت بخش روی آن بکنند که ضعف سستی برنج را از تنشان برای تا آخر سال دور کرده قُوّتشان بدهند و همین رشته پلو بود که خوردن آن در این شب رشته ی کار و بخت و زندگی به دستشان می داد، در کارهایی که با آن انجام می دادند.


نور و چراغ

 


دیگر از اعتقادات شب سال نو بود که باید شعله و نور و چراغ زیاد در خانه باشد. یعنی اجاقشان روشن و منقلشان با آتش و چراغ هایشان هر چند که دارند و حداقل در هر اطاق یکی دو چراغ روشن داشته باشند.


هفت سین

 


دیگر از آداب نوروزی، چیدن سفره ی هفت سین بود که برای ساعت تحویل آماده می گردید و بیش از حد به آن اهمیت داده می شد تا آن جا که با نچیدن آن، خرابی روزگار و نگون ساری کار و بار را خود با دست خود خریده بودند و به این صورت انجام می گرفت که در دو سه ساعت جلوتر سفره اش که چلوار یا هر نوع پارچه اما سفید و تمیز بود گسترده، هفت نوع خوردنی از جمله: سیر و سرکه و سماق و سمنو و سبزی و سنجد و سیب در آن نهاده شده با دیگر اشیاء و مأکولات آن را زینت می کردند. اما آن چه هفت سین واقعی را شامل می گردید که سنتی ها و دولت مندان می گستردند عبارت بود از سفره ای بسیار زیبا از گران بهاترین پارچه ها مانند: تِرمه و شال و قلمکار که روی سفید پهن بکنند در بالاترین نقطه ی اطاق یا طالار (تالار).
دیگر تُنگ یا کاسه ی آب که چند ماهی قرمز در آن انداخته بودند به این خاطر که جاندار در سر سفره شان جنب وجوش بکند. دیگر، بشقاب اسفند که رفع قضا و بلا نماید و منتقل اسفند که در سینی تمیز پر از آتش کنار سفره قرار داشته باشد.


تشریفات عید

 نوروز باستانی
 


وسایل پذیرایی و تشریفات عید عبارت بود از آماده ساختن بهترین اطاق ها  از قبیل سه دری و پنج دری و اُرُسی و طالار که اعیان و رجال با مبل و صندلی و میز و عسلی و طبقات پایین تر به نسبت وُسع با قالی و قالیچه و گلیم و جاجیم و پتو و تشکچه های رویه سفید کشیده و پشتی هایی که در اطراف اطاق گسترده و می نهادند زینت می کردند.
اسباب پذیرایی شان عبارت بود از: خوردنی های مختلف، شامل شیرینی های خانگی و بازاری از جمله نان برنجی و نان ولایتی (ولیعهدی) و نان کلوچه و اول نقل و قرص و مسقطی و راحت الحلقوم و نان بادامی و نان نخودچی که قبل از همه به نقل و قرص های رنگارنگ مخلوط به آن ها، تعارف می کردند و بعد از آن با آجیل و شیرینی های درختی مانند کشمش سبز و توت و انجیر خشک و پسته و فندق و بادام و تخمه کدو به اسم (چهارمغز) و نخودچی گُل (نخود بوداده ی اعلا) و کشمش ملایری برای بچه ها و تخم مرغ رنگ کرده که در شیرینی خوری های بلور لب کنگره ی پایه ی کوتاه و آجیل خوری های پیاله مانند پایه دار تَرک تَرک کُنگره دارِ الوان و امثال آن گِرد تا گِرد اطاق بر روی سفره هایی که برای آن کار، پهن شده بود، چیده یا در مَجمَعه (سینی بزرگ) مرتب کرده جلوی مهمان می گذاشتند و هر بچه یک یا دو تخم مرغ رنگ کرده و مُشتی نخودچی کشمش و پول زرد و سفیدی جیره داشت که در «عیدی آمدن» یا هنگام خروج در جیب و دست هایش بگذارند و هر بزرگ مکلف به آن که از تمام خوردنی ها دهنی تازه نماید و هر کوچک تر حق داشت که از بزرگ تر به مناسب سن و مقدار و قرابت عیدی نقدی و جنسی داشته باشد و هر فامیل و همسایه و دوست و آشنا که می توانست از ساعت بعد از تحویل، که ابتدا از کوچک ترها باشد به خانه ی بزرگ ترها رفته دست و روبوسی و دیدار بکنند، که این دیدن ها یا (عید دیدنی)ها برای مردها تا آخر روز دوازدهم عید و برای زن ها تا چهل، پنجاه روز بعد از عید طول می کشید.


البسه ی این روزها از تندترین رنگ های جالب سبز و زرد و سرخ و آبی برای بچه ها و تازه ترین دوخت ها و نوترین چادرهای سیاه برای زن ها بود که با خِش و فِشّ زیاد راه می افتاد و برای مردها قبلا لَباده ها و شال و کلاه ها و سرداری، مردابگی های آبی و سرمه ای و زرد و قهوه ای، همراه گیوه های (آجیده) و (مَلِکی) و (سینه جانی) و (کرمانشاهی) که شهر را حالت دیگر می بخشید.


این تجدید دیدارها در دسته ی اول به دلخواه و صمیمیت و اشتیاق قلبی بود که همگان از آن استقبال کرده آن را نوعی وسیله ی تحکیم ارتباط و دوستی و علاقه به هم می پذیرفتند و در دسته ی دوم اجباری و غیرتمایل و دلخواه که مردم، آن هایی را که باهم کدورت و خصومت و یکی از وظایف بزرگ ترها نسبت به کوچک ترها بود از دوست و قوم و خویش، تا کدورت سال کهنه میانشان نمانده باشد، همراه اطاعت کوچک ترها و طرف اختلاف که پذیرفته و روی هم بوسیده آشتی می کردند.


ساعات اول سال نو

 


از شروط ساعات اول سال نو بود که اگر تا قبل از ظهر تحویل شده بود، مردها به سر کار یا به دکان هایشان بوده و اگر در خانه بودند به سر کارهایشان بازگشته ساعتی به داد و ستد و کسب و کار بنشینند و اگر در شب، تحویل شده بود تا دکانشان تاریک و عاطل نمانده باشد از ساعت ها جلوتر، چراغ آن را روشن گذاشته تا روز بعد که شب دوم عید باشد روشن نگاه بدارند و باز مشتری اولشان تفال و تطیّری بود که از آن کسب و کار سال جاری را مقیاس می گرفتند، به این ترتیب که مثلا اگر اول مشتری پرخرید و خوب خرید و نقد خرید و بی آزار و به قول معروف، آن روز (مشتری) بود حملِ داد و ستد آن سال را بر خیر و منفعت و روشنایی می کردند و اگر مراجعینشان بدخرید و کم خرید و گدافطرت و نسیه بَر و به اصطلاح (زُحَل) بود آن را نشانه ی بدکسبی و رنج و زحمت بیهوده ی آن سال و ضرر و خسارت می دیدند، و زن ها که برنج پاک کرده و یا آرد خمیر می کردند، به این حساب که تا آخر دستشان در نعمت و برکت بوده باشد و اولین رفت و آمدشان از اطاق به خارج به طرفِ مَبال (مستراح) بود که آن جا را بهترین و خوش یُمن ترین اماکن می دانستند، چنان چه در خرید کفش و چادر نیز به همین طریق که اول باید با آن ها به مبال بروند، در این اعتقاد که تا پاره شوند به عروسی و مهمانی و جشن و سرور می روند. با این فال و نگرانی درباره ی اول تحویل سال نو که اول نفری که با آن ها برخورد بکند جوان و خوش روی و خوش چهره و خوش زبان، یا پیر و زشت و بدبرخورد و عبوس و بد اخم و بیمار و علیل باشد، که سالش مطابق آن می گذرد، اگرچه مردم نیز خود این موارد را رعایت کرده در این ساعات و مخصوصا در روزهای اول سال بلکه تا سیزده کاملا از مزاحمت و کدر ساختن دیگران و کج خلقی و جنگ و اختلاف و ایجاد مزاحمت خودداری می کردند.


حاجی فیروز

 


چنان چه سابقا در مطربی ذکرش گذشت، «حاجی فیروز» گروهی بودند که از دوران ارباب نوکری و حرم سراداری و خواجه سرا نگه داری به وجود آمده بود، به این خاطر که چون آزاد و یا رانده شده و یا تشکیلات اربابانشان به هم ریخته بی سر و سامان می شدند، به ناچار به خاطر بی مویی صورت و سیاهی چهره و نداشتن بعضی از مخرج های حروف، مورد مسخره ی مردم قرار گرفته امر معاش می کردند، تا لوطی دنبک زن های دوره گرد و مطرب های روحوضی به جذابیت و جلب قلوب و پول سازی شان پی برده، اول لوطی ها و بعد مطرب ها که آموزششان داده به کار مسخرگی شان واداشتند و با از میان رفتن تدریجی شان خود، با سیاه کردن چهره و پوشیدن لباس سرخ و برگردادندن زبان، با نام سیاه و حاجی فیروز مقلدشان گشتند. 
لباس سرخ به خاطر نشان بخشی و نام فیروز یکی از اسامی بعد از خریده شدنشان که صاحبانشان به خاطر شگون به رویشان می گذاشتند، مانند: مبارک، سعادت، شربت، بشیر، زمرد و الماس و یاقوت و امثال آن که یکی از آن ها هم فیروز و حاجی فیروز بود. حاجی آن نیز که از همراهی شان با اربابانشان در سفر حج نصیبشان شده بود و به غیر آن و نرفتن مکه هم که در پیری به پاداش خدمت گزاری شان تفویضشان شده بود.
باری، حاجی فیروزهای بدلی این زمان که صحبت اوایل رضاشاه می باشد و از اصلی های شان دیگر اثری نمانده بود از روز دوم عید به گِرد کوچه و بازار به راه افتاده، تا آخر روز سیزدهم نوروز نمایششان به آخر می رسید، با اشعار زیر که همراه دنبک زیر بغل به صورت تک نفره جلوی افراد خوانده و رقصیده شاهی و صد دیناری می گرفتند:
ارباب خودم سَرامُ بَرِیکم
ارباب خودم سرِتو بارا کن
ارباب خودم بُزبُزِ قندی
ارباب خودم چرا نمی خندی
ارباب خودم سیا رو نیگا کن
چسمات میبینه شکر خدا کن
بالا رو نبین چشی زیر پا کن
خدا بهت داده یاد فقرا کن


تفریحات تا سیزده

 


دو سه روز اول را برای دید و بازدید از بزرگ ترها. اول خانه ی پدر و مادر و سپس به منازل عمو، عمه، دایی و بعد از آن به خویشان دور و نزدیک اختصاص داده که حتما هم از این دست بوسی ها، عوایدی حاصل می گردید، از جمله قواره ی پارچه ها و طلاآلات و کیسه ی لیره اشرفی ها و دستلاف های پول زرد که پدر و مادرها و پدرشوهر مادرشوهر و مادرزن پدرزن ها به عروس و دامادها، مخصوصا اگر سال اول دیدارشان بود می دادند و در همین دیدارهای اولیه بود که روزنشستن یعنی به خانه ماندن خود را هم برای بازدید و پذیرایی معین می کردند و فراغت ها را معمولا از خانه بیرون زده، زیارتی ها به زیارت اول سال نو زیارتگاه و مشارف متبرکه رو آورده، غیرزیارتی ها سر به صحرا و سبزه و دشت و کوهساران نهاده، عیش و عشرتی هایشان به کیف و سرور و عرق خوری و ساز و طرب و ساده گذران هایشان به بساط و سماور و استکان نعلبکی به صحرا بردن و دود و دم ناهار و عصرانه راه انداختن و تریاکی هایشان به لمیدن کنار نهرها و زیر سایه ی درخت ها گذرانده با همین بیابان گذرانی ها هم بود که بازی هایی را هم شروع کرده سرگرمی از صبح تا شب خود فراهم می ساختند

 

 

نوروز - باستانی ترين جشن در دنيا



نوروز جشنی است باستانی ، که هزاران سال پيشينه دارد . نوروز نه تنها در فرهنگ و تاريخ ما و ملل و کشور های همسايه و همريشه با ما پر سابقه ترين جشن است ، بل اصلاً در جهان نيز همطرازی ندارد . 
به قرار اسطوره های ويدا و اوستا  ، جشن نوروز در زمان يما ( جمشيد ) سرسلاله شاهان پاراداتا يا پيشداديان بلخ بنياد يافته است . اين اسطوره ها به هزاران سال پيش بر می گردند  و تثبيت وجود شخصيت های اسطوره يی و زمان وقوع رويدادها در آن ها تا کنون ممکن نشده اند  . و اما در روايات قديمی از پنج تا هفت هزار سال و بيشتر از آن تذکر رفته است . 

در يکی از روايات آمده است که چون يما بر اورنگ شاهی نشست ، با ديوان به جنگ پرداخت ، آنان را شکست داد و تابع کرد و به فرمانبرداری و کار مجبورشان کرد . يمای درخشان ديوان را بفرمود تا کان ها بکنند و جواهرات برون بياورند و به قعر دريا ها بروند و گوهر ها برون نمايند و مردمان را راه ثروت بياموزند ، عطر های خوشبو فراهم بکنند و جامه های رنگين ببافند . 

به شکرانه وفور نعمت و آسايش و رفاه بود ، که يمای بزرگ و درخشان جشنی برپا ساخت . در همين جشن آفريدگار يما را از زمستان سخت با سرمای نابودی آور ، که در پيش بود ، آگاه گردانيد‌. به يما هوشدار ميشود که سرما از قله بلند کوه ها تا قلب دره ها و دريا ها را فرا خواهد گرفت و همه جا از برف پوشيده خواهد بود و تنها يک سوم از جانوران ، که در بيابان ها و دره ها و کوه ها بسر ميبرند ، خواهند توانست بگريزند و بقيه هلاک خواهند شد و يما را بفرمود تا برای حفظ آدميان و جانوران و نباتات پناهگاه بسازد ، تا دوران سرما آن جا باشند و تباه نگردند . پس يما چنان کرد و برای مردمان پناهگاه بساخت و از حيوانات و نباتات هم از هر نوع دسته‌يی را در آن جاگرد آورد . 

اسطوره ها حکايت دارند ، که زمستان براستی پر از سردی و يخبندان طولانی بيامد ، اما بالاخره مژده پايان آن هم رسيد و به شکرانه آن يما جشنی پرشکوه برپا کرد ، که همين جشن نوروز است و تا امروز برغم همه سرد و گرم روزگار و آن همه تيغ و آتش که زادگاهش را باربار دريد و بريد و پاره کرد و بسوخت و خاکستر ساخت و غرقه در خون نمود ، وارثان فرهنگ آريايی آن را فراموش نکردند و ترک ننمودند . 

و اما در اسطوره ها يما خود دچار فرجام سخت ميگردد : چون ديوان را کار گران آمد پيش ابليس برفتند و نزد او بناليدند و چاره بخواستند . ابليس خود را در صورت فرشته بر يما ظاهر ساخت و او را فريب داد و در نتيجه بر او زوال نعمت شد .

اين ضحاک يا اژی دهاکا که به گونه حيوان بزرگ ، زورمند و آدمخوار ، با سه سر و هفت چشم تمثيل شده ، در واقع پادشاه سامی بين النهرين بوده است . چند هزار سال پيش دولت پيشداديان در اثر لشکرکشی پادشاه سامی بين النهرين سقوط کرده و يما تاج و تخت خود را و همراه با او مردم همای بخت خويش را از دست داد . ضحاک بر مردمان ظلم بسيار و طاقت فرسا روا داشت ، تا اين که تريتونا ( فريدون ) برادر زاده يما، قيام نمود و ضحاک را بکوفت و کشور و مردم را از ظلم و برده‌گی نجات داد . 

اگر از فروعات بگذريم ، آنچه باقی ميماند ما را از ورای غبار ابهام هزاران سال به گذشته بسيار دور به جايی ميرساند ، که مردی نيکو صورت و نيکو سيرت ، خردمند و توانا و دادگر ، دولت پيشداديان را در بلخ بنياد ميگذارد و کار نامه درخشان او نامش را در حافظه ملی به صورت يمای درخشان جاودانه ميسازد ، چنان که همه حوادث در هزاران سال ياری نابودی آن را نمی يابد . جشنی هم که يمای دادگر و خردمند و درخشان بنياد مينهد و ما به نام نوروز ميشناسيم ، با غلبه بر همه مصايب گذشته ، تا امروز زنده مانده است .

اين جشن از سوی بنيادگذار آن و هم از سوی شاهان و شاهنشاهان سرزمين ما و هم سوی آنانی که اين فرهنگ را پذيرفتند ، با شکوه و جلال و حشمت زياد برگزار ميشده است . برگزاری جشن های بزرگ در دربار ، ساز و آواز و شادمانی و رقص و پايکوبی ، بخشش ها و صله های در خور برای شاعرانی که اشعار خوب و برازنده پيشکش ميکردند ، همچنان بخشش و صله به کارگزاران دولت و سرداران سپاه که خدمات شايان شان شايسته گراميداشت ميبود ، باريابی مردم و رسيده‌گی به شکايات مردم از سوی شاه ، بخشش معياد باقيمانده حبس زندانيان ، نشانی کردن اسپ ها در داغگاه ها و ده ها رويداد شاد و اميد بخش دگر به نوروز شکوه ميبخشيد .

آنچه که نوروز را جاودانه ساخته ، بيش از همه منطق اجتماعی و طبيعی نوروز ميباشد . با نوروز سال نو خورشيدی آغاز مييآبد و پس از سردی و رکود زمستان ، فصل کار و کوششی شروع ميگردد ، که زنده‌گی و سطح محصول و در نتيجه سطح رفاه در سال آينده ، به آن بسته‌گی دارد . هزاران سال چنين بوده و اکنون نيز چنين است . در فرهنگ و مدنيتی که زراعت و مالداری زيربنای آن ببشمار ميرفته ، رويداد و روز و جشن و اميد و سرور اجتماعی مهم تر از نوروز نميتوانسته وجود داشته باشد . 

از جمله به دليل بالا نوروز در کشور ما به مثابه جشن دهقان نيز برگزار ميگردد . در اين روز دهقانان ، باغبانان و مالداران و در مجموع شاغلين ساحه زراعت و مالداری دستاورد های برازنده خود را تؤام با آماده‌گی ها برای کار و کوشش در سال نو به نمايش گذاشته ، توجه جامعه را در زمينه جلب ميکنند . اين رسم نوروزی نيز ، که بيشتر از تشريفات درباری در تاريخ معاصر کشور برازنده گرديده ، در فرهنگ و مدنيت باستانی کشور ما ، که در آن زراعت و مالداری مقام قابل ستايش و گراميداشت را دارا بود ، ريشه دارد و پاسخگوی نيازمندی های امروزی ما نيز ميباشد . در اين رابطه يکی از شايسته ترين کار ها مراسم نهال شانی ميباشد ، که يکی از عنعنات ارزنده ملی ما بوده و اکنون هم اگر هر فرد با آرزوی پايان جنگ ، استقرار صلح و اتحاد ملی و فراهم سازی زمينه بهروزی مردم و سرسبزی و آبادانی کشور ، کم از کم يک اصله نهال بر زمين بنشاند و دل را از کينه و دشمنی پالوده سازد ، شکی نيست که پس از سالی چند مزارع ، باغ ها و جنگلات ، همچنان دهات و شهر ها باز سبز و خرم خواهد شد و توان آن پديد خواهد آمد ، تا زمين های باير و دشت های ناآباد و حتی تپه ها و بلندی ها و کوه هاسرسبز و خرم ساخته شود . 

فرهنگ باستانی ما ، که زراعت و مالداری و آبادی و سرسبزی را برای رفاه و آسايش آدمی و بقای سلامتی محيط زيست ميخواهد ، طبعاً با بزرگترين مصيبت اجتماعی يعنی جنگ ، که کار و کوشش های سازنده را مانع شده و دستاورد های آن را نابود ميسازد و بدتر از آن آدمی را به دست آدمی نابود ميکند سازگار نميتواند باشد . بر خلاف اگر به ادبيات کلاسيک و هم به ضرب المثل های عاميانه که خرد تجربه قرون را بازتاب ميدهد مراجعه کنيم ، آنجا سخن همه از ستايش کار و کوشش ، خدمت و آبادانی و توصيه گذشت ، برده باری ، مدارا و مروت است و آن جا هم که از قهرمانان و جنگاوران و سپه سالاران ستايش شده برای نبرد شان به خاطر صلح ، آزادی و داد و کوتاه ساختن دست متجاوز و زورگو و ستمکار و هواخواهی از ملت ، مردم ، شرافت ، عدالت و انسانيت و دستگيری از نيازمندان در ميان ميباشد .

در کنار رسوم دارای خصلت اجتماعی ، در نوروز رسومی پسنديده ديگری نيز است ، که بيشتر به کانون خانوده‌گی و استواری و نيکبختی آن ارتباط دارد . از اين جمله است باورهای قديمی در باره برگشت روح نياکان و مرده‌گان برای کومک به وارثان و بازمانده‌گان در آستانه جشن نوروز . چنان که روشن است ، يک سال خورشيدی ۳۶۵ روز و پنج ساعت و چهل و هشت دقيقه و پنجاه ثانيه ميباشد . چون سال را به دوازده ماه تقسيم ميکردند و هر ماه را سی روز قياس مينمودند ، باکسر دقيقه ها و ثانيه ها ، پنج روز ديگر اضافی ميماند . به همين سبب ۳۶۰ روز را گاه زنده ها و ۵ روز آخر سال را از آن مرده‌گان ميدانستند . باور گذشته‌گان بر آن بود ، که در همين پنج روز آخر سال ارواح مرده‌گان به سوی خانه و کاشانه بر ميگردند ، تا به وطن و خانواده خود کومک نمايند و جمعاً ده روز را ميان خانواده خويش بسر برند . به همين سبب کوشش ميشده تا بخصوص در هنگام سال نو و آستانه آن بيشتر و بهتر از هر زمانی کانون خانواده در تفاهم ، همدلی و خوشی کامل باشد ، زيرا باور داشتند که در غير آن ارواح گذشته‌گان ناخشنود شده و خانوداه را پيش از سپری شدن موعد ترک خواهند کرد . 

ورود بهار نيز حاصل همين فرود دسته جمعی ارواح نياکان و گذشته‌گان ، که باور بر مقدس بودن و بهشتی بودن شان بود ، پنداشته ميشد . روشن کردن چراغ قبل از تاريکی هوا در آستانه نوروز و نيز اين که در نوروز بايد در خانه و با خانواده خود بود ، در همين باور ريشه دارد . 

رسم ديگر نوروزی که آنهم در ظاهر بيشتر خانواده‌گی مينمايد ، و با بهروزی اجتماعی نيز پيوند عميق دارد و با تقديس کشت و زرع و سبزی و خرمی و پاکی محيط زيست همريشه ميباشد ، همانا رسم هفت سين است . 

عدد هفت از زمان فرهنگ ويدايی در سرزمين ما عدد نيک و حتی مقدس پنداشته ميشد . به گونه مثال در آيين ميترايی بر هفت اصل تاکيد ميشده است . باور به پروردگار يکتا ، داشتن تنها يک همسر ، مخالفت با برده‌گی و برده‌داری ، اسير افسون ثروت نشدن ، انتخابی بودن زمامداران و رهبران دينی و دولتی ، از شمار همين اصول است . 

به همين سان هفت مرحله سلوک ــ طلب ، عشق ، معرفت ، استغنا ، توحيد ، حيرت و فنا ــ وجود داشته ، که شيخ عطار از آن در منطق الطير به نام هفت وادی سلوک يادکرده است . 

همين است که مولانا جلال الدين بلخی ميفرمايد :

هفت شهر عشق را عطار گشت 

ما هنوز در خم يک کوچه ايم 

به همين ترتيب هفت مرتبت روحانيت و هفت رنگ محترم وجود داشته است . چنان که نظامی ميگويد :

هفت رنگ است زير هفت اورنگ

نيست بالا تر از سيــاهـي رنـــگ 

در آيين زردشتی نيز عدد هفت مقدس بوده است ، چنانچه پيروان اين آيين بايستی راستی و درستی ، پاک منشی ، پندارنيک ، گفتارنيک و کردارنيک ، عشق و محبت و خدمتگذاری به انسان و جامعه را رهنما قرار ميدادند . 

در اديان موسوی و عيسوی و همچنان در دين مقدس اسلام نيز عدد هفت به تکرار آمده است . 

به هر رو در سفره رنگين نوروزی هفت خوردنی که نام آن با حرف سين آغاز گردد ، قرار داده ميشود . مثلاً سير ، سرکه ، سمنک ، سمارق ، سنجد ، سيب ، سبزی ( پالک ) ، سبزه و غيره . چنان به نظر ميرسد ، هفت سين در گذشته های دور هم نزديک به رسم امروزی بوده باشد ، گرچه پسانتر ها سفره نوروزی با شمع ، شاخه های گل ، شاخه برخی درختان بارور ، خوشه غله جات ، حبوبات ، آب ، شير ، عسل و تخم مرغ هم تزيين ميشد . 

هفت ميوه يا ميوه تر کرده نيز از شمار سنن نوروز است . چند روز مانده به نوروز انواع شيرين کشمش ، آبجوش ، شکر پاره و امثالهم را ميشويند و در آب تر ميکنند . يک روز پيش از نوروز خسته باب چون چهارمغز ، بادام ، خسته و پسته را نيز پوست گرفته ، به ميوه های ديگر اضافه ميکنند . يک مشت سنجد هم پا پوست اضافه ميشود . اين ترکيب خوشمزه و در عين زمان بسيار مفيد و صحی ، معمولاً در نوروز بعد از غذای ظهر صرف ميگردد . از شمار غذا های نوروزی رايج ترين آن سبزی چلو و ماهی است . 

داماد ها به خانه نامزد خود خوانچه نوروزی ميبرند . ماهی و جلبی جز اصلی خوانچه را تشکيل ميدهد . ساير خوردنی ها و نيز تحفه ها نظر به سليقه و توان طور دلخواه بر آن اضافه شده ميتواند . بردن گل هم نزد خانواده های شهری و روشنفکر رايج گشته ، که هم با روحيه نوروز همخوانی دارد و هم به هر رو پسنديده و نيکو است .

نزد مردم مسلمان افغانستان رسوم باستانی نوروز صبغه های اسلامی نيز يافته است . از آن جمله ميتوان از افراشتن جهنده بر فراز زيارت ها و اماکن مقدسه در کابل و ولايات ياددهانی نمود . در اين ميان افراشتن جهنده بر مزار شاه ولايتمآب حضرت علی کرم الله وجهه در مزار شريف ، مرکز ولايت بلخ مراسم پر شکوه و پر از جذبه دارد و عقيده بر آن است ، که در اين روز کور ها بينا ميشوند و بيماران شفا ميآبند و نياز حاجتمندان برآورده ميشود . با افراشتن جهنده بر زيارت سخی در کابل ، که آن هم مراسم با شکوه و پر جذبه دارد ، ميله سخی شروع ميگردد ، که بخصوص برای کودکان و نو جوانان و جوانان سرور آور و با نشــــاط است .

به همين سان سال هجرت حضرت پيامبر اسلام ( ص ) بحيث مبدأ سالشماری پذيرفته شده ، گرچه تقويم رايج مبتنی بر سال خورشيدی است و تنها مناسبت های دينی بر اساس سال قمری محاسبه و تعيين ميشود .

با نوروز يک سلسله جشن ها و ميله های بهاری آغاز می يابد ، که در آن عام و خاص امکان شرکت را دارند . از اين شمار ميتوان از ميله گل سرخ در تورغوندی ، ميله ارغوان در اطراف کابل ، ميله گل نسترن در باغ بالا و ميله گل نارنج در جلال آباد نام برد . 

در فصل گل نارنج و تحت نام ميله گل نارنج ، در جلال آباد ساليانه مشاعره بزرگ نيز صورت ميپذيرد‌.

به هر رو نوروز جشن خوشی و اميد ، جشن آغاز بهار و سال نو ، جشن ياددهانی از رسم و رواج ها و سنن پسنديده ملی و روشنترين مظهر فرهنگ باستانی سرزمين ما است . 

نوروز در کشور های همجوار که با ما دارای رشته های متعدد روابط بشری ، تاريخی و فرهنگی اند ، نيز جشن گرفته ميشود . 

نوروز ، بهار و آغاز سال نو همه با اميدها و آروزهای نو ارتباط دارد . بی گمان امروز بزرگترين اميد و حياتی ترين نياز مردم افغانستان پايان جنگ و رسيدن به صلح و آرامش و يافتن زمينه و امکان کار و زنده‌گی فارغ از تهديد و ارعاب است . به اميد نوروزی که افغان ها با تکيه بر فرهنگ ، هويت ملی و منافع ملی مشترک و اراده ملی در فضای صلح ، تفاهم و اتحاد ملی به پيشواز سال نو بروند و هر نوروز نقطه عطف تازه در کار و کوشش برای آبادانی کشور و آسايش ، رفاه و نيکبختی مردم باشد و بدينترتيب افغان ها باز جای شايسته خود را در ميان ملل متمدن جهان احراز نمايند .

***

فلسفه عید نوروز



سر آغاز جشن ِ نوروز، روز نخست ماه فروردین (روز اورمزد) است و چون برخلاف سایر جشن‌ها برابری نام ماه و روز را به دوش نمی‌کشد ، بر سایر جشن‌ها‌ی ایران باستان برتری دارد. در مورد پیدایی این جشن افسانه‌های بسیار است ، اما آنچه به آن جنبه‌ی راز وارگی می‌بخشد ، آیین‌های بسیاری است که روزهای قبل و بعد از آن انجام می‌گیرد. اگر نوروز همیشه و در همه جا با هیجان و آشفتگی و درهم ریختگی آغاز می‌شود ، حیرت انگیز نیست چرا که بی‌نظمی یکی از مظاهر آن است. ایرانیان باستان ، نا آرامی را ریشه‌ی آرامش و پریشانی را اساس سامان می‌دانستند و چه بسا که در پاره‌ای از مراسم نوروزی ، آن‌ها را به عمد بوجود می‌آوردند ، چنان که در رسم باز گشت ِ مردگان (از 26 اسفند تا 5 فروردین) چون عقیده داشتند که فروهر‌ها یا ارواح درگذشتگان باز می‌گردند ، افرادی با صورتک‌های سیاه برای تمثیل در کوچه و بازار به آمد و رفت می‌پرداختند و بدینگونه فاصله‌ی میان مرگ و زندگی و هست و نیست را در هم می‌ریختند و قانون و نظم یک ساله را محو می‌کردند. باز مانده‌ی این رسم ، آمدن حاجی فیروز یا آتش افروز بود که تا چند سال پیش نیز ادامه داشت. از دیگر آشفتگی‌های ساختگی ، رسم میر نوروزی ، یعنی جا به جا شدن ارباب و بنده بود. در این رسم به قصد تفریح کسی را از طبقه‌های پایین برای چند روز یا چند ساعت به سلطانی بر می‌گزیدند و سلطان موقت ? بر طبق قواعدی ? اگر فرمان‌های بیجا صادر می‌کرد ، از مقام امیری بر کنار می‌شد. حافظ نیز در یکی از غزلیاتش به حکومت ناپایدار میر نوروزی گوشه‌ی چشمی دارد: سخن در پرده می‌گویم ، چو گل از غنچه بیرون‌ای که بیش از چند روزی نیست حکم میر نوروزی. خانه تکانی هم به این نکته اشاره دارد ؛ نخست درهم ریختگی ، سپس نظم و نظافت. تمام خانه برای نظافت زیر و رو می‌شد. در بعضی از نقاط ایران رسم بود که حتا خانه‌ها را رنگ آمیزی می‌کردند و اگر میسر نمی‌شد ، دست کم همان اتاقی که هفت سین را در آن می‌چیدند ، سفید می‌شد. اثاثیه‌ی کهنه را به دور می‌ریختند و نو به جایش می‌خریدند و در آن میان شکستن کوزه را که جایگاه آلودگی‌ها و اندوه‌های یک ساله بود واجب می‌دانستند. ظرف‌های مسین را به رویگران می‌سپردند. نقره‌ها را جلا می‌دادند. گوشه و کنار خانه را از گرد و غبار پاک می‌کردند. فرش و گلیم‌ها را غاز تیرگی‌های یک ساله می‌زدودند و بر آن باور بودند که ارواح مردگان ، فروهر‌ها (ریشه‌ی کلمه‌ی فروردین) در این روز‌ها به خانه و کاشانه‌ی خود باز می‌گردند ، اگر خانه را تمیز و بستگان را شاد ببینند خوشحال می‌شوند و برای باز ماندگان خود دعا می‌فرستند و اگر نه ، غمگین و افسرده باز می‌گردند. از این رو چند روز به نوروز مانده در خانه مُشک و عنبر می‌سوزاندند و شمع و چراغ می‌افروختند. در بعضی نقاط ایران رسم است که زن‌ها شب آخرین جمعه‌ی سال بهترین غذا را می‌پختند و بر گور درگذشتگان می‌پاشیدند و روز پیش از نوروز را که همان عرفه یا علفه و یا به قولی بی بی حور باشد ، به خانه‌ای که در طول سال در گذشته‌ای داشت به پُر سه می‌رفتند و دعا می‌فرستادند و می‌گفتند که برای مرده عید گرفته اند. در گیر و دار خانه تکانی و از 20 روز به روز عید مانده سبزه سبز می‌کردند. ایرانیان باستان دانه‌ها را که عبارت بودند از گندم ، جو ، برنج ، لوبیا ، عدس ، ارزن ، نخود ، کنجد ، باقلا ، کاجیله ، ذرت ، و ماش به شماره‌ی هفت- نماد هفت امشاسپند - یا دوازده ? شماره‌ی مقدس برج‌ها ? در ستون‌هایی از خشت خام بر می‌آوردند و بالیدن هر یک را به فال نیک می‌گرفتند و بر آن بودند که آن دانه در سال نو موجب برکت و باروری خواهد بود. خانواده‌ها بطور معمول سه قاب از گندم و جو و ارزن به نماد هومت (= اندیشه‌ی نیک) ، هوخت (= گفتار نیک) و هوو.رشت (کردار نیک) سبز می‌کردند و فروهر نیاکان را موجب بالندگی و رشد آنها می‌دانستند. چهار شنبه سوری که از دو کلمه‌ی چهارشنبه ? منظور آخرین چهارشنبه‌ی سال ? و سوری که همان سوریک فارسی و به معنای سرخ باشد و در کل به معنای چهارشنبه‌ی سرخ ، مقدمه‌ی جدی جشن نوروز بود. در ایران باستان بعضی از وسایل جشن نوروز از قبیل آینه و کوزه و اسفند را به یقین شب چهارشنبه سوری و از چهارشنبه بازار تهیه می‌کردند. بازار در این شب چراغانی و زیور بسته و سرشار از هیجان و شادمانی بود و البته خرید هرکدام هم آیین خاصی را تدارک می‌دید. غروب هنگام بوته‌ها را به تعداد هفت یا سه (نماد سه منش نیک) روی هم می‌گذاشتند و خورشید که به تمامی پنهان می‌شد ، آن را بر می‌افروختند تا آتش سر به فلک کشیده جانشین خورشید شود. در بعضی نقاط ایران برای شگون ، وسایل دور ریختنی خانه از قبیل پتو ، لحاف و لباس‌های کهنه را می‌سوزاندند. آتش می‌توانست در بیابان‌ها و رهگذرها و یا بر صحن و بام خانه‌ها افروخته شود. وقتی آتش شعله می‌کشید از رویش می‌پریدندو ترانه‌هایی که در همه‌ی آنها خواهش برکت و سلامت و بارآوری و پاکیزگی بود ، می‌خواندند. آتش چهار شنبه سوری را خاموش نمی‌کردند تا خودش خاکستر شود. سپس خاکسترش را که مقدس بود کسی جمع می‌کرد و بی آنکه پشت سرش را نگاه کند ، سر ِ نخستین چهار راه می‌ریخت. در باز گشت در پاسخ اهل خانه که می‌پرسیدند: "کیست؟" می‌گفت: "منم." - " از کجا می‌آیی؟" - "از عروسی... " - "چه آورده‌ای؟" - "تندرستی..." شال اندازی از آداب چهارشنبه سوری بود. پس از مراسم آتش افروزی جوانان به بام همسایگان و خویشان می‌رفتند و از روی روزنه‌ی بالای اتاق (روزنه‌ی بخاری) شال درازی را به درون می‌انداختند. صاحب خانه می‌بایست هدیه‌ای در شال بگذارد. شهریار در بند 27 منظومه‌ی حیدر بابا به آیین شال اندازی و در بند 28 به ارتباط شال اندازی با برکت خواهی و احترام به درگذشتگان به نحوی شاعرانه اشاره دارد: برگردان بند 27: عید بود و مرغ شب آواز می‌خواند دختر نامزد شده برای داماد ، جوراب نقشین می‌بافت... و هر کس شال خود را از دریچه‌ای آویزان می‌کرد وه... که چه رسم زیبایی است ? رسم شال اندازی ? هدیه عیدی بستن به شال داماد... برگردان بند 28 من هم گریه و زاری کردم و شالی خواستم شالی گرفتم و فوراً بر کمر بستم شتابان به طرف خانه‌ی غلام (پسر خاله‌ام) رفتم ، و شال را آویزان کردم... فاطمه خاله‌ام جورابی به شال من بست "خانم ننه‌ام" را به یاد آورد و گریه کرد... شهریار در توضیح این رسم می‌گوید: "در آن سال مادر بزرگ من (خانم ننه) مرده بود. ما هم نمی‌بایست در مراسم عید شرکت می‌کردیم ولی من بچه بودم ، با سماجت شالی گرفتم و به پشت بام دویدم." از دیگر مراسم چهارشنبه سوری فالگوش بودو آن بیشتر مخصوص کسانی بود که آرزویی داشتند. مانند دختران دم بخت یا زنان در آرزوی فرزند. آنها سر چهار راهی که نماد گذار از مشکل بود می‌ایستادند و کلیدی را که نماد گشایش بود ، زیر پا می‌گذاشتند. نیت می‌کردند و به گوش می‌ایستادند و گفت و گوی اولین رهگذران را پاسخ نیت خود می‌دانستند. آنها در واقع از فروهر‌ها می‌خواستند که بستگی کارشان را با کلیدی که زیر پا داشتند ، بگشایند. قاشق زنی هم تمثیلی بود از پذیرایی از فروهر‌ها... زیرا که قاشق و ظرف مسین نشانه‌ی خوراک و خوردن بود. ایرانیان باستان برای فروهر‌ها بر بام خانه غذاهای گوناگون می‌گذاشتند تا از این میهمانان تازه رسیده‌ی آسمانی پذیرایی کنند و چون فروهر‌ها پنهان و غیر محسوس اند ، کسانی هم که برای قاشق زنی می‌رفتند ، سعی می‌کردند روی بپوشانند و ناشناس بمانند و چون غذا و آجیل را مخصوص فروهر می‌دانستند ، دریافتشان را خوش یُمن می‌پنداشتند. اما اصیل ترین پیک نوروزی سفره‌ی هفت سین بود که به شماره‌ی هفت امشاسپند از عدد هفت مایه می‌گرفت. دکتر بهرام فره وشی در جهان فروری مبنای هفت سین را چیدن هفت سینی یا هفت قاب بر خوان نوروزی می‌داند که به آن هفت سینی می‌گفتند و بعدها با حذف (یای) نسنت به صورت هفت سین در آمد. او عقیده دارد که هنوز هم در بعضی از روستاهای ایران این سفره را ، سفره‌ی هفت سینی می‌گویند. چیزهای روی سفره عبارت بود از آب و سبزه ، نماد روشنایی و افزونی ، آتشدان ، نماد پایداری نور و گرما که بعد‌ها به شمع و چراغ مبدل شد ، شیر نماد نوزایی و رستاخیز و تولد دوباره ، تخم مرغ نماد نژاد و نطفه ، آیینه نماد شفافیت و صفا ، سنجد نماد دلدادگی و زایش و باروری ، سیب نماد رازوارگی عشق ، انار نماد تقدس ، سکه‌های تازه ضرب نماد برکت و دارندگی ، ماهی نماد برج سپری شده‌ی اسفند ، حوت (= ماهی) ، نارنج نماد گوی زمین ، گل بید مشک که گل ویژه‌ی اسفند ماه است ، نماد امشاسپند سپندار مز و گلاب که باز مانده‌ی رسم آبریزان یا آبپاشان است ( بر مبنای اشاره‌ی ابو ریحان بیرونی چون در زمستان انسان همجوار آتش است ، به دود و خاکستر آن آلوده می‌شود و لذا آب پاشیدن به یکد یگر نماد پاکیزگی از آن آلایش است. ) نان پخته شده از هفت حبوب ، خرما ، پنیر ، شکر ، بَرسَم (= شاخه‌هایی از درخت مقدس انار ، بید ، زیتون ، انجیر در دسته‌های سه ، هفت یا دوازده تایی) و کتاب مقدس. بعضی از مؤمنان مسلمان نوروز را مقارن با روز آغاز خلافت علی علیه السلام می‌دانستند چنانکه‌هاتف اصفهانی می‌گوید: نسیم صبح عنبر بیز شد ، بر توده‌ی غبرا زمین سبز نسرین خیز شد چون گنبد خضرا همایون روز نوروز است امروز و به فیروزی بر اورنگ خلافت کرده شاه لافتی مأوا بد نیست اشاره شود که در زمان شاهی ِ فتحعلیشاه قاجار و به فرمان او دستور داده بودند که شاعران به جای مدح ، حقیقت گویی کنند. شاعری با تکیه بر این فرمان شعر زیر را سرود و آن را در حضور شاه خواند و صله‌ی قابل توجهی هم دریافت نمود ! مگر دارا و یا خسرو ست این شاه بدین جاه و بدین جاه و بدین جاه ز کیخسرو بسی افتاده او پیش بدین ریش و بدین ریش و بدین ریش ز جاهش مُلک کیخسرو خراب است ز ریشش ریشه‌ی ایران در آب است در پایان با آرزوی سالی خجسته با ترجمه‌ی شعری از ابونواس شاعر اهوازی نوشتار را به انجام می‌بریم: مگر نمی‌بینی که ؛ خورشید به برج بره اندر شده و اندازه‌ی زمانه برابر گردیده؟ مگر نمی‌بینی که ؛ مرغان پس از زبان گرفتگی به آواز خوانی پرداخته‌اند؟ مگر نمی‌بینی که ؛ زمین از پارچه‌های رنگین گیاهان جامه بر تن کرده؟ پس بر نوشدن زمانه شاد کام می‌باش.. 

چهارشنبه‌سوری

چهارشنبه‌سوری یکی از جشن‌های ایرانی است که در شب آخرین چهارشنبهٔ سال (سه‌شنبه شب) برگزار می‌شود.

در شاهنامهٔ فردوسی اشاره‌هایی درباره بزم چهارشنبه‌ای در نزدیکی نوروز وجود دارد که نشان‌دهندهٔ کهن بودن این جشن است. مراسم سنّتی مربوط به این جشن ملی، از دیرباز در فرهنگ سنتی مردمان ایران زنده نگاه داشته شده‌است.

واژهٔ «چهارشنبه‌سوری» از دو واژه چهارشنبه که نام یکی از روزهای هفته‌است و سوری که به معنی سرخ است ساخته شده‌است. آتش بزرگی تا صبح زود و برآمدن خورشید روشن نگه داشته می‌شود که این آتش معمولا در بعد از ظهر زمانی که مردم آتش روشن می‌کنند و از آن می‌پرند آغاز می‌شود و در زمان پریدن می‌خوانند: «زردی من از تو، سرخی تو از من» در واقع این جمله نشانگر یک تطهیر و پاک‌سازی مذهبی است که واژه «سوری» به معنی «سرخ» به آن اشاره دارد. به بیان دیگر شما خواهان آن هستید که آتش تمام رنگ پریدیگی و زردی، بیماری و مشکلات شما را بگیرد و بجای آن سرخی و گرمی و نیرو به شما بدهد. چهارشنبه‌سوری جشنی نیست که وابسته به دین یا قومیت افراد باشد و در میان بیشتر ایرانیان رواج دارد.

امروزه در شهرهای سراسر جهان که جمعیت ایرانیان در آن‌ها زیاد است، آتش‌بازی و انفجار ترقه‌ها و فشفشه‌ها نیز متداول است. در سال‌های اخیر، رسانه‌های ایران توجه بیشتری به خطرات احتمالی ناشی از این مواد نشان می‌دهند.

پیشینه

تصویری از یکی از دیوار نگاره‌های چهل‌ستون، متعلق به دوران صفویه که جشن و پایکوبی ایرانیان را در شب چهارشنبه‌سوری به تصویر کشیده‌است.

جشن «سور» از گذشته بسیار دور در ایران مرسوم بوده‌است که جشنی ملی و مردمی است و «چهارشنبه سوری» نام گرفته‌است که طلایه‌دار نوروز است.

مراسمی که امروزه برپا می‌شود به طوری کلی متفاوت با آن روزگار است چون از نظر زرتشتیان آتش نماد مقدسی است و پریدن از روی آن به نوعی بی‌احترامی به آن نماد تلقی می‌شود.جشن آتش در واقع پیش درآمد جشن نوروز است که نوید دهنده رسیدن بهار و تازه شدن طبیعت است. از نظر زرتشتیان پریدن از روی آتش بی‌حرمتی به آتش است. کوروش نیکنام، موبد زرتشتی و پژوهشگر در آداب و سنن ایران باستان، عقیده دارد که چهارشنبه سوری هیچ ارتباطی با ایران باستان و زرتشتیان ندارد و شکل گیری این مراسم را پس از حمله اعراب به ایران می داند. او در این باره می گوید: "ما زرتشتیان در کوچه ها آتش روشن نمی کنیم و پریدن از روی آتش را زشت می دانیم.

در ایران باستان در پایان هر ماه جشن و پای‌کوبی با نام سور مرسوم بوده‌است و از سوی دیگر چهارشنبه نزد اعراب «یوم الارباع» خوانده می‌شد و از روزهای شوم و نحس بشمار می‌رفت و بر این باور بودند که روزهای نحس و شوم را باید با عیش و شادمانی گذراند تا شیاطین و اجنه فرصت رخنه در وجود آدمیان را نیابند. بدین ترتیب ایرانیان آخرین جشن آتش خود را به آخرین چهارشنبه سال انداختند و در آن به شادمانی و پایکوبی پرداختند تا هم جشن ملی خود را حفظ کنند و هم بهانه بدست دیگران ندهند و بدین ترتیب چشن سوری از حادثه روزگار مصون ماند و برای ایرانیان تا به امروز باقی ماند.

برخی آیین‌های سوری

سال نو - کوزهٔ نو

ایرانیان در شب چهارشنبه سوری کوزه‌های سفالی کهنه را بالای بام خانه برده، به‌زیر افکنده و آن‌ها را می‌شکستند و کوزهٔ نویی را جایگزین می‌ساختند. که این رسم اکنون نیز در برخی از مناطق ایران معمول است و بر این باورند که در طول سال بلاها و قضاهای بد در کوزه متراکم می‌گردد که با شکستن کوزه، آن بلاها دور خواهد شد.

آجیل مشگل‌گشای، چهارشنبه سوری

در گذشته پس ار پایان آتش‌افروزی، اهل خانه و خویشاوندان گرد هم می‌آمدند و آخرین دانه‌های نباتی مانند: تخم هندوانه، تخم کدو، پسته، فندق، بادام، نخود، تخم خربزه، گندم و شاهدانه را که از ذخیره زمستان باقی مانده بود، روی آتش مقدس بو داده و با نمک تبرک می‌کردند و می‌خوردند. آنان بر این باور بودند که هر کس از این معجون بخورد، نسبت به افراد دیگر مهربان‌تر می‌گردد و کینه و رشک از وی دور می‌گردد. امروزه اصطلاح نمک‌گیرشدن و نان و نمک کسی را خوردن و در حق وی خیانت نورزیدن، از همین باور سرچشمه گرفته‌است.

پختن حلوا

فال‌گوشی و گره‌گشایی

یکی از رسم‌های چهارشنبه‌سوری است که در آن دختران جوان نیت می‌کنند، پشت دیواری می‌ایستند و به سخن رهگذران گوش فرامی‌دهند و سپس با تفسیر این سخنان پاسخ نیت خود را می‌گیرند.

قاشق‌زنی

 

در این رسم دختران و پسران جوان، چادری بر سر و روی خود می‌کشند تا شناخته نشوند و به در خانهٔ دوستان و همسایگان خود می‌روند. صاحبخانه از صدای قاشق‌هایی که به کاسه‌ها می‌خورد به در خانه آمده و به کاسه‌های آنان آجیل چهارشنبه‌سوری، شیرینی، شکلات، نقل و پول می‌ریزد. دختران نیز امیدوارند زودتر به خانه بخت بروند.

شال انداختن

شال‌اندازی از دیگر مراسم شب سوری است که تاکنون اعتبار خود را در شهرها و روستاهای همدان و زنجان حفظ کرده‌است. پس از خاموشی آتش و کوزه‌شکستن و فالگوشی و گره‌گشایی و قاشق‌زنی جوانان نوبت به شال‌اندازی می‌رسد. جوانان چندین دستمال حریر و ابریشمی را به یکدیگر گره زده، از آن طنابی رنگین به بلندی سه متر می‌ساختند. آنگاه از راه پلکان خانه‌ها یا از روی دیوار، آنرا از روزنه دودکش وارد منزل می‌کنند و یک سر آن را خود در بالای بام در دست می‌گرفتند، آنگاه با چند سرفه بلند صاحبخانه را متوجه ورودشان می‌سازند. صاحبخانه که منتظر آویختن چنین شال‌هایی هستند، به محض مشاهده طناب رنگین، آنچه قبلاً آماده کرده، در گوشه شال می‌ریزند و گره‌ای بر آن زده، با یک تکان ملایم، صاحب شال را آگاه می‌سازند که هدیه سوری آماده‌است. آنگاه شال‌انداز شال را بالا می‌کشد. آنچه در شال است هم هدیه چهارشنبه سوری است و هم فال. اگر هدیه نان باشد آن نشانه نعمت است، اگر شیرینی نشانه شیرین کامی و شادمانی، انار نشانه کسرت اولاد در آینده و گردو نشان طول عمر، بادام و فندق نشانه استقامت و بردباری در برابر دشواری‌ها، کشمش نشانه پرآبی و پربارانی سال نو و اگر سکه نقره باشد نشانه سپیدبختی است.

چهارشنبه سوری در شهرهای گوناگون

شیراز

افروختن آتش در معابر و خانه‌ها، فالگوشی، اسپند دود کردن، نمک گرد سر گرداندن. در موقع اسفند دودکردن و نمک گردانیدن، وردهای مخصوصی وجود دارد که زنان می‌خوانند. در گذشته قلمرو چهارشنبه سوری در شیراز صحن بقعه شاه چراغ بوده و در آنجا نیز توپ کهنه‌ای است که مانند توپ مروارید تهران زنان از آن حاجت می‌خواهند.

اصفهان

افروختن آتش در معابر، کوزه‌شکستن، فالگوشی، گره‌گشایی و غیره کاملاً متداول است و تمام آن آدابی که در تهران معمول است در اصفهان نیز رواج دارد. شکوه شب چهارشنبه‌سوری در اصفهان از تمام شهرهای ایران بیشتر است.

تبریز

آتش‌بازی و گره‌گشایی از قدیم معمول بوده‌است. آتش‌افروختن در این اواخر متداول شده‌است.در گذشته به جای آتش‌افروختن و پریدن از روی آن صبح روز چهارشنبه کودکان و جوانان از روی آب روان پریده و جمله « آتيل ماتيل چرشنبه بختيم آچيل چرشنبه» را میگفتند.آجیل و میوه خشک خوردن از ضروریات است و ترک نمی‌شود اگر دوست یا مهمان و تازه‌واردی داشته باشند باید حتماً شب چهارشنبه‌سوری خوانچه‌ای از آجیل خام و میوه خشک برای او بفرستند. در تبریز آب‌پاشی از بام خانه‌ها بر سر عابرین نیز رایج است که از آداب دوران ساسانیان بوده و هنوز در میان ارمنیان و زردشتیان ایران معمول است که در یکی از جشن‌های خود بر یکدیگر آب می‌ریزند.

اهواز

در اهواز نیز مانند بیشتر نقاط ایران در آخرین سه‌شنبه شب سال برگزار می‌شود. این مراسم معمولا با حوادثی نظیر آتش‌سوزی و آسیب‌دیدگی‌های جسمی نیز همراه است. این مراسم بیش‌تر درزیتون کارمندی و کارگری, کیانپارس, شهرک نفت و طالقانی, شرکت‌کنندگان بیشتری دارد و بهمین خاطر معمولا در مسیرهای منتهی به این نواحی محدودیت‌های ترافیکی چند ساعته درنظر گرفته می‌شود. از دیگر آئین‌های چهارشنبه سوری که در اهواز اجرا می‌شود مراسم قاشق‌زنی می‌باشد که بیشتر کودکان به آن می‌پردازند.

نوروز

 

خاستگاه نوروز در ایران باستان است و هنوز مردم مناطق مختلف فلات ایران نوروز را جشن می‌گیرند. زمان برگزاری نوروز، در آغاز فصل بهار است. نوروز در ایران و افغانستان آغاز سال نو محسوب می‌شود و در برخی دیگر از کشورها تعطیل رسمی است.

ز کوی یار می‌آید نسیم باد نوروزی از این باد ار مدد خواهی چراغ دل برافروزی
چو گل گر خرده‌ای داری خدا را صرف عشرت کن که قارون را غلطها داد سودای زراندوزی
ز جام گل دگر بلبل چنان مست می لعلست که زد بر چرخ فیروزه صفیر تخت فیروزی
به صحرا رو که از دامن غبار غم بیفشانی به گلزار آی کز بلبل غزل گفتن بیاموزی

جغرافیای نوروز با نام نوروز یا مشابه آن، سراسر خاورمیانه، بالکان، قزاقستان، تاتارستان، در آسیای میانه چین شرقی (ترکستان چین)، سودان، زنگبار، در آسیای کوچک سراسر قفقاز تا آستراخان و نیز آمریکای شمالی، هندوستان، پاکستان، بنگلادش، بوتان، نپال و تبت را شامل می‌شود.

خانه تکانی در نوروز

این آیین در کشورهای مختلف از جمله ایران، تاجیکستان و افغانستان برگزار می‌شود.در این آیین، تمام خانه و وسایل آن در آستانه نوروز گردگیری، شستشو و تمیز می‌شوند.

 

چهارشنبه سوری : زردی من از تو، سرخی تو از من

چهارشنبه‌سوری نام جشنی است که تغییر یافته مراسم باستانی پنج روز آخر سال به نام پنجه دزدیده یا اندرگاه است. این جشن برگرفته از آیین زرتشتی است که ایرانیان از ۱۷۰۰ سال پیش از میلاد تاکنون در پنج روز آخر هر سال، آن را با برافروختن آتش و جشن و شادی در کنار آن برگزار می‌کنند.

امیدوارم چهارشنبه سوریتون خوش بی خطر و اصیل باشه

این فرهنگ زیبا رو ناهنجار و زشت نکنیم

سفره هفت سین

سفره ای است که در جشن نوروز پهن میشود و هفت چیز - که با حرف سین شروع میشود – بر روی آن میگذارند.

  1. سیر : نماد اهورامزدا
  2. سمنو : نماد فرشته شهریور و نماد خواربار است.
  3. سبزی:نماد فرشته اردیبهشت و نماد زندگی دوباره است.
  4. سنجد : نماد فرشته خرداد و نماد عشق است.
  5. سیب: نماد فرشته سپندار مذ، فرشته زن، باروری و پرستاری است.
  6. سرکه: نماد فرشته امرداد و نماد صبر و شکیبایی و جاودانگی است.
  7. سماق:نماد فرشته بهمن و نماد رنگ طلوع خورشید است.(سماق واژه ای پارسی است از ریشه سماک)

 

دید و بازدید:دید و بازدید عید یا عید دیدنی یکی از سنت‌های نوروزی است که در بیشتر کشورهایی که آن را جشن می‌گیرند، متداول است

سیزده بدر، روز طبیعت:مردم ایران در روز ۱۳ فروردین به دل طبیعت میروند و در آنجا دروغ سیزده میگویند و سبزه گره میزنند.


نوروزتان پیروز

مستد تخت جمشید

دانلود مستقیم مستند ایرانی شکوه تخت جمشید
22:40     شنبه ششم اسفند 1390

مستندی که برای این پست در نظر گرفته شده مستند فوق العاده شکوه تخت جمشید است،

مستند شکوه تخت جمشید، بازسازی پرسپولیس

شکوه تخت جمشید اولین فیلم مستند ایرانی است که به دست ایرانیان و با کیفیت جهانی ساخته شده است. در این مستند بازسازی بناهای باستانی تخت جمشید با استفاده از تصاویر کامپیوتری و همچنین انیمیشن‌های فوق العاده بسیار چشم نواز و حیرت انگیز است. این فیلم که با سرمایه خصوصی تولید شده است یک تولید ارزشمند و اثری پیشگام در زمینه خلق مستندهای این ژانر است. تقریبا نیمی‌از فیلم متکی به تصویرسازی دیجیتالی است و بیینده در برابر تصویرهایی که در آنها ویرانه‌های تخت جمشید به کاخ‌های زیبا و غول پیکر تبدیل می‌شوند احساس اعجاب می‌کند.

در این مستند فوق العاده زیبا با بازسازی ۳ بعدی تخت جمشید و استفاده از ایران شناسان برجسته کشورهای مختلف و بهره گیری از کتابهای معتبر تاریخی دنیا حقایقی از حکومت هخامنشیان و فعالیت‌های چشمگیر پادشاهان هخامنشی مطرح می‌شود. از کاخ‌های بازسازی شده در این فیلم گاه یکی دو سه ستون باقی مانده است و گاه ردیفی از پایه ستون‌هایی که تنها طرحی مبهم از اصل به دست می‌دهند. برای بازساختن این کاخها و مجموعه تخت جمشید مطالعات بسیاری از باستان شناسان دستمایه کار بوده است. گروهی از برجسته ترین آنها مانند علیرضا شاپور شهبازی، عباس علیزاده، ریچارد فرای و چند تنی دیگر در این فیلم حضور دارند و به معرفی قسمت‌های مختلف تخت جمشید می‌پردازند…

نام فیلم : شکوه تخت جمشید (Persepolis Recreated)

ژانر فیلم : مستند، تاریخی،ایران باستان

مدت زمان : ۴۱ دقیقه

حجم : ۴۳۰ مگابایت

محصول: Sunrise Film

سال انتشار: ۲۰۰۶

زیرنویس فارسی: ندارد

فایل‌ها : ۴ فایل ۹۷ مگابایتی و یک فایل ۲۹ مگابایتی
کیفیت: XVID AVI

دانلود این مستند فوق العاده در ادامه مطلب

ادامه + دانلود

 

سپندار مذگان ایرانیان باستان

وقتی به شروع و چگونگی وقوعش فكر می كنم، بنظرم همه چیز گیج و پیچیده می آید! اما ظاهرا این گیجی چندان هم عجیب ودور از انتظار نیست،چون عبارت "ضربه فرهنگی" را چنین تعریف كرده اند: "تغییراتی در فرهنگ كه موجب به وجود آمدن گیجی، سردرگمی و هیجان می شود."
این ضربه چنان نرم و آهسته بر پیكر ملت ما فرود آمد كه جز گیجی و بی هویتی پی آمد آن چیزی نفهمیدیم!
شاید افراد زیادی را ببینید كه كلمات Hi و Hello را با لهجه غلیظ Americanاش تلفظ می كنند. اما تعداد افرادی كه از واژه درود استفاده می كنند، بسیار نادر است!
همینطور كلمه Thanks بیش از سپاسگزارم و Good bye بسیار راحت تر از «بدرود» در دهان ها می چرخد. ما حتی به این هم بسنده نكرده ایم!
این روزها مردم برگزاری جشن ها و مناسبت های خارجی را نشانه تجدد، تمدن و تفاخر می دانند.
سفره هفت سین نمی چینند، اما در آراستن درخت كریسمس اهتمام می ورزند!
جشن شب یلدا كه به بهانه بلند شدن روز، برای شكرگزاری از بركات و نعمات خداوندی برگزار می شده است را نمی شناسند، اما همراه و همزمان با بیگانگان روز شكرگزاری برپا می كنند!
همه چیز را در مورد Valentine و فلسفه نامگذاریش می دانند، اما حتی اسم "سپندار مذگان" به گوششان نخورده است.

(جهت کسب اطلاعات بیشتر به ادامه مطلب توجه فرمایید)

چند سالی ست حوالی۲۵ بهمن ماه (14 فوریه) كه می شود هیاهو و هیجان را در خیابان ها می بینیم. مغازه های اجناس كادوئی لوكس و فانتزی غلغله می شود. همه جا اسم Valentine به گوش می خورد. از هر بچه مدرسه ای كه در مورد والنتاین سوال كنی می داند كه "در قرن سوم میلادی كه مطابق می شود با اوایل امپراطوری ساسانی در ایران، در روم باستان فرمانروایی بوده است بنام كلودیوس دوم. كلودیوس عقاید عجیبی داشته است از جمله اینكه سربازی خوب خواهد جنگید كه مجرد باشد. از این رو ازدواج را برای سربازان امپراطوری روم قدغن می كند.كلودیوس به قدری بی رحم وفرمانش به اندازه ای قاطع بود كه هیچ كس جرات كمك به ازدواج سربازان را نداشت.اما كشیشی به نام والنتیوس(والنتاین)،مخفیانه عقد سربازان رومی را با دختران محبوبشان جاری می كرد.كلودیوس دوم از این جریان خبردار می شود و دستور می دهد كه والنتاین را به زندان بیندازند. والنتاین در زندان عاشق دختر زندانبان می شود .سرانجام كشیش به جرم جاری كردن عقد عشاق،با قلبی عاشق اعدام می شود...بنابراین او را به عنوان فدایی وشهید راه عشق می دانند و از آن زمان نهاد و سمبلی می شود برای عشق!"
اما كمتر كسی است كه بداند در ایران باستان، نه چون رومیان از سه قرن پس از میلاد، كه از بیست قرن پیش از میلاد، روزی موسوم به روز عشق بوده است!
جالب است بدانید كه این روز در تقویم جدید ایرانی دقیقا مصادف است با 29 بهمن، یعنی تنها ۴ روز پس از والنتاین فرنگی! این روز "سپندار مذگان" یا "اسفندار مذگان" نام داشته است. فلسفه بزرگداشتن این روز به عنوان "روز عشق" به این صورت بوده است كه در ایران باستان هر ماه را سی روز حساب می كردند و علاوه بر اینكه ماه ها اسم داشتند، هریك از روزهای ماه نیز یك نام داشتند. بعنوان مثال روز اول "روز اهورا مزدا"، روز دوم، روز بهمن ( سلامت، اندیشه) كه نخستین صفت خداوند است، روز سوم اردیبهشت یعنی "بهترین راستی و پاكی" كه باز از صفات خداوند است، روز چهارم شهریور یعنی "شاهی و فرمانروایی آرمانی" كه خاص خداوند است و روز پنجم "سپندار مذ" بوده است. سپندار مذ لقب ملی زمین است. یعنی گستراننده، مقدس، فروتن. زمین نماد عشق است چون با فروتنی، تواضع و گذشت به همه عشق می ورزد. زشت و زیبا را به یك چشم می نگرد و همه را چون مادری در دامان پر مهر خود امان می دهد. به همین دلیل در فرهنگ باستان اسپندار مذگان را بعنوان نماد عشق می پنداشتند. در هر ماه، یك بار، نام روز و ماه یكی می شده است كه در همان روز كه نامش با نام ماه مقارن می شد، جشنی ترتیب می دادند متناسب با نام آن روز و ماه. مثلا شانزدهمین روز هر ماه مهر نام داشت و كه در ماه مهر، "مهرگان" لقب می گرفت. همین طور روز پنجم هر ماه سپندار مذ یا اسفندار مذ نام داشت كه در ماه دوازدهم سال كه آن هم اسفندار مذ نام داشت، جشنی با همین عنوان می گرفتند.
سپندار مذگان جشن زمین و گرامی داشت عشق است كه هر دو در كنار هم معنا پیدا می كردند. در این روز زنان به شوهران خود با محبت هدیه می دادند. مردان نیز زنان و دختران را بر تخت شاهی نشانده، به آنها هدیه داده و از آنها اطاعت می كردند.
ملت ایران از جمله ملت هایی است كه زندگی اش با جشن و شادمانی پیوند فراوانی داشته است، به مناسبت های گوناگون جشن می گرفتند و با سرور و شادمانی روزگار می گذرانده اند. این جشن ها نشان دهنده فرهنگ، نحوه زندگی، خلق و خوی، فلسفه حیات و كلا جهان بینی ایرانیان باستان است. از آنجایی كه ما با فرهنگ باستانی خود ناآشناییم شكوه و زیبایی این فرهنگ با ما بیگانه شده است. نقطه مقابل ملت ما آمریكاییها هستند كه به خود جهان بینی دچار می باشند. آنها دنیا را تنها از دیدگاه و زاویه خاص خود نگاه می كنند. مردمانی كه چنین دیدگاهی دارند، متوجه نمی شوند كه ملت های دیگر شیوه های زندگی و فرهنگ های متفاوتی دارند. آمریكاییها بشدت قوم پرستند و خود را محور جهان می دانند. آنها بر این باورند كه عادات، رسوم و ارزش های فرهنگی شان برتر از سایرین است. این موضوع در بررسی عملكرد آنان بخوبی مشهود است. بعنوان مثال در حالی كه این روزها مردم كشورهای مختلف جهان معمولا به سه، چهار زبان مسلط می باشند، آمریكاییها تقریبا تنها به یك زبان حرف می زنند. همچنین مصرانه در پی اشاعه دادن جشن ها و سنت های خاص فرهنگ خود هستند.
"اطلاع داشتن از فرهنگ های سایر ملل" و "مرعوب شدن در برابر آن فرهنگ ها" دو مقوله كاملا جداست.با مرعوب شدن در برابر فرهنگ و آداب و رسوم دیگران، بی اینكه ریشه در خاك، در فرهنگ و تاریخ ما داشته باشد، اگر هم به جایی برسیم، جایی ست كه دیگران پیش از ما رسیده اند و جا خوش كرده اند!
برای اینكه ملتی در تفكر عقیم شود، باید هویت فرهنگی تاریخی را از او گرفت. فرهنگ مهم ترین عامل در حیات، رشد، بالندگی یا نابودی ملت ها است. هویت هر ملتی در تاریخ آن ملت نهاده شده است. اقوامی كه در تاریخ از جایگاه شامخی برخوردارند، كسانی هستند كه توانسته اند به شیوه مؤثرتری خود، فرهنگ و اسطوره های باستانی خود را معرفی كنند و حیات خود را تا ارتفاع یك افسانه بالا برند. آنچه برای معاصرین و آیندگان حائز اهمیت است، عدد افراد یك ملت و تعداد سربازانی كه در جنگ كشته شده اند نیست؛ بلكه ارزشی است كه آن ملت در زرادخانه فرهنگی بشریت دارد.
شاید هنوز دیر نشده باشد كه روز عشق را از۲۵بهمن ( Valentine) به ۲۹ بهمن (سپندار مذگان ایرانیان باستان) منتقل كنیم

یلدا.............

 

 

شب یَلدا یا شب چلّه بلندترین شب سال در نیم‌کره شمالی زمین است. این شب به زمان بین غروب آفتاب از ۳۰ آذر (آخرین روز پاییز) تا طلوع آفتاب در اول ماه دی (نخستین روز زمستان) اطلاق می‌شود. ایرانیان و بسیاری از دیگر اقوام شب یلدا را جشن می‌گیرند.

این شب در نیم‌کره شمالی با انقلاب زمستانی مصادف است و به همین دلیل از آن زمان به بعد طول روز بیش‌تر و طول شب کوتاه‌تر می‌شود.

پیرامون واژه [ویرایش]

«یلدا» واژه‌ایست به معنای «تولد» برگرفته از زبان سریانی که از شاخه‌های متداول زبان «آرامی» است. زبان «آرامی» یکی از زبان‌های رایج در منطقه خاورمیانه بوده‌است. برخی بر این عقیده‌اند که این واژه در زمان ساسانیان که خطوط الفبایی از راست به چپ نوشته می‌شده، وارد زبان پارسی شده‌است

واژه «یلدا» به معنای «زایش زادروز» و تولد است. ایرانیان باستان با این باور که فردای شب یلدا با دمیدن خورشید، روزها بلندتر می‌شوند و تابش نور ایزدی افزونی می‌یابد، آخر پاییز و اول زمستان را شب زایش مهر یا زایش خورشید می‌خواندند و برای آن جشن بزرگی برپا می‌کردند و از این رو به دهمین ماه سال دی (به معنای روز) می‌گفتند که ماه تولد خورشید بود.

پیشینهٔ جشن

یلدا و جشن‌هایی که در این شب برگزار می‌شود، یک سنت باستانی است. مردم روزگاران دور و گذشته، که کشاورزی، بنیان زندگی آنان را تشکیل می‌داد و در طول سال با سپری شدن فصل‌ها و تضادهای طبیعی خوی داشتند، بر اثر تجربه و گذشت زمان توانستند کارها و فعالیت‌های خود را با گردش خورشید و تغییر فصول و بلندی و کوتاهی روز و شب و جهت و حرکت و قرار ستارگان تنظیم کنند.

آنان ملاحظه می‌کردند که در بعضی ایام و فصول روزها بسیار بلند می‌شود و در نتیجه در آن روزها، از روشنی و نور خورشید بیشتر می‌توانستند استفاده کنند. این اعتقاد پدید آمد که نور و روشنایی و تابش خورشید نماد نیک و موافق بوده و با تاریکی و ظلمت شب در نبرد و کشمکش‌اند. مردم دوران باستان و از جمله اقوام آریایی، از هند و ایرانی - هند و اروپایی، دریافتند که کوتاه‌ترین روزها، آخرین روز پاییز و شب اول زمستان است و بلافاصله پس از آن روزها به تدریج بلندتر و شب‌ها کوتاهتر می‌شوند، از همین رو آنرا شب زایش خورشید نامیده و آنرا آغاز سال قرار دادند.[۱] بدین‌سان در دوران کهن فرهنگ اوستایی، سال با فصل سرد شروع می‌شد و در اوستا، واژه Sareda, Saredha «سَرِدَ» یا «سَرِذَ» که مفهوم «سال» را افاده می‌کند، خود به معنای «سرد» است و این به معنی بشارت پیروزی اورمزد بر اهریمن و روشنی بر تاریکی است.[۲] در آثارالباقیه ابوریحان بیرونی، ص ۲۵۵، از روز اول دی ماه، با عنوان «خور» نیز یاد شده‌است و در قانون مسعودی نسخه موزه بریتانیا در لندن، «خُره روز» ثبت شده، اگرچه در برخی منابع دیگر «خرم روز» نامیده شده‌ است.[۳] در برهان قاطع ذیل واژه «یلدا» چنین آمده‌ است:

  • «یلدا شب اول زمستان و شب آخر پاییز است که اول جَدی و آخر قوس باشد و آن درازترین شب‌هاست در تمام سال و در آن شب و یا نزدیک به آن شب، آفتاب به برج جدی تحویل می‌کند و گویند آن شب به غایت شوم و نامبارک می‌باشد و بعضی گفته‌اند شب یلدا یازدهم جدی است.»[۴]

تاریکی نماینده اهریمن بود و چون در طولانی‌ترین شب سال، تاریکی اهریمنی بیشتر می‌پاید، این شب برای ایرانیان نحس بود و چون فرا می‌رسید، آتش می‌افروختند تا تاریکی و عاملان اهریمنی و شیطانی نابود شده و بگریزند، مردم گرد هم جمع شده و شب را با خوردن، نوشیدن، شادی و پایکوبی و گفتگو به سر می‌آوردند و خوانی ویژه می‌گستردند، هرآنچه میوه تازه فصل که نگاهداری شده بود و میوه‌های خشک در سفره می‌نهادند. سفره شب یلدا، «میَزد» Myazd نام داشت و شامل میوه‌های تر و خشک، نیز آجیل یا به اصطلاح زرتشتیان، «لُرک» Lork که از لوازم این جشن و ولیمه بود، به افتخار و ویژگی «اورمزد» و «مهر» یا خورشید برگزار می‌شد.[۵] در آیین‌های ایران باستان برای هر مراسم جشن و سرور آیینی، خوانی می‌گستردند که بر آن افزون بر آلات و ادوات نیایش، مانند آتشدان، عطردان، بخوردان، برسم و غیره، برآورده‌ها و فرآورده‌های خوردنی فصل و خوراک‌های گوناگون، خوراک مقدس مانند «میزد» نیز نهاده می‌شد.

ایرانیان گاه شب یلدا را تا دمیدن پرتو پگاه در دامنهٔ کوه‌های البرز به انتظار باززاییده‌ شدن خورشید می‌نشستند. برخی در مهرابه‌ها (نیایشگاه‌های پیروان آیین مهر) به نیایش مشغول می‌شدند تا پیروزی مهر و شکست اهریمن را از خداوند طلب کنند و شب‌هنگام دعایی به نام «نی ید» را می‌خوانند که دعای شکرانه نعمت بوده‌است. روز پس از شب یلدا (یکم دی ماه) را خورروز (روز خورشید) و دی گان؛ می‌خواندند و به استراحت می‌پرداختند و تعطیل عمومی بود (خرمدینان، این روز را خرم روز یا خره روز می‌نامیدند).خورروز در ایران باستان روز برابری انسان‌ها بود در این روز همگان از جمله پادشاه لباس ساده می‌پوشیدند تا یکسان به نظر آیند و کسی حق دستور دادن به دیگری نداشت و کارها داوطلبانه انجام می‌گرفت نه تحت امر. در این روز جنگ کردن و خونریزی حتی کشتن گوسفند و مرغ هم ممنوع بود این موضوع را نیروهای متخاصم با ایرانیان نیز می‌دانستند و در جبهه‌ها رعایت می‌کردند و خونریزی به طور موقت متوقف می‌شد و بسیار دیده شده که همین قطع موقت جنگ به صلح طولانی و صفا تبدیل شده‌ است. در این روز بیشتر از این رو دست از کار می‌کشیدند که نمی‌خواستند احیاناً مرتکب بدی شوند که آیین مهر ارتکاب هر کار بد کوچک را در روز تولد خورشید گناهی بسیار بزرگ می‌شمرد. ایرانیان به سرو به چشم مظهر قدرت در برابر تاریکی و سرما می‌نگریستند و در خورروز در برابر آن می‌ایستادند و عهد می‌کردند که تا سال بعد یک سرو دیگر بکارند.

تأثیر یلدا در جشن‌های دیگر اقوام

  • امروزه محققان معتقدند که مسیحیت غربی چارچوب اصلی خود را که به این دین پایداری و شکل بخشیده به مذاهب پیش از مسیحیت روم باستان از جمله میترایسم مدیون است و برای نمونه تقویم کلیساها، بسیاری از بقایای مراسم و جشنهای پیش از مسیحیت بخصوص کریسمس را در خود نگاه داشته‌ است و کریسمس به عنوان آمیزه‌ای از جشن‌های ساتورنالیا و زایش میترا در روم باستان در زمان قرن چهارم میلادی با رسمی شدن آیین مسیحیت و به فرمان کنستانتین به عنوان زادروز رسمی مسیح در نظر گرفته شد.[۶] هنگام توسعهٔ آیین‌های رازآمیز در اروپا و سرزمین‌های تحت فرمانروایی امپراتوری روم و پیش از از پذیرفتن آیین مسیحیت، رومیان هر ساله در روز ۱۷ دسامبر در جشنی به نام ساتورنالیا به سیاره کیوان (ساترن)، ایزد باستانی زراعت، احترام می‌نهادند. این جشن تا هفت روز ادامه می‌یافت و انقلاب زمستانی را شامل می‌شد. از آنجا که رومیان از گاهشماری یولیانی در محاسبات خود استفاده می‌کردند روز انقلاب زمستانی به جای ۲۱ یا ۲۲ دسامبر حدوداً در ۲۵ دسامبر واقع می‌شد. هنگام عید ساتورنالیا، رومی‌ها اقدام به برپاداشتن جشن و سرور، به تعویق انداختن کسب و کار و منازعات، هدیه دادن به همدیگر و آزادکردن موقتی برده‌ها می‌نمودند. همچنین آیین رازآمیز میترائیسم، بر پایه پرستش ایزد باستان ایران زمین، میترا در سرزمین‌های تحت فرمانروایی روم باستان اشاعه زیادی یافته بود و بسیاری از رومیان، رویداد بلندتر شدن روزها به دنبال انقلاب زمستانی را با شرکت کردن در مراسمی به منظور بزرگداشت میترا، جشن می‌گرفتند. این جشنها و سایر مناسک تا روز اول ژانویه ادامه می‌یافت که رومیان آنرا روز ماه و سال جدید می‌دانستند. پس از استیلای مسیحیت در اروپا، آداب و رسوم آیین مهر که در زندگی مردم و به‌خصوص در میان رومیان نفوذ کرده بود هم‌چنان باقی ماند و با آمدن دین جدید رنگ نباخت. کلیسای کاتولیک روم روز ۲۵ دسامبر را به عنوان زادروز مسیح برگزید تا به مراسم پگانیسم در آن زمان معنا و مفهوم مسیحی بخشد. برای نمونه، کلیسا جشن زادروز میترا خدای نور و روشنایی را با جشن بزرگداشت زادروز عیسی که عهد جدید او را نور و روشنی جهان می‌نامد، جایگزین نمود تا از درآمیختن این دو مناسبت، نفوذ بیشتری بر زندگی مردم داشته باشد و بزرگ‌ترین جشن آیین مهر را در خود حل کنند. اکنون کلیسای ارامنه روز ششم ژانویه را که گفته می‌شود روز غسل تعمید مسیح است را به عنوان روز میلاد مسیح جشن می‌گیرند.[۷] تاریخدانان، تاریخ دقیق زادروز عیسی را نمی‌دانند. فرانتس کومون، باستان‌شناس بلژیکی و بنیان‌گذار میتراپژوهی مدرن و دیگر میتراپژوهان همفکر او مفاهیم آیین میترایسم روم را کاملاً برگرفته از آیین مزدیسنا و ایزد ایرانی میترا (مهر) می‌دانند اما این ایده از دهه ۱۹۷۰ میلادی به بعد به شدت مورد نقد و بازبینی قرار گرفته‌ است و اکنون به یکی از مسائل بسیار مجادله‌برانگیز در زمینه پژوهش ادیان در دنیای روم و یونان باستان تبدیل شده‌ است.

  • در حدود ۴۰۰۰ سال پیش در مصر باستان جشن «باززاییده‌ شدن خورشید»، مصادف با شب چله، برگزار می‌شده‌ است. مصریان در این هنگام از سال به مدت ۱۲ روز، به نشانهٔ ۱۲ ماه سال خورشیدی، به جشن و پای‌کوبی می‌پرداختند و پیروزی نور بر تاریکی را گرامی می‌داشتند. هم‌چنین از ۱۲ برگ نخل برای تزیین مکان برگزاری جشن استفاده می‌کردند که نشانهٔ پایان سال و آغاز سال نو بوده‌ است.
  • در یونان قدیم نیز، اولین روز زمستان روز بزرگ‌داشت خداوند خورشید بوده‌ است و آن را خورشید شکست ناپذیر، ناتالیس انویکتوس، می‌نامیدند که از ریشهٔ کلمهٔ ناتال که در بالا اشاره شد برگرفته شده‌است و معنی آن، میلاد و تولد است. ریشه‌های یلدا در جشن دیگر مرسوم در یونان نیز باقی مانده‌است از مهم‌ترین این جشن‌های می‌توان به جشن ساتورن اشاره کرد.
  • در قسمت‌هایی از روسیهٔ جنوبی، هم‌اکنون جشن‌های مشابهی به‌مناسبت چله برگزار می‌شود. این آیین‌ها شباهت بسیاری با مراسم شب چله دارد. پختن نان شیرینی محلی شبیه به موجودات زنده، بازی‌های محلی گوناگون، کشت و بذرپاشی به صورت تمثیلی و بازسازی مراسم کشت، پوشانیدن سطح کلبه با چربی، گذاشتن پوستین روی هره پنجره‌ها، آویختن پشم از سقف، پاشیدن گندم به محوطه حیاط، ترانه‌خوانی و رقص و آواز و مهم‌تر از همه قربانی کردن جانوران از آیین‌های ویژه این جشن بوده و هست. یکی دیگر از آیین‌های شب‌های جشن، فالگیری بود و پیشگویی رویدادهای احتمالی سال آینده. همین آیین‌ها در روستاهای ایران نیز کم و بیش به چشم می‌خورند که نشان از همانندی جشن یلدا در ایران و روسیه دارند.
  • یهودیان نیز در این شب جشنی با نام «ایلانوت» (جشن درخت) برگزار می‌کنند و با روشن‌کردن شمع به نیایش می‌پردازند.
  • آشوریان نیز در شب یلدا آجیل مشکل‌گشا می‌خورند و تا پاسی از شب را به شب نشینی و بگو بخند می‌گذرانند و در خانواده‌های تحصیل کرده آشوری تفال با دیوان حافظ نیز رواج دارد.
  • نخستین روز زمستان در نزد خرمدینانی که پیرو مزدک هستند نیز سخت گرامی و بزرگ دانسته می‌شود و از آن با نام «خرم روز» (خره روز) یاد می‌گردد و آیین‌هایی ویژه در آن روز برگزار می‌شود. این مراسم و نیز سالشماری آغاز زمستان هنوز در میان برخی اقوام دیده می‌شود که نمونه آن تقویم محلی پامیر و بدخشان (در شمال افغانستان و جنوب تاجیکستان) است.

جشن یلدا و عادات مرسوم در ایران

ایرانیان نزدیک به چند هزار سال است که شب یلدا آخرین شب پاییز را که درازترین و تاریکترین شب در طول سال است تا سپیده دم بیدار می‌مانند و در کنار یکدیگر خود را سرگرم می‌دارند تا اندوه غیبت خورشید و تاریکی و سردی روحیهٔ آنان را تضعیف نکند و با به روشنایی گراییدن آسمان به رخت خواب روند و لختی بیاسایند.

  • در آیین کهن، بنابر یک سنت دیرینه آیین مهر شاهان ایرانی در روز اول دی‌ماه تاج و تخت شاهی را بر زمین می‌گذاشتند و با جامه‌ای سپید به صحرا می‌رفتند و بر فرشی سپید می‌نشستند. دربان‌ها و نگهبانان کاخ شاهی و همهٔ برده‌ها و خدمت‌کاران در سطح شهر آزاد شده و به‌سان دیگران زندگی می‌کردند. رئیس و مرئوس، پادشاه و مردم عادی همگی یکسان بودند. البته درستی این امر تایید نشده و شاید افسانه‌ای بیش نباشد. ایرانیان در این شب باقی‌مانده میوه‌هایی را که انبار کرده بودند به همراه خشکبار و تنقلات می‌خوردند و دور هم گرد هیزم افروخته می‌نشستند تا سپیده دم بشارت روشنایی دهد زیرا به زعم آنان در این شب تاریکی و سیاهی در اوج خود است. جشن یلدا در ایران امروز نیز با گرد هم آمدن و شب‌نشینی اعضای خانواده و اقوام در کنار یکدیگر برگزار می‌شود. متل‌گویی که نوعی شعرخوانی و داستان‌خوانی است در قدیم اجرا می‌شده‌است به این صورت که خانواده‌ها در این شب گرد می‌آمدند و پیرترها برای همه قصه تعریف می‌کردند. آیین شب یلدا یا شب چله، خوردن آجیل مخصوص، هندوانه، انار و شیرینی و میوه‌های گوناگون است که همه جنبهٔ نمادی دارند و نشانهٔ برکت، تندرستی، فراوانی و شادکامی هستند، این میوه‌ها که اغلب دانه‌های زیادی دارند، نوعی جادوی سرایتی محسوب می‌شوند که انسان‌ها با توسل به برکت‌خیزی و پردانه بودن آنها، خودشان را نیز مانند آنها برکت‌آور می‌کنند و نیروی باروی را در خویش افزایش می‌دهند و همچنین انار و هندوانه با رنگ سرخشان نمایندگانی از خورشید در شب به‌شمار می‌روند. در این شب هم مثل جشن تیرگان، فال گرفتن از کتاب حافظ مرسوم است. حاضران با انتخاب و شکستن گردو از روی پوکی و یا پُری آن، آینده‌گویی می‌کنند.
  • در خطهٔ شمال و آذربایجان رسم بر این است که در این شب خوانچهای تزیین شده به خانهٔ تازه‌عروس یا نامزد خانواده بفرستند. مردم آذربایجان در سینی خود هندوانه‌ها را تزئین می‌کنند و شال‌های قرمزی را اطرافش می‌گذارند. درحالی که مردم شمال یک ماهی بزرگ را تزئین می‌کنند و به خانهٔ عروس می‌برند.
  • سفرهٔ مردم شیراز مثل سفرهٔ نوروز رنگین است. مرکبات و هندوانه برای سرد مزاج‌ها و خرما و رنگینک برای گرم مزاج‌ها موجود است. حافظ‌خوانی جزو جدانشدنی مراسم این شب برای شیرازی‌هاست. البته خواندن حافظ در این شب نه تنها در شیراز مرسوم است، بلکه رسم کلی چله‌نشینان شده‌است.
  • همدانی‌ها فالی می‌گیرند با نام فال سوزن. همه دور تا دور اتاق می‌نشینند و پیرزنی به طور پیاپی شعر می‌خواند. دختر بچه‌ای پس از اتمام هر شعر بر یک پارچه نبریده و آب ندیده سوزن می‌زند و مهمان‌ها بنا به ترتیبی که نشسته‌اند شعرهای پیرزن را فال خود می‌دانند. همچنین در مناطق دیگر همدان تنقلاتی که مناسب با آب و هوای آن منطقه‌است در این شب خورده می‌شود. در تویسرکان و ملایر، گردو و کشمش و مِیز نیز خورده می‌شود که از معمولترین خوراکی‌های موجود در ابن استان هاست.
  • در شهرهای خراسان خواندن شاهنامهٔ فردوسی در این شب مرسوم است.
  • در اردبیل رسم است که مردم، چله بزرگ را قسم می‌دهند که زیاد سخت نگیرد و معمولاً گندم برشته (قورقا) و هندوانه و سبزه و مغز گردو و نخودچی و کشمش می‌خورند.
  • در گیلان هندوانه را حتماً فراهم می‌کنند و معتقدند که هر کس در شب چله هندوانه بخورد در تابستان احساس تشنگی نمی‌کند و در زمستان سرما را حس نخواهد کرد. «آوکونوس» یکی دیگر از خوردنی‌هایی است که در این منطقه در شب یلدا رواج دارد و به روش خاصی تهیه می‌شود. در فصل پاییز، ازگیل خام را در خمره می‌ریزند، خمره را پر از آب می‌کنند و کمی نمک هم به آن می‌افزایند و در خم را می‌بندند و در گوشه‌ای خارج از هوای گرم اطاق می‌گذارند. ازگیل سفت و خام، پس از مدتی پخته و آبدار و خوشمزه می‌شود. آوکونوس در اغلب خانه‌های گیلان تا بهار آینده یافت می‌شود و هر وقت هوس کنند ازگیل تر و تازه و پخته و رسیده و خوشمزه را از خم بیرون می‌آورند و آن را با گلپر و نمک در سینه‌کش آفتاب می‌خورند.(آو= آب و کونوس = ازگیل). در گیلان در خانواده‌هایی که در همان سال پسرشان را داماد یا نامزد کرده‌اند رسم است که طبقی برای خانواده نوعروس می‌فرستند. در این طبق میوه‌ها و خوراکی‌ها و تنقلات ویژه شب چله به زیبایی در اطراف آراسته می‌شود و در وسط طبق هم یک ماهی بزرگ (معمولا ماهی سفید) تازه و خام همراه با تزیین سبزیجات قرار می‌گیرد که معتقدند باعث خیر و برکت و فراوانی روزی زوج جدید و همچنین سلامت و باروری نوعروس می‌گردد.

 

  • مردم کرمان تا سحر انتظار می‌کشند تا از قارون افسانه‌ای استقبال کنند. قارون در لباس هیزم‌شکن برای خانواده‌های فقیر تکه‌های چوب می‌آورد. این چوب‌ها به طلا تبدیل می‌شوند و برای آن خانواده، ثروت و برکت به همراه می‌آورند
  • در کردستان نیز خانواده‌هایی که عروس به خانه بخت فرستاده‌اند خوانچه‌هایی حاوی هندوانه و آجیل و همچنین هدیه را به خانه نو عروس و داماد می‌فرستند.

 

از نظر طب سنتی ایران در شب یلدا باید غذاهای گرم خورده شود. میوه مخصوص این شب کدو تنبل می‌باشدکه دارای طبیعت گرم می‌باشد. میوه هندوانه مخصوص چله تابستان می‌باشد نه زمستان چون طبیعت هندوانه سرد است و در فصل گرم باید خورده شود. هم چنین کدو تنبل در تقویت قوای مغز نیز بسیار مؤثر می‌باشد.

زمان مهرگان

سلام هم رشته ای های عزیز
خیلی منو خوشحال می کنید اگه نسبت به متنی  که میفرستم اعلام نظر کنید  . زیاد چشم به راه نذاریدم آخه من این ترم زیاد دانشگاه نمیام خوشحال میشم یک پل ارتباطی با شما داشته باشم !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
 
خداوندا !
برسان مرا به قنوتی که سرشار از اطاعت و بندگی خالصانه تو باشد
وپرواز نگاهم را به آسمانی که لبریز از احسان و اجابت تو باشد وبه
لحظه های فرورفته در تاریکی ام طراوت باران و روشنایی آفتاب عنایت
بخش و گام هایم را در جهت رسیدن به هدایت تو استوار و پایدار گردان:-h wave
 
زمان مهرگان
زمان این جشن در روز مهـر از ماه مهر برابر با شانزدهم مهرماه است. عده‌ای این جشن را در روزهای دیگر[نیازمند منبع] و از جمله در دهم مهر برگزار می‌کنند. حال آنکه بسیاری از ایران‌شناسان [۲] آنرا نادرست میدانند.
زمان برگزاری جشن مهرگان در یکم ماه مهر و آغاز فصل پاییز بوده است و این شیوه دستکم تا پایان دوره هخامنشی و احتمالاً تا اواخر دوره اشکانی نیز دوام داشته است. اما از این زمان و شاید در دوره ساسانی، جشن مهرگان به مهر روز از مهر ماه یا شانزدهم ماه مهر منتقل می‌شود. [۳] و اکنون حدود دو هزار سال است که این جشن به شانزدهمین روز این ماه یا مهر روز از مهرماه در گاهشماری ایرانی منسوب است. اما این زمان در میان اقوام گوناگونی که از تقویم‌های محلی نیز بهره می‌برند، متفاوت است. برای نمونه زمان این جشن در گاهشماری طبری/ تبری و نیز در گاهشماری سنتی یزدگردی زرتشتیان، فعلاً برابر با حدود نیمهٔ بهمن‌ماه [۴]، و در گاهشماری دیلمی برابر با سی‌ام بهمن‌ماه است.[۵]
زمان برگزاری مهرگان در آغاز ماه مهر و فصل پاییز بوده است. بنابر سنگ‌‌نوشته بیستون، داریوش بزرگ بر گئومات مغ در روز دهم ماه بگ‌یادیش (ماه هفتم، برابر با مهر) پیروز شده است. [۶] به گزارش هرودوت، از آن سال ایرانیان آن روز را به نام روز ««مگوفونی»» (مغ‌کشی) جشن می‌گرفتند. [۷] پژوهشگران با توجه به اشتباهات یونانیان از خوانش نامهای پارسی احتمال می‌دهند که این واژه ««بگو زتی»» باشد که در این صورت نه به مغ، که به بغ (مهر) پیوند دارد. و در این روز ایرانیان به قربانی کردن برای بغ میترا می‌پرداختند و نه مغ‌کشی. احتمالا از دوره اشکانی و یا ساسانی جشن مهرگان به مهر روز از مهر ماه یا شانزدهمین روز ماه مهر منتقل می‌شود. [۸].
اما این زمان در میان اقوام گوناگونی که از تقویم‌های محلی نیز بهره می‌برند، متفاوت است. برای نمونه زمان این جشن در گاهشماری طبری/ تبری و نیز در گاهشماری سنتی یزدگردی، فعلاً برابر با حدود نیمهٔ بهمن‌ماه و در گاهشماری دیلمی برابر با سی‌ام بهمن‌ماه است. [۹]
زرتشتیان جشن مهرگان را همه ساله در اواخر ماه بهمن [۱۰] و یا در حدود دهم ماه مهر برگزار میکنند.[۱۱] [۱۲] [۱۳] [۱۴]. موبد کورش نیکنام برگزاری جشن‌ها با استفاده از گاهشماری‌های سنتی با ماه‌های 30 روزه را بی‌توجهی به دانش نجوم و دستاوردهای خیام و موجب ناهماهنگی‌ در جشن‌ها دانسته و لزوم توجه به گاهشماری ملی و رسمی با ماه‌های 31 روزه را یادآور شده است. [۱۵]
به باور آنها با اصلاحات گاهشماری و سی و یک روزه شدن شش ماه نخست سال که در سال ۱۲۸۵ خورشیدی پس از مشروطه انجام شده و در ۱۳۰۴ به تصویب مجلس رسید،[۱۶] مهر روز از مهرماه یا شانزدهم مهر در زمان ابوریحان بیرونی، برابر میشود با دهم مهر کنونی.[۱۷] [۱۸]. . اما چنین ادعایی با منابع تاریخی مغایرت دارد. چرا که گاهشماری جلالی خیام دارای ماه‌های 31 روزه بوده است. [۱۹]
 

جشن های ایران باستان_جهانگردی

 

جشن های ایران باستان

sender : Afshin moradi : volleyball.29057@yahoo.com
 
http://www.chopogh.com/upload_images/images_medium/zartoshtiyan_0_41758.jpg
جشن فروردینگان: 19 فروردین جشن اردیبهشتگان: 3 اردیبهشتجشن خوردادگان:6 خوردادجشن تیرگان: 13 تیرجشن امردادگان: 7 امردادجشن شهریورگان: 4 شهریورجشن مهرگان: 19 مهرجشن آبانگان: 10 آبانجشن آذرگان: 9 آذرجشن دیگان: 1 دیجشن وهمنگان: 2 بهمنجشن اسپندگان(سپندارمذگان): 5 اسپند
 http://farm1.static.flickr.com/37/118067263_d96c510aae.jpg
جشن نوروز : یكی از كهن ترین جشن های جهان است كه مورخین آن را به جمشید شاه پیشدادی در 5000 سال پیش نسبت داده اند.
http://radiozamaaneh.com/pictures-new/Afghan_Tulips_1.jpg
جشن 13 فروردین : جشن طبیعت پاك و مظهر بی آلایشی و عنایت خداوند به انسان .
 http://cactusjack.persiangig.com/image/zirlmb%5B1%5D.jpg
جشن 6 فروردین : زاد روز زایش زرتشت بزرگوار – پیر خرد ودانش جهان كه سال 2003 را نیز سازمان یونسكو به نام وی نامگذاری نمود .
http://2.bp.blogspot.com/_sHAmlJRarXQ/Sa8RaeRXAlI/AAAAAAAAQYw/8-niriDCOBw/s320/chahar_shanbeh_soori_03.gif
جشن سوری : یا همان گرامی داشت آتش است كه در گذشته 10 روز آخر سال برگزار میشده است و بعد از اسلام آخرین چهارشنبه سال شده است . ایرانیان برای شادی روح نیاكانشان روزهای آخر سال را آتش می افروختند .
http://www.img4up.com/images/29359884330739494424.jpg
جشن تیرگان : این جشن علاوه بر تلاقی كردن روز و ماه به پرتاب تیر جاودانه آرش كمانگیر نیز نسبت داده شده است . آرش قهرمان ملی ایران با پرتاب تیری از فراز كوهی در تبرستان (مازندران كنونی) مرز كشور ایران و توران را مشخص كرد و خودش از شدت فشار پرتاب تیر در راه ایران جان سپرد .
http://www.berasad.com/fa/images/stories/news/aabb/9_mehrgan.jpg
جشن مهرگان : این جشن نیز بعد از نوروز مهمترین جشن ایران بوده است كه علاوه بر تلاقی كردن ماه و روز به قیام ملی كاوه آهنگر بر ضد ضحاك تازی نیز نسبت داده شده است . كاوه نماد وطن پرستی بوده است و از این رو 6 روز این جشن ادامه داشته و در ممالك بسیاری گرامی داشته میشده است .
http://www.vcn.bc.ca/oshihan/images/Sadeh3744/20070205144400jsade_7-bbc.jpg
  جشن سده : این جشن را به پیدایش كشف آتش توسط ایرانیان در جهان نسبت داده اند . فلسفه ای بسیار دور از زمان هوشنگ شاه پیشدادی در 6000 سال پیش دارد . هنوز بعد از این مدت بسیار دور آثاری از آن پادشاه در شهر مسجد سلیمان باقی است .
http://www.imagebash.com/files/epwdji0et7hk3zwi1ppk.jpg
جشن اسپندارمذگان : این جشن نیز علاوه بر تلاقی ماه و روز به جشن زن ایرانی معروف است . زنان ایرانی در 4000 و اندی سال پیش یك روز را در سال در حكم پادشاه خانه بر تخت می نشستند و مردان باید از زحمات و تلاش دلسوزانه آن ها قدردانی می كردند و مقام والای وی را ارج می نهادند . این جشن تا قبل از اسلام برقرار بود ولی در چند سال اخیر دوباره زنده شده و ایرانیان اصیل آن را جشن می گیرند .
http://www.javdaneh.com/images/taghvim/4ievj8m.jpg

ولنتاین ایران باستان

چند سالی که 25 بهمن (14 فوریه) روز ولنتاین و خرید گل و عروسک ، شکلات و ... در کشورمان باب شده است .

 اکثر جوان ها بدون اطلاع از اینکه اصلا این ولنتاین خوردنی یا پوشیدنی است، فقط می دانند که باید برای کسانی که دوست دارند هدیه بخرند و با این کار بر علاقه خود به آن فرد تاکید ورزند

    اگر روزهای اخیر (اواخر بهمن ماه ) به مغازه های شهرمان سری زده باشید ، مملو از جعبه های خوشگل کادویی ، عروسک ، شکلات و انواع و اقسام هدایای گول زننده ست . خلاصه غوغایی شده در این شهر شلوغ
    انتخاب روزی به عنوان روز دوستی و عشق در سال کار بسیار قشنگی است .بهانه ای است که ما بتوانیم یکبار دیگر علاقه خود را به کسی که دوستش داریم نشان دهیم که عروسک و گل و کادو همه بهانه عشق هستند     حالا اصلا جریان این ولنتاین چیست ؟ از کجا شروع شده ؟  ...  داستان ولنتاین از این قرار است در قرن سوم میلادی که مطابق می شود با اوایل امپراطوری ساسانی در ایران ، در روم باستان فرمانروایی بوده است به نام کلودیوس دوم . کلودیوس ، عقاید عجیبی داشت ، از جمله اینکه سربازی خوب خواهد جنگید که مجرد باشد ؛ از این رو ازدواج را برای سربازان امپراطوری روم قد غن می کند. کلودیوس به قدری بی رحم و فرمانش به اندازه ای قاطع بود که هیچ کس جرات کمک به ازدواج سربازان نداشت . اما کشیشی به نام والنتیوس ( همان ولنتاین خودمان ) ، مخفیانه عقد سربازان رومی را با دختران محبوبشان جاری می کرد . کلودیوس دوم از این جریان خبر دار می شود و دستور می دهد که ولنتاین را به زندان بیاندازند . ولنتاین در زندان عاشق دختر زندان بان می شود . سرانجام کشیش به جرم جاری کردن عقد عشاق با قلبی عاشق اعدام می شود     بنابراین او را به عنوان فدایی و شهید راه عشق می دانند و از آن زمان نهاد و سمبلی می شود برای عشق

 اما متاسفانه مردم برگزاری جشنها و مناسبتهای بیگانه را نشانه تمدن و فخر می دانند . همه اسم ولنتاین را شنیده اند و مراسم آن را مانند سایر بیگانگان بجا می آورند ولی تا به حال اسم "سپندار مذگان " به گوششان هم نخورده است .
    حالا همانطور که داستان ولنتاین را با دقت مطالعه کردید داستان " سپندار مذگان" را با دقت بیشتری بخوانید : 
    در ایران باستان، نه چون رومیان از سه قرن پس از میلاد، که از بیست قرن پیش از میلاد، روزی موسوم به روز عشق بوده است. در تقویم جدید ایرانی دقیقا مصادف است با 29 بهمن، یعنی تنها 3 روز پس از روز ولنتاین فرنگی. این روز «سپندارمذگان» یا «اسفندارمذگان» نام داشته است

 در ایران باستان هر ماه را سی روز حساب می‌‌کردند و علاوه بر اینکه ماه ها اسم داشتند، هریک از روزهای ماه نیز یک نام داشتند. به‌عنوان مثال روز اول «روز اهورامزدا»، روز دوم، روز بهمن ( سلامت، اندیشه) که نخستین صفت خداوند است، روز سوم اردیبهشت یعنی «بهترین راستی و پاکی» که باز از صفات خداوند است، روز چهارم شهریور یعنی «شاهی و فرمانروایی آرمانی» که خاص خداوند است و روز پنجم «سپندارمذ» بوده است." سپندار مذ" لقب ملی زمین است. یعنی گستراننده، مقدس، فروتن. زمین نماد عشق است چون با فروتنی، تواضع و گذشت به همه عشق می‌‌ورزد. زشت و زیبا را به یک چشم می‌‌نگرد و همه را چون مادری در دامان پر مهر خود امان می‌‌دهد. به همین دلیل در فرهنگ باستان اسپندارمذگان را به‌عنوان نماد عشق می‌‌پنداشتند. در هر ماه، یک بار، نام روز و ماه یکی می‌‌شده است که در همان روز که نامش با نام ماه مقارن می‌‌شد، جشنی ترتیب می‌‌دادند متناسب با نام آن روز و ماه. مثلاً شانزدهمین روز هر ماه مهر نام داشت و که در ماه مهر، «مهرگان» لقب می‌‌گرفت. همین طور روز پنجم هر ماه سپندارمذ یا اسفندار مذ نام داشت که در ماه دوازدهم سال که آن هم اسفندار مذ نام داشت، جشنی با همین عنوان می‌‌گرفتند

    سپندارمذگان جشن زمین و گرامی داشت عشق است که هر دو در کنار هم معنا پیدا می‌‌کردند. در این روز زنان به شوهران خود با محبت هدیه می‌‌دادند. مردان نیز زنان و دختران را بر تخت شاهی نشانده، به آنها هدیه داده و از آنها اطاعت می‌‌کردند

ملت ایران از جمله ملت هایی است که زندگی اش با جشن و شادمانی پیوند فراوانی داشته است، به مناسبت های گوناگون جشن می‌‌گرفتند و با سرور و شادمانی روزگار می‌‌گذرانده اند. این جشن ها نشان دهنده فرهنگ، نحوه زندگی، خلق و خوی، فلسفه حیات و کلاً جهان‌بینی ایرانیان باستان است

 براي اينكه ملتي در تفكر عقيم شود، بايد هويت فرهنگي تاريخي را از او گرفت. فرهنگ مهم ترين عامل در حيات، رشد، بالندگي يا نابودي ملت ها است. هويت هر ملتي در تاريخ آن ملت نهاده شده است. اقوامي كه در تاريخ از جايگاه شامخي برخوردارند، كساني هستند كه توانسته اند به شيوه مؤثرتري خود، فرهنگ و اسطوره هاي باستاني خود را معرفي كنند و حيات خود را تا ارتفاع يك افسانه بالا برند. آنچه براي معاصرين و آيندگان حائز اهميت است، عدد افراد يك ملت نيست؛ بلكه ارزشي است كه آن ملت در زرادخانه فرهنگي بشريت دارد.

  شايد هنوز دير نشده باشد كه روز عشق را از 26 بهمن (ولنتاین) به 29 بهمن (سپندار مذگان ايرانيان باستان) منتقل کنیم

امیدواریم که همیشه شاد و سربلند باشید و از ابراز عشق به اطرافیانتان دریغ نکنید

    در زندگی عشق بهاست ، برای آن به دنبال بهانه نباشید   

تنها چهره تمام رخ در تخت جمشيد

نها چهره تمام رخ نقش شده در تخت جمشید ، مربوط به چهره شیری است که در حال نبرد با یک گاو است. تصویر شیر به این دلیل تمام رخ ، تصویر شده ، تا یال و سایر اجزای صورت و بدن وی به خوبی دیده و درک شوند.

این نقش ، نماد نوروز است ؛ یعنی با آمدن سال نو (شیر) ، سال كهنه (گاو) از بین می رود.

جشن های ایران باستان

روزهای همنام با دوازده ماه و جشن‌های ماهانه

نام‌های دوازده‌گانه ماه‌ها با دوازده نام از اسامی روزها، مشترک هستند. در مثل فروردین نخستین ماه سال و آغاز بهار است در حالی که روز نوزدهم هر ماه نیز فروردین نامیده می‌شود یا اردیبهشت دومین ماه و سومین روز ماه نیز به شمار می‌رفته‌است. بدین شیوه هرگاه نام روز و ماهی موافق می‌افتاد، آن روز را جشن می‌گرفتند و از این رهگذر دوازده جشن در سال که بهتر است آنها را جشن‌های ماهانه بنامیم، پدید می‌آمد. این جشن‌ها در جدول زیر نمایان است:


نام ماه تاریخ روز و نام روز نام جشن
۱ فروردین روز نوزدهم، روز فروردین جشن فروردگان
۲ اردیبهشت روز سوم، روزاردیبهشت‌ جشن اردیبهشتگان
۳ خرداد روز ششم، روز خرداد جشن خردادگان
۴ تیر روز سیزدهم، روز تیر جشن تیرگان
۵ امرداد روز هفتم، روز امرداد جشن امردادگان
۶ شهریور روز چهارم، روز شهریور جشن شهریورگان
۷ مهر روز شانزدهم، روز مهر جشن مهرگان
۸ آبان روز دهم، روز آبان جشن آبانگان
۹ آذر روز نهم، روز آذر جشن آذرگان
۱۰ دی روز یکم، روز هرمزد خرم روز
۱۱ بهمن روز دوم، روز بهمن جشن بهمنگان
۱۲ سپندارمذ روز پنجم، روز سپندارمذ جشن اسفندگان

اینها جشن‌های دوازده‌گانهٔ سال می‌باشد که در روزگار ساسانیان پیش از آن با آداب و تشریفاتی فراوان برگزار می‌شد.[۸]

اردیبهشتگان

اردیبهشتگان یا گلستان‌جشن از جملهٔ جشن‌های آتش است. روز سوم از هر ماه به نام اردیبهشت می‌باشد و سوم ماه اردیبهشت جشن اردیبهشت‌گان برگزار می‌شد.خلف تبریزی آورده که در این روز نیک است به معبد و آتشکده رفتن و از پادشاهان حاجت خود خواستن و به جنگ و کارزار شدن.[۹]

خردادگان

در روز ششم از ماه خرداد به مناسبت برخورد نام ماه و روز مطابق معمول جشنی برگزار می شده موسوم به خردادگان که کوشیار گیلانی آن را عبدالبقر ضبط کرده‌است.[۱۰]

جشن تیرگان

روز سیزدهم تیر ماه که به نام تیر یا تِشتًر از ایزدان مهم ایران باستان نام گذاری شده یکی از مهم ترین جشن های ایرانیان واقع است. این جشن موسوم به تیرگان به گفتهٔ اغلب منابع تاریخی در بزرگداشت واقعهٔ تیراندازی آرش کمانگیر است. ابوریحان بیرونی از دو تیرگان کوچک و بزرگ یاد می‌کند که اولی در روز سیزدهم و دومی در روز چهاردهم واقع بود و دربارهٔ علت آن نوشته‌است، تیرگان کوچک زمان پرتاب تیر و تیرگان بزرگ هنگامی است که خبر آوردند تیر به کجا افتاده‌است. باز در منابع آمده‌است که ایرانیان در این روز به شست‌و‌شوی تن می‌پرداختند. ظاهراً این جشن در ایران و برخی کشورهای همسایه با شکوه بسیار و در دامان طبیعت برگزار می‌شده‌است.[۱۱]

جشن شهریورگان یا آذرجشن

شهریور امشاسپند ایزد نماد شهریاری آرمانی و نیز نگاهبان فلزات است که ششمین ماه سال و چهارمین روز ماه را به نامش نام گذاری کرده‌اند. بدین ترتیب در ایران باستان در روز چهارم شهریور ماه جشن موسوم به شهریورگان برگزار می‌شد. این جشن آذرجشن هم نامیده شده و جزء جشن‌های آتش است. مردم در خانه آتش می‌افروختند و پس از ستایش و نیایش برای صرف خوراکی گرد هم می‌آمدند.[۱۲]

ادامه نوشته

جشنوره گل نرگس سمنان

دومين جشنواره گل نرگس با همكاري شركت توسعه ايرانگردي و جهانگردي و سازمان ميراث فرهنگي،صنايع دستي و گردشگري استان سمنان برگزار مي شود. محمد مهدي دادخواه، مدير عامل شركت توسعه ايرانگردي و جهانگردي استان سمنان در گفت وگو با ميراث آريا (chtn) با اعلام اين خبرافزود:اين جشنواره به منظور معرفي انواع گل نرگس در استان سمنان در تاريخ 26 اسفندماه سال جاري برگزار مي شود. وي افزود: هم اكنون 3 هزار پياز گل نرگس در گلخانه هاي سمنان وجود دارد. دادخواه با اشاره به اينكه نخستين جشنواره گل نرگس سال 85 برگزار شد،خاطرنشان كرد: اين جشنواره فرصت مناسبي براي معرفي بيشتر سمنان ، تاريخ و فرهنگ مردم اين شهر به شمارمي رود.

 

 

جشنواره قالی شویان در کاشان

بیش از دو هزار نفر از اهالی محله فین کاشان آئین سنتی - مذهبی قالیشویان مشهد اردهال را برگزار کردند.

این افراد هر سال در قالب کاروان عزاداری، چوب به دست، به نماد خونخواهی سلطان علی علیه السلام از مسجد جامع فین کاشان به سوی مشهد اردهال حرکت می‌کنند.

این مراسم نمایش واقعه شهادت سلطان علی بن محمد باقر‌(ع) در سال ۱۱۳ هجرت در سرزمین مشهد اردهال و نحوه به خاكسپاری این امامزاده توسط اهالی فین كاشان است.

مردم خطه كویر كاشان و آبادی‌های اطراف آن حضور در مناسك قالیشویان و زیارت امامزاده سلطان علی(ع) را در آغاز هر پائیز از فرائض مذهبی خود می‌انگارند و ثواب زیارت این امامزاده و حضور در مراسم قالیشویان را با زیارت مرقد مطهر جد بزرگوارش، حضرت امام حسین علیه السلام و حضور در كربلا برابر می‌دانند.

منبع:سایت گردشگری

جشنواره گل نرگس کازرون

شهرستان کازرون یکی از قطب های گردشگری جنوب کشور محسوب می شود . این شهرستان با داشتن سابقه چندین هزار ساله بخش مهمی از میراث ارزشمند تاریخی کشورمان را درخود جای داده است.

کاووس رئیسی فرماندار کازرون در جلسه ستاد برگزاری جشنواره گل نرگس کازرون ضمن اعلام این مطلب اظهار داشتند جاذبه های گردشگری این شهرستان در زمینه های مختلف از یک تنوع بالایی برخوردار بوده و در تمام ایام سال زمینه جلب گردشگر در این منطقه وجود دارد.

وی با اشاره به رویش گل بسیار زیبا وخوشبوی نرگس در فصل زمستان در این شهرستان بیان داشتند در ایامی که در بیشتر نقاط کشور سرما وشرایط نامساعد جوی حاکم است در این بخش از استان پهناور فارس رویش این گل در 150هکتار از زمین های منطقه به صورت طبیعی یک توانمندی محسوب می گردد ونشان می دهد که این شهرستان منطقه ای ویژه برای توسعه گردشگری در شاخه های مختلف آن به خصوص طبیعت گردی است.

وی با بیان اینکه گل نرگس کازرون از نمونه های منحصر به فرد ومعطر این گل در ایران است اظهار داشتند که این گل شهرت جهانی دارد به خصوص  کشورهای حاشیه خلیج همیشگی فارس مشتریان ویژه آن هستند.  آقای رئیسی در ادامه صحبت های خود اظهار داشت سالانه از نقاط مختلف کشور گردشگران بسیار زیادی برای بازدید از نرگس زارهای کازرون به این شهرستان می آیند وما قصد داریم با کمک وهمراهی اداره کل میراث فرهنگی وگردشگری استان فارس وادارات ومردم عزیز این شهرستان در قالب پدیده های تک مکانی وتک زمانی جشنواره ای درخور وشایسته برای این پدیده زیبای طبیعی شهرستان برگزار نماییم.

فرماندار کازرون در ادامه گفتند به یمن توجه دولت خدمتگذار چهار منطقه نمونه گردشگری برای این شهرستان به تصویب رسیده که امکان سرمایه گذاری برای علاقمندان در آن فراهم است و مجموعه ادارات این شهرستان آماده هرنوع همکاری با سرمایه گذاران هستند.

فرماندار کازرون ضمن  گرامیداشت دهه مبارک فجر وتقارن این جشن با آن به هرچه باشکوه وشاد برگزار کردن آن تاکید نمودند واظهار داشتند که این جشن در روز پنجشنبه 21/11/89همزمان با گل دهی نرگس زارها در بخش جره وبالاده در قالب برنامه هایی شاد ومفرح برگزار می گردد.

منبع:سایت گردشگری کازرون

سیزدهم تیر ماه مصادف با جشن تیرگان

سیزدهم تیر ماه مصادف با جشن تیرگان

پرونده:Arash Archer.jpg

تیرگان جشن تیرگان یکی از جشن‌های ایرانی در روز تیر از ماه تیر برابر با سیزدهم تیرماه است (برای آگاهی از فهرست و زمان همه جشن‌های ملی بنگرید به صفحه جشن‌های ایرانی). عده‌ای این جشن را در روزهای دیگر و از جمله در دهم تیر برگزار می‌کنند که به اعتقاد استادان ایران‌شناس (پیوند به بیرون) نادرست است.

در فراهان جشن تیرگان در اول ماه تیر برگزار می‌شود و این آیین به نام جشن تیرگان به ثبت ملی نیز رسیده است.

در مازندران نیز جشن تیرگان با نام تیرماه سیزده شو در شب سیزدهم آبان ماه برگزار می‌شود.

ارامنه اصفهان این جشن را در روز سیزدهم ژانویه برگزار می‌کنند.

بهار مختاریان اعتقاد دارد که جشن تیرگان در اصل جشن انقلاب تابستانی در اول تیرماه بوده است. آنچه که اکنون در فراهان بازمانده است.

آب پاشی

این جشن در کنار آب‌ها، همراه با مراسمی وابسته با آب و آب پاشی و آرزوی بارش باران در سال پیش ِرو همراه بوده و همچون دیگر جشن‌هایی که با آب در پیوند هستند، با نام عمومی «آبریزگان» یا «آب پاشان» یا «سر شوران» یاد شده‌است.

در گذشته «تیرگان» روز بزرگداشت نویسندگان و گاه به «روز آرش شیواتیر» منسوب شده‌است.

ابوریحان بیرونی و گردیزی در «زین الاخبار» ناپدید شدن یکی از جاودانان ایرانی یعنی «کیخسرو» را در این روز و پس از شستشوی خود در آب چشمه‌ای دانسته‌اند.

جشن تیرگان بجز این روز در نخستین تیر روز از سال یعنی سیزدهم فروردین (سیزده‌بدر) و سیزدهم مهرماه (قالیشویان اردهال) نیز برگزار می‌شود.

ارمنیان ایران نیز در روز سیزدهم ژانویه آیین‌هایی برگزار می‌کنند که برگرفته و در ادامه جشن تیرگان است. در برخی مناطق مانند فراهان صدها سال است این جشن به شکل با شکوه در اول تیر برگزار می‌شود

فال کوزه

یکی دیگر از مراسم این جشن مانند بسیاری از جشن‌های ایرانی «فال کوزه» (چکُ دولَه) می‌باشد. روز قبل از جشن تیرگان، دوشیزه‌ای را برمی‌گزینند و کوزه سفالی سبز رنگ دهان گشادی به او می‌دهند که «دوله» نام دارد، او این ظرف را از آب پاکیزه پر می‌کند و یک دستمال سبز ابریشمی را بر روی دهانه آن می‌اندازد آنگاه «دوله» را نزد همه کسانی که می‌برد که آرزویی در دل دارند و می‌خواهند در مراسم «چک دولَه» شرکت کنند و آن‌ها جسم کوچکی مانند انگشتری، گوشواره، سنجاق سر، سکه یا مانند این‌ها در آب دوله می‌اندازند. سپس دختر دوله را به زیر درختی همیشه سبز چون سرو یا مورد می‌برد و در آن‌جا می‌گذارد. در روز جشن تیرگان و پس از مراسم آبریزان، همه کسانی که در دوله جسمی انداخته‌اند و نیت و آرزویی داشتنه‌اند در جایی گرد هم می‌آیند و دوشیزه، دوله را از زیر درخت به میان جمع می‌آورد. در این فال‌گیری بیشتر بانوان شرکت می‌کنند و سال خوردگان با صدایی بلند به نوبت شعرهایی می‌خوانند و دختر در پایان هر شعر، دست خود را درون دوله می‌برد و یکی از چیزها را بیرون می‌آورد، به این ترتیب صاحب آن جسم متوجه می‌شود که شعر خوانده شده مربوط به نیت، خواسته و آرزوی او بوده‌است.

دستبند تیر و باد

در آغاز جشن بعد از خوردن شیرینی، بندی به نام «تیر و باد» که از ۷ ریسمان به ۷ رنگ متفاوت بافته شده‌است به دست می‌بندند و در باد روز از تیرماه (۹ روز بعد) این بند را باز کرده و در جای بلندی مانند پشت بام به باد می‌سپارند تا آرزوها و خواسته‌هایشان را به عنوان پیام‌رسان به همراه ببرد. این کار با خواندن شعر زیر انجام می‌شود: تیر برو باد بیا غم برو شادی بیا محنت برو روزی بیا خوشه مرواری بیا

باورهای مردمی

در باورهای مردم، درباره جشن تیرگان دو روایت وجود دارد که روایت نخست همچنان که در بالا گفته شد مربوط به فرشته باران یا تیشتر می‌باشد و نبرد همیشگی میان نیکی و بدی است: در اوستا، تشتر یشت (تیر یشت)، تیشتر فرشته باران است که در ده روز اول ماه به چهره جوانی پانزده ساله در می‌آید و در ده روز دوم به چهره گاوی با شاخ‌های زرین و در ده روز سوم به چهره اسبی سپید و زیبا با گوش‌های زرین.

تیشتر به شکل اسب زیبای سفید زرین گوشی، با ساز و برگ زرین، به دریای کیهانی فرو می‌رود. در آنجا با دیو خشکسالی «اپوش» که به شکل اسب سیاهی است و با گوش و دم سیاه خود، ظاهری ترسناک دارد، روب‌رو می‌شود. این دو، سه شبانه روز با یکدیگر به نبرد برمی‌خیزند و تیشتر در این نبرد شکست می‌خورد، به نزد خدای بزرگ آمده و از او یاری و مدد می‌جوید و به خواست و قدرت پروردگار این بار بر اهریمن خشکسالی پیروز می‌گردد و آب‌ها می‌توانند بدون مانعی به مزرعه‌ها و چراگاه‌ها جاری شوند. باد ابرهای باران زا را که از دریای گیهانی برمی‌خواستند به این سو و آن سو راند، و باران‌های زندگی بخش بر هفت کشور زمین فرو ریخت و به مناسبت این پیروزی ایرانیان این روز را به جشن پرداختند.

روایت دیگر نیز درباره آرش کمانگیر اسطوره و قهرمان ملی ایرانیان است و اینکه میان ایران و توران سال‌ها جنگ و ستیز بود، در نبرد میان «افراسیاب» و «منوچهر»، شاه ایران، سپاه ایران شکست سختی می‌خورد؛ این رویداد در روز نخست تیر روی می‌دهد. سپاه ایران در مازندران به تنگنا می‌افتد و سرانجام دو سوی نبرد به سازش در می‌آیند و برای آنکه مرز دو کشور مشخص شود و ستیز از میان برخیزد می‌پذیرند که از مازندران تیری به جانب خاور (خراسان) پرتاب کنند هر جا تیر فرو آمد همان جا مرز دو کشور باشد و هیچ‌یک از دو کشور از آن فراتر نروند؛ تا در این گفتگو بودند، سپندارمذ (ایزدبانوی زمین) پدیدار شد و فرمان داد تیر و کمان آوردند. آرش در میان ایرانیان بزرگ‌ترین کماندار بود و به نیروی بی‌مانندش تیر را دورتر از همه پرتاب می‌کرد. سپندارمذ به آرش گفت تا کمان بردارد و تیری به جانب خاور پرتاب کند. آرش دانست که پهنای کشور ایران به نیروی بازو و پرش تیر او بسته‌است و باید توش و توان خود را در این راه بگذارد. او خود را آماده کرد، برهنه شد، و بدن خود را به شاه و سپاهیان نمود و گفت ببینید من تندرستم و کژی‌ای در وجودم نیست، ولی می‌دانم چون تیر را از کمان رها کنم همهٔ نیرویم با تیر از بدن بیرون خواهد آمد. آنگاه آرش تیر و کمان را برداشت و بر بلندای کوه دماوند برآمد و به نیروی خداداد تیر را رها کرد و خود بی‌جان بر زمین افتاد (درود بر روان پاک آرش و روان‌های پاک همهٔ سربازان ایرانی). هرمز، خدای بزرگ، به فرشتهٔ باد (وایو) فرمان داد تا تیر را نگهبان باشد و از آسیب نگه دارد. تیر از بامداد تا نیمروز در آسمان می‌رفت و از کوه و در و دشت می‌گذشت تا در کنار رود «جیهون» بر تنهٔ درخت گردویی که بزرگ‌تر از آن در گیتی نبود نشست.

آنجا را مرز ایران و توران جای دادند و هر سال به یاد آن جشن گرفتند

منابع

دریاچه های استان فارس

پرونده:Maharloo Lake.JPG

در استان فارس دریاچه‌های متعددی وجود دارد، به طوری‌که بیشترین تعداد دریاچه‌های دائمی کشور در استان فارس واقع شده‌اند. دریاچه‌های استان فارس را می توان به دریاچه‌های آب شور و دریاچه‌های آب شیرین تقسیم‌بندی نمود. از میان دریاچه‌های آب شور استان می‌توان به دریاچه مهارلو، بختگان، طشک و هیرم اشاره کرد. از میان دریاچه‌های آب شیرین استان نیز می‌توان به دریاچه پریشان، تالاب ارژن، دریاچه برم شور، دریاچه کافتر، دریاچه هفت برم و دریاچه سد درودزن اشاره نمود. وسعت دریاچه‌های شور استان تقریبأ ۱۴۵۰۰۰ هکتار و وسعت دریاچه‌های آب شیرین تقریبأ ۳۰۰۰۰ هکتار می‌باشد.

دریاچه برم شور

دریاچه برم شور در ۲۵ کیلومتری منطقه بابامنیر قرار دارد و حداکثر طول آن پنج کیلومتر است .


دریاچه پریشان (فامور)

این دریاچه در سه کیلومتری روستای ایازآباد که در ۱۲ کیلومتری کازرون قرار دارد، به وجود آمده است. آب دریاچه پریشان شیرین است ولی برای آشامیدن چندان مناسب نیست .

دریاچه مهارلو

این دریاچه در ۲۷ کیلومتری جنوب‌ شرقی شیراز واقع شده است . این دریاچه از نظر کیفی شور و غیرقابل استفاده است . از آب این دریاچه، برای تهیه استخراج نمک طعام استفاده می‌شود و مکانی مناسب برای زیست پرندگان و حیوانات وحشی محسوب می‌شود. وسعت دریاچه ۶۰۰ کیلومتر مربع است .

دریاچه و تالاب ارژن

وسعت تقریبی این دریاچه در حدود ۲۰۰۰ هکتار و از جمله دریاچه‌های آب شیرین کشور است . این دریاچه بخشی از منطقه حفاظت شده ارژن و پریشان است که در فاصله ۶۰ کیلومتری شیراز و در مجاورت جاده اصلی شیراز- بوشهر قرار دارد.

دریاچه برم فیروز سپیدان

دریاچه برم فیروز سپیدان در ارتفاعات حاشیه شمالی شهراردکان در کنار جاده اردکان - مارگون - کمهر واقع شده است . آب این دریاچه از برف های ارتفاعات تأمین می شود.

منابع

 

جشن های ایرانی

 

 

جشن‌های ایرانی اغلب به جشن‌هایی گفته می‌شود که در ایران باستان تا زمان حملهٔ اعراب مسلمان رواج داشته است. جشن‌های باستانی ایران بر دو دسته است، جشن‌های همنام شدن روز و ماه یا جشن‌های امشاسپندان و جشن‌های متفرقه. در ایران قدیم هر ماه، روزی به همان نام داشته است که آن روز را جشن می‌گرفته اند و برخی از این جشن‌ها از اعتبار خاصی نسبت به بقیه برخوردار بوده‌اند؛ مانند جشن مهرگان. شمار جشن‌های ایرانی چه بسیار بیشتر از تعداد متداولِ شناخته شده فعلی آن است. این بخش به ویژه در زمینه جشن‌ها و مناسبت‌های محلی، کمبودهای فراوانی دارد.

این مقاله به بیشتر جشن‌های شناخته شده و یا فراموش‌شده‌ای که در متون و منابع ایرانی به آنها اشاره شده و همچنین پاره‌ای جشن‌های قومی یا محلی می‌پردازد و در بخش سوم به جشن‌هایی پرداخته می‌شود که در سرشت خود هیچگاه در روز خاصی تثبیت نمی‌شوند و با توجه به روزِ هفته، رویدادهای کیهانی و طبیعی، و یا رخدادهایی در زندگی زراعی، نظم و قاعده ویژه خود را دارند.

ویژگی‌های عمومی جشن‌های ایرانی

بررسی جشن‌های ایرانی و زمان برگزاری آنها نشاندهنده ویژگی‌هایی مشترک در میان همه آنهاست. نخست اینکه تقریباً همگی در پیوند با پدیده‌های طبیعی و کیهانی و اقلیمی هستند و به همین دلیل کوشش شده است تا زمان برگزاری آنها هر چه بیشتر با تقویم طبیعی منطبق باشد.

دوم اینکه تقریباً هیچکدام برگرفته از دستورهای دینی نیستند. با اینکه همواره پیروان ادیان گوناگون تلاش کرده‌اند که برخی از آنها را مراسم دینی خود معرفی کنند؛ اما نمی‌توان آنها را متعلق به هیچ دینی دانست.

سومین ویژگی گردهمایی‌ها و مراسم ایرانی در این است که با سرور و شادی همراه هستند و غم و اشک و گریه در آنها جایی ندارد. حتی مراسم عید «بـمـو» در میان مانویان که اتفاقاً همزمان با روز جانباختن مانی بوده، همراه با سرود و شادی برگزار می‌شده است.

چهارمین ویژگی جشن‌ها و مراسم ایرانی در احترام و پاسداشت همه مظاهر طبیعت است. در هیچکدام آیین‌های ایرانی اثری از خشونت و بدرفتاری نسبت به گیاهان و حیوانات دیده نمی‌شود. بلکه حتی با آیین‌هایی همراه است که به انگیزه پاکیزگی و پاسداری از محیط زیست برگزار می‌شود.

ویژگی پنجم، پیوند ناگسستنی جشن‌های ایرانی با آتش است. حتی اگر آن جشن پیوند چندانی با آتش نداشته باشد، اما عموماً اخگری کوچک به آن رسمیت و تقدسی بیشتر می‌بخشد.

ششمین ویژگی عمومی جشن‌ها و مراسم ایرانی چنین است که با زادروز یا سالمرگ کسی در پیوند نیست و آنگونه که از متون کهن همچون شاهنامه بر می‌آید، برای ایرانیان زادروز کسی اهمیتی فراوان نداشته و به ندرت آنرا ثبت می‌کرده‌اند؛ چرا که هر کسی در روزی زایش یافته و در روزی در می‌گذرد. آنچه برای ایرانیان با ارزش بوده و آنرا ثبت کرده و گاه جشن می‌گرفته‌اند، «انجام کاری بزرگ» بوده است که نمونه‌های آنرا در شاهنامه فردوسی می‌بینیم. می‌دانیم که فردوسی نیز تنها به ثبت زمانِ پایانِ کار بزرگ خود که همانا «سرایش شاهنامه» باشد، بسنده کرده و از یادآوری صریح زادروز خود خودداری کرده است.

هفتمین ویژگی‌های عمومی در گستردگی مراسم است. ایرانیان جشن‌ها و آیین‌های میهنی خود را به گونه‌ای یکپارچه و با همبستگی و همزیستی شگفت‌انگیزی برگزار کرده و تفاوت‌های قومی و دینی و زبانی را عامل بازدارنده این یگانگی نمی‌دانسته‌اند. آیین‌های ایرانی متعلق به همه ایرانیان است و همه برای نگاهبانی از آن کوشیده‌اند. کسانی که با تعصب‌های نابجای دینی یا قومی نقش خود در پاسداری فرهنگ ایران بیشتر از دیگران می‌دانند، به این همبستگی باشکوه مردمان ایرانی آسیب می‌زنند.

گاهنمای جشن‌ها و مناسبت‌های ملی ایران

این گاهنما برابر و مطابق با گاهشماری ایرانی (شهریاری) است که با تغییر مبدأ سالشماری، با نام «هجری خورشیدی/ شمسی شناخته می‌شود و می‌توان بدون ‌هیچگونه تغییری در همه سال‌ها از آن بهره‌برداری ‌کـرد.

جشن‌های گاهَـنْـباری (پاره‌های سال/ موسم‌های سالیانه)، ادامه و بازمانده‌ای از نوعی تقویم کهن در ایران باستان است که طول سال خورشیدی را نه به دوازده ماه خورشیدی، بلکه به چهار فصل و چهار نیم‌فصل تقسیم می‌کرده‌اند و هر یک از این بازه‌های زمانی، نام و جشنی ویژه به همراه داشته است.

سال گاهنباری از هنگام انقلاب تابستانی یا نخستین روز تابستان آغاز می‌شده و پس از هفت پاره زمانی، یعنی سه پایان فصل و چهار میانه فصل، به آغاز سال بعدی می‌رسیده است (پایان بهار یا آغاز تابستان مانند دیگر فصل‌ها، دارای جشن گاهنباری نبوده و تنها به عنوان جشن آغاز سال نو بشمار می‌رفته است).

لطفا به ادامه مطلب بروید .....

ادامه نوشته

نیایش لحظه سال تحویل پارسی

  iran

گشت گرداگرد مهر تابناک ٬ ایران زمین

                                    روز نو آمد و شد شادی برون زندر کمین

ای تو یزدان ٬ ای تو گرداننده مهر و سپر

                                   برترینش کن برایم این زمان و این زمین   

عید نوروز و سفره هفت سین دکتر حسابی و انیشتین(یکی از خاطرات مهندس حسابی از دکتر حسابی)

 

يكي از خاطرات مهندس ايرج حسابي از دكتر حسابي

انيشتين سر سفره هفت سين دکتر حسابي   

در زمان تدريس در دانشگاه پرينستون دکتر حسابي تصميم مي گيرند سفره ي هفت سيني براي انيشتين و جمعي از بزرگترين دانشمندان دنيا از جمله "بور"، "فرمي"، "شوريندگر" و "ديراگ" و ديگر استادان دانشگاه بچينند و ايشان را براي سال نو دعوت کنند.. آقاي دکتر خودشان کارتهاي دعوت را طراحي مي کنند و حاشيه ي آن را با گل هاي نيلوفر که زير ستون هاي تخت جمشيد هست تزئين مي کنند و منشا و مفهوم اين گلها را هم توضيح مي دهند. چون مي دانستند وقتي ريشه مشخص شود براي طرف مقابل دلدادگي ايجاد مي کند.

  دکتر مي گفت: " براي همه کارت دعوت فرستادم و چون مي دانستم انيشتين بدون ويالونش جايي نمي رود تاکيد کردم که سازش را هم با خود بياورد. همه سر وقت آمدند اما انيشتين 20دقيقه ديرتر آمد و گفت چون خواهرم را خيلي دوست دارم خواستم او هم جشن سال نو ايرانيان را ببيند. من فورا يک شمع به شمع هاي روشن اضافه کردم و براي انيشتين توضيح دادم که ما در آغاز سال نو به تعداد اعضاي خانواده شمع روشن مي کنيم و اين شمع را هم براي خواهر شما اضافه کردم.

  به هر حال بعد از يک سري صحبت هاي عمومي انيشتين از من خواست که با دميدن و خاموش کردن شمع ها جشن را شروع کنم. من در پاسخ او گفتم : ايراني ها در طول تمدن 10هزار ساله شان حرمت نور و روشنايي را نگه داشته اند و از آن پاسداري کرده اند.

  " براي ما ايراني ها شمع نماد زندگيست و ما معتقديم که زندگي در دست خداست و تنها او مي تواند اين شعله را خاموش کند يا روشن نگه دارد."

آقاي دکتر مي خواست اتصال به اين تمدن را حفظ کند و مي گفت بعدها انيشتين به من گفت:   " وقتي برمي گشتيم به خواهرم گفتم حالا مي فهمم معني يک تمدن 10هزارساله چيست. ما براي کريسمس به جنگل مي رويم درخت قطع مي کنيم و بعد با گلهاي مصنوعي آن را زينت مي دهيم اما وقتي از جشن سال نو ايراني ها برمي گرديم همه درختها سبزند و در کنار خيابان گل و سبزه روييده است."

  بالاخره آقاي دکتر جشن نوروز را با خواندن دعاي تحويل سال آغاز مي کنند و بعد اين دعا را تحليل و تفسير مي کنند.. به گفته ي ايشان همه در آن جلسه از معاني اين دعا و معاني ارزشمندي که در تعاليم مذهبي ماست شگفت زده شده بودند.

  بعد با شيريني هاي محلي از مهمانان پذيرايي مي کنند و کوک ويلون انيشتين را عوض مي کنند و يک آهنگ ايراني مي نوازند. همه از اين آوا متعجب مي شوند و از آقاي دکتر توضيح مي خواهند. ايشان مي گويند موسيقي ايراني يک فلسفه، يک طرز تفکر و بيان اميد و آرزوست. انيشتين از آقاي دکتر مي خواهند که قطعه ي ديگري بنوازند. پس از پايان اين قطعه که عمدأ بلندتر انتخاب شده بود انيشتين که چشمهايش را بسته بود چشم هايش را باز کرد و گفت" دقيقا من هم همين را برداشت کردم و بعد بلند شد تا سفره هفت سين را ببيند.

  آقاي دکتر تمام وسايل آزمايشگاه فيزيک را که نام آنها با "س" شروع مي شد توي سفره چيده بود و يک تکه چمن هم از باغبان دانشگاه پرينستون گرفته بود. بعد توضيح مي دهد که اين در واقع هفت چين يعني 7 انتخاب بوده است. تنها سبزه با "س" شروع مي شود به نشانه ي رويش.. ماهي با "م" به نشانه ي جنبش، آينه با "آ" به نشانه ي يکرنگي، شمع با "ش" به نشانه ي فروغ زندگي و ...

  همه متعجب مي شوند و انيشتين مي گويد آداب و سنن شما چه چيزهايي را از دوستي، احترام و حقوق بشر و حفظ محيط زيست به شما ياد مي دهد. آن هم در زماني که دنيا هنوز اين حرفها را نمي زد و نخبگاني مثل انيشتين، بور، فرمي و ديراک اين مفاهيم عميق را درک مي کردند.

  بعد يک کاسه آب روي ميز گذاشته بودند و يک نارنج داخل آب قرار داده بودند. آقاي دکتر براي مهمانان توضيح مي دهند که اين کاسه 10هزارسال قدمت دارد. آب نشانه ي فضاست و نارنج نشانه ي کره ي زمين است و اين بيانگر تعليق کره زمين در فضاست. انيشتين رنگش مي پرد عقب عقب مي رود و روي صندلي مي افتد و حالش بد مي شود.

از او مي پرسند که چه اتفاقي افتاده؟

مي گويد : "ما در مملکت خودمان 200 سال پيش دانشمندي داشتيم که وقتي اين حرف را زد کليسا او را به مرگ محکوم کرد اما شما از 10هزار سال پيش اين مطلب را به زيبايي به فرزندانتان آموزش مي دهيد. علم شما کجا و علم ما کجا؟!"

  خيلي جالب است که آدم به بهانه ي نوروز يا هر بهانه ي خوب ديگر ، فرهنگ و اعتبار ملي خودش را به جهانيان معرفي کند. 

خاطرات مهندس ايرج حسابي

سفره هفت سین ایرانی ؛(هفت داروی معجزه آسا برای تمام روزهای سال)

 toursm managmentمدیریت جهانگردی(سفره هفت سین)

آنچه که در این سفره قرار می‌گیرد، باید دارای پنج ویژگی زیر باشد:

  1. پارسی باشد؛
  2. با بند واژهٔ «س» آغاز شود؛
  3. ریشهٔ گیاهی داشته باشد؛
  4. خوردنی باشد؛
  5. اسم مرکب نباشد.نام آنها از واژههای ترکیبی ( مانند سبزیپلو، سیر ترشی، سیب زمینی و مانند آنها) ساخته نشده باشد.؛

با نگرش به آنچه که آمد، شگفتی بزرگیست که در بیست میلیون واژه‌های پارسی، نمیتوان هشتمی را برای هفت سین‌های نوروزی پیدا کرد که دارای این پنج ویژگی باشند.بنابراین هر آنچه که دارای این ویژگی‌ها نباشد - اگر چه با بندواژهٔ «س» هم آغاز شده باشد - نمی‌توان جزء هفت سین به حسابش آورد. در زبان پارسی، تنها هفت چیز هستند که این ویژگی‌ها را دارا هستند:

  1. سیر : نماد اهورامزدا
  2. سیب: نماد فرشته سپندار مذ، فرشته زن، باروری و پرستاری است.(اسفند)
  3. سبزی:نماد فرشته اردیبهشت و نماد زندگی دوباره است.
  4. سنجد : نماد فرشته خرداد و نماد عشق است.
  5. سرکه: نماد فرشته امرداد و نماد صبر و شکیبایی و جاودانگی است.
  6. سمنو : نماد فرشته شهریور و نماد خواربار است.
  7. سماغ: نماد فرشته بهمن و نماد باران یا رنگ طلوع خورشید است.(بدانید که سماغ واژه پارسی است و نباید با بندواژه "ق" نوشته شود و سماک نام نژاده آن است.)

کلمات مرکب مانند سیب زمینی و سیرترشی و کلماتی که مربوط به غیر روییدنی خوراکی مانند سپند، سنبل و سکه و ... باشند در این محدود قرار نمی‌گیرند و جز سین‌های اصلی شمارش نمی‌شوند.بر این پایه: - سنبل (نه خوراکی است نه پارسی) تازی است - سکّه (نه خوراکی است نه پارسی) تازی است - سماور (نه خوراکی است نه پارسی) روسی است. همچنین سوزن و سیخ و سه پایه و مانند اینها.[۱]

هرچند که در سفرهٔ هفت سین باید به هرحال هفت جزء که با آوای «سین» آغاز می‌شوند (نمادی از «سپنتا») چیده شود، ولی برای زینت و چیدمان دلپذیرتر سفرهٔ هفت سین، تقریباً همهٔ خانواده‌های ایرانی اجزاء دیگری هم در سفره می‌چینند و در آرایش و رنگامیزی سفره شان نهایت خوش سلیقگی را اعمال می‌کنند.

سایر موارد موجود

آینه و کتابی مقدس در کنار آن هم از اجزائی است که تقریباً در هر سفرهٔ هفت سینی چیده می‌شود. برخی بر این باورند که سکه که نماد «دارایی» وآب که نماد «پاکی و روشنایی» است بهتر است در کنار هم قرار گیرند و سکه را درون ظرفی از آب سر سفره می‌گذارند.

در سفره مرسوم است، میوه، گل، شیرینی‌های سنتی، ماهی قرمز، سبزی خوردن، کتاب آسمانی، دیوان شاعران، و آینه قرار دهند.

پیشینه

بنا بر اطلاعات دانشنامه ایرانیکا تاریخچه این سنت مبهم است. در یک دوبیتی نسبتا متاخر آن را از زمان کیانیان بصورت هفت شین دانسته که شامل مواردی چون (شهد، شیر، شراب، شکر ناب، شمع و شمشاد) می‌شده‌است.[۲] با این حال به روشنی این نظر مردود است[نیازمند منبع]، چرا که «شهد» و «شراب» هردو واژه‌هایی عربی هستند. ایدهٔ «هفت شین» بیش‌تر توسط شبکه‌های فارسی زبان خارج از ایران[نیازمند منبع] پشتیبانی شده و گفته می‌شود که شراب پس از اسلام و به دلیل باورهای اسلامی، جایش را به سرکه داده‌است و هفت شین به هفت سین تبدیل شده‌است، حال آنکه واژهٔ شراب، خود پس از اسلام به ایران وارد شد[نیازمند منبع] و پیش از آن در فارسی از «می» بدین منظور استفاده می‌شده‌است.

در زمان هخامنشیان در نوروز به روی هفت ظرف چینی غذا می‌گذاشتند که به آن هفت چین یا هفت چیدنی می‌گفتند.[نیازمند منبع] در کتاب فروری آمده‌است در روزگار ساسانیان، قاب‌های زیبای منقوش و گرانبها از جنس کائولین، از چین به ایران وارد می‌شد. یکی از کالاهای مهم بازرگانی چین و ایران همین ظرف‌هایی بود که بعدها به نام کشوری که از آن آمده بودند «چینی» نام گذاری شد و به گویشی دیگر به شکل سینی و به صورت معرب «سینی» در ایران رواج یافتند.

چنانچه مسلمانان قرآن، زرتشتیان اوستا و کلیمیان تورات را بر بالای سفره‌هایشان جای می‌دهند. بر سر سفره زرتشتیان در کنار اسپند و سنجد، «آویشن» هم دیده می‌شود که به گفته موبد فیروزگری خاصیت ضدعفونی کننده و دارویی دارد و به نیت سلامتی و بیشتر به حالت تبرک بر سر سفره گذاشته می‌شود.

نمادهای هفت سین ایرانی سفره ای به گستردگی تمام جهان

سفره نوروزی از جلوه های اصلی سیمای نوروز در جمع خانواده های ایرانی است.در قدیم بر حاشیه سفره های قلمكار ایرانی با قلم های خوانا و زیبا این شعر را می نوشتند:

ادیم زمین سفره عام اوست

بر این خوان یغما چه دشمن چه دوست

بخش عمده ای از جهان بینی ایرانی در این شعر نهفته است كه تمام جهان را سفره ای از نعمت های خدایی می داند كه برای دوست و دشمن گسترده شده است.

در این سفره (هفت سین) كه آن را روی فرش می گسترند، هفت سینی می گذارند. هفت، عدد نامیرایی و جاودانگی و كمال است و چیزهایی كه در سفره نوروز می گذارند در مناطق مختلف گوناگونی بسیار دارد. بسیاری نیز با آنچه در دیگر سفره ها می گذارند، مشترك است. شماری از اینها چنین است:

از سین ها: سیب، سركه، سماق، سنجد، سبزی، سبزه، سمنو، سپند، سنبل، سوهان، سنگك، سیاه دانه و سكه.

از شین ها: شهد، شكر، شمع، شمشاد، شانه، شیرینی، شربت.

از میم ها:میوه، ماهی، مرغ، ماست، مربا، مسقطی، میگو.

از خشكبار: سنجد، كشمش، انجیر، توت، برگ هلو، برگ زردآلو.

از آجیل ها: نخودچی، گندم و شاهدانه، بادام، گردو، تخمه كدو، تخمه آفتابگردان، تخمه هندوانه و تخمه خربزه.

از شیرینی ها: نقل، باقلوا، حلوا، عسل، شكر، نان برنجی، نان بادامی، نان نخودچی، پشمك، قطاب، زنجبیل، حاج بادام، لوز، كلوچه.

از میوه ها: خرما، نارنج و هر میوه ای كه فراهم باشد.

از دیگر خوردنی ها: نان، شیر، پنیر، تخم مرغ.

از موارد مقدس و متبرك: قرآن مجید، عكس حضرت علی(ع)، آینه، آب، گلاب، شمع.

آنچه در سفره می گذارند نمادی و آرمانی است:

قرآن مجید: نشانه استواری ایمان، زینت بخش سفره نوروزی مسلمین است كه پس از تحویل سال همه آن را زیارت كرده و چند آیه ای برای تبرك می خوانند.

تصویری از حضرت علی(ع): بنابر بسیاری از روایات روز غدیرخم سال دهم هجری كه حضرت محمد(ص)، حضرت علی(ع) را به جانشینی برگزید برابر با نوروز بود.

سفره: نماد گستردگی جهان است و سفیدی آن نشانه پاكی و سفیدبختی.

آینه: نماد جهان بی پایان و بارگاه خداوندی است.

شمع: به تعداد اعضای خانواده برای آرزوی شادی و روشنایی زندگی آنها. شعله افروخته نماد روشنایی و فروزه های جاودانه است.

جامی پر از آب با چند قطره گلاب: نشانه تازگی و نماد باروری و وجود زندگی. چند برگ نارنج به نشانه آرزوی سرسبزی روی آب شناور است. وجود نارنج شناور در آب، نماد شناوری زمین در كیان است.

كوزه ای پر از آب: نشانه درخواست باران و فراوانی آب است.

ماهی قرمز: در تنگ بلورین، نماد روزی حلال.

تخم مرغ رنگ شده: نشانه رنگارنگی نژادهای مختلف بشری و تأكید بر این كه بنی آدم اعضای یكدیگرند.

نان: بنیاد تغذیه است و در سفره نشانه بركت و روزی.

گندم: نماد روزی، فراوانی و بركت.

سیب: نشانه بركت، نعمت و سلامت.

سبزی: سبزه و سنبل نشان شادی، سرسبزی، خوشبختی.

سمنو: نماد فراوانی، خوراك و غذاهای خوب و پرنیرو.

سیر: برای گندزدایی و پاكیزگی محیط زیست و زدودن چشم زخم.

سركه: برای پاكی محیط و زدودن آلودگی ها.

سماق: نشان بركت آشپزخانه و پخت وپز است.

سنجد: نماد مهر و عشق.

سپند: نماد پیشگیری از چشم زخم.

لینک ها

هفت داروی معجزه آسا برای تمام روزهای سال

يک متخصص تغذيه با بيان اين که هفت سين شامل هفت ماده غذايي مفيد و پرانرژي بوده و نمايانگر پيشينه غني اغذيه سالم در ميان ايرانيان باستان است، گفت: تمام خوراكي‌هاي موجود در اين سفره به عنوان بهترين مواد غذايي با خواص دارويي و قابليت درماني براي تمام ايام سال توصيه مي‌شود.

سبزه و سمنو

دکتر علي اکبر سهيلي آزاد در گفت وگو با خبرنگار بهداشت و درمان ايسنا منطقه علوم پزشکي تهران، اظهار داشت: در بسياري از کشورها سبزه تهيه شده از جوانه گندم را در گلخانه تکثير و آب آن را به عنوان يک چاشني پرانرژي که حاوي مقادير زيادي قند مالتوز است و طعم شيريني دارد مصرف مي‌کنند.
وي ادامه داد: اين شربت داراي بسياري از ويتامين‌هاي گروه ب، کلسيم، پتاسيم و اسيد فوليک است و خواص آن به دليل عدم طبخ بسيار بيشتر از سمنو و به عنوان شربت بسيار مغذي و نشاط آور است.

سمنو سرشار از انرژي براي کودکان در حال رشد و بهترين درمان كم خوني براي زنان باردار اين متخصص تغذيه با اشاره به اين كه سمنو به عنوان يکي از خوردني‌هاي سرشار از انرژي سفره هفت سين است،گفت: سمنو از شيره جوانه گندم تهيه و توليد مي‌شود و ماده مغذي و مفيدي از نظر تامين انرژي و موادي پروتئيني براي  کودکان در حال رشد محسوب مي‌شود. وي با بيان اينکه سمنو سرشار از مقادير زيادي مواد معدني مانند کلسيم، پتاسيم، منيزيم، روي و سلنيم است، گفت: اين مواد مغذي براي رشد استخوان‌ها و پيشگيري از ابتلا به پوکي استخوان و کم خوني به خصوص در زنان باردار و شيرده بسيار مفيد است.
دکتر سهيلي آزاد با اشاره به مواد موجود در سمنو از جمله ويتامين هاي B1،B2 ،نياسين و اسيد فوليک، کاروتن و ويتامينE گفت: اسيد فوليک موجود در سمنو  از ابتلا به نوعي کم خوني پيشگيري مي‌کند و کاروتن و ويتامين E نيز از آنتي اکسيدان‌هاي مفيدي هستند که با از بين بردن راديکال‌هاي آزاد به وجود آمده از متابوليسم مواد غذايي در سلول‌ها احتمال ابتلا به سرطان را کاهش مي‌دهند.

وي با بيان اينکه سمنو ماده غذايي بسيار مفيد براي ورزشکاران است، اظهار داشت: اگرچه سمنو در فرهنگ غذايي ايرانيان در ايام نوروز تهيه مي‌شود و در سفره هفت سين قرار مي‌گيرد اما در نظر گرفتن اين منبع مفيد انرژي در برنامه غذايي روزمره توصيه مي‌شود.

بوييدن سيب، فشار خون را کاهش مي‌دهد

دکتر سهيلي آزاد با بيان اينکه سيب به دليل داشتن ويتامين‌هاي گروه B، منيزيم و فسفر داراي اثرات آرام بخش است، اظهار داشت: مطالعات پزشکي نشان داده است که تنها بو کشيدن سيب فشار خون را پايين مي‌آورد.

اين متخصص تغذيه با اشاره به مواد مغذي موجود در سيب مانند ويتامين‌ها، مواد معدني، پروتئين و مقادير زيادي انرژي گفت: فيبر موجود در سيب به نام پکتين موجب کاهش کلسترول خون مي‌شود.

با مصرف سير دستگاه گوارش خود را بيمه كنيد!


دکتر سهيلي آزاد با اشاره به سير به عنوان ماده غذايي که حاوي خواص دارويي است، گفت: از نظر تغذيه‌اي معمولا سير به عنوان چاشني و طعم دهنده غذاها مورد استفاده قرار مي‌گيرد. مطالعات دهه‌هاي اخير نشان داده سير داراي ترکيبات کاهش دهنده فشار و کلسترول خون است.
اين متخصص تغذيه با توضيح اين مطلب که سير با تاثيرگذاري بر تجمع پلاکت‌ها سبب کاهش خطر ابتلا به سرطان به خصوص سرطان معده و روده مي‌شود، گفت: سير شامل ترکيبات گوگرددار و سولفور که شامل آليشين که موجب از بين بردن راديکال‌هاي آزاد سلول‌ها مي‌شود است و برخي نيز سير را براي بهبود برخي عفونت‌ها و مار گزيدگي‌ها استفاده مي‌کنند.

سماق مرهمي براي دردهاي رماتيسمي و نقرس

دکتر سهيلي آزاد با بيان اينکه در طب سنتي از سماق براي بيماري‌هاي رماتيسمي،نقرس و همچنين درمان تهوع و بي‌اشتهايي استفاده مي‌شود، گفت: سماق داراي خاصيت آنتي اکسيداني است و از بروز بسياري از سرطان‌ها پيشگيري مي‌کند.

وي ادامه داد: معمولا ميوه سماق را به شکل خشک کرده و کوبيده شده به صورت پودر به عنوان يک چاشني و طعم دهنده مورد استفاده قرار مي دهند.
اين متخصص تغذيه از ديگر خواص سماق را تحريک اشتها، افزايش ميل به خوردن غذا،خاصيت ديورتيک و ادرار آور بودن آن عنوان کرد و اظهار داشت: سماق به  دليل داشتن تانن که يک قابض است در بهبود اسهال نيز موثر است.

سرکه، چاشني با خواص دارويي


دکتر سهيلي آزاد با بيان اينکه سرکه از مواد قندي موجود در گياهان مانند، انگور، کشمش، سيب و برنج به وسيله تخمير تهيه مي‌شود، گفت: سرکه بيشتر به عنوان طعم دهنده و چاشني غذا محسوب مي‌شود اما خواص دارويي نيز دارد.

وي ادامه داد: سرکه داراي مقاديري از مواد معدني و ويتامين‌ها است و اشتها را نيز افزايش مي‌دهد و ايراني‌ها با استفاده از سرکه انواع ترشيجات را نيز تهيه مي‌کنند.

درخت سنجد از ميوه تا ريشه داراي خواص دارويي و صنعتي است


دکتر سهيلي آزاد با بيان اينکه درخت سنجد از ميوه، گل، ساقه، ريشه و پوست و داراي خواص دارويي و صنعتي است، گفت: برگ درخت سنجد داراي الکانوئيدي است که در صنايع داروسازي مورد استفاده قرار مي‌گيرد و گل آن نيز در صنايع آرايشي عطرسازي و داروسازي به کار مي‌رود.

وي ادامه داد: سنجد شامل مواد قندي گلوکز و شامل مقاديري چربي و مواد پروتئيني نيز است بدين ترتيب خاصيت غذايي نيز دارد. ميوه سنجد بييشتر نقش دارويي دارد و در طب سنتي به عنوان تانن مورد استفاده قرار مي‌گيرد و مي‌تواند ضد تهوع و براي درمان اسهال مفيد باشد.


عید نوروز چگونه شکل گرفت ؟

عید نوروز چگونه شکل گرفت

انسان‏، از نخستین ادوار زندگی اجتماعی، متوجه بازگشت و تكرار برخی از رویدادهای طبیعی، یعنی تكرار فصول شد. نیاز به محاسبه در دوران كشاورزی ، یعنی نیاز به دانستن زمان كاشت و برداشت، فصل بندی ها و تقویم دهقانی و زراعی را به وجود آورد. نخستین محاسبه فصل ها، بی گمان در همه جوامع با گردش ماه كه تغییر آن آسانتر دیده می شد صورت گرفت. و بالاخره در نتیجه نارسایی ها و ناهماهنگی هایی كه تقویم قمری، با تقویم دهقانی داشت، محاسبه و تنظیم تقویم بر اساس گردش خورشید صورت پذیرفت. سال در نزد ایرانیان از زمانی نسبتا كهن به چهار فصل سه ماهه تقسیم شده و همان طور كه ابوریحان بیرونی در آثارالباقیه آورده است آغاز سال ایرانی از زمان خلقت انسان ( یعنی ابتدای هزاره هفتم از تاریخ عالم) روز هرمز از ماه فروردین بود، وقتی كه آفتاب در نصف النهار ، در نقطه اعتدال ربیعی ، و طالع سرطان بود.

 پیدایش جشن نوروز 

جشن نوروز را به نخستین پادشاهان نسبت می دهند. شاعران و نویسندگان قرن چهارم و پنجم هجری چون فردوسی، عنصری، بیرونی، طبری و بسیاری دیگر كه منبع تاریخی و اسطوره ای آنان بی گمان ادبیات پیش از اسلام بوده ، نوروز را از زمان پادشاهی جمشید می دانند.

در خور یادآوری است كه جشن نوروز پیش از جمشید نیز برگزار می شده و ابوریحان نیز با آن كه جشن را به جمشید منسوب می كند یادآور می شود كه : «آن روز كه روز تازه ای بود جمشید عید گرفت؛ اگر چه پیش از آن هم نوروز بزرگ و معظم بود».

روایت های اسلامی درباره نوروز

آورده اند كه در زمان حضرت رسول (ص) در نوروز جامی سیمین كه پر از حلوا بود برای پیغمبر هدیه آوردند و آن حضرت پرسید كه این چیست؟ گفتند كه امروز نوروز است. پرسید كه نوروز چیست؟ گفتند عید بزرگ ایرانیان. فرمود: آری، در این روز بود كه خداوند عسكره را زنده كرد. پرسیدند عسكره چیست؟ فرمود عسكره هزاران مردمی بودند كه از ترس مرگ ترك دیار كرده و سر به بیابان نهادند و خداوند به آنان گفت بمیرید و مردند. سپس آنان را زنده كرد وابرها را فرمود كه به آنان ببارند از این روست كه پاشیدن آب در این روز رسم شده. سپس از آن حلوا تناول كرد و جام را میان اصحاب خود قسمت كرده و گفت كاش هر روزی بر ما نوروز بود.

و نیز حدیثی است از معلی بن خنیس كه گفت: روز نوروز بر حضرت جعفر بن محمد صادق در آمدم گفت آیا این روز را می شناسی؟ گفتم این روزی است كه ایرانیان آن را بزرگ می دارند و به یكدیگر هدیه می دهند. پس حضرت صادق گفت سوگند به خداوند كه این بزرگداشت نوروز به علت امری كهن است كه برایت بازگو می كنم تا آن را دریابی. پس گفت: ای معلی ، روز نوروز روزی است كه خداوند از بندگان خود پیمان گرفت كه او را بپرستند و او را شریك و انبازی نگیرند و به پیامبران و راهنمایان او بگروند. همان روزی است كه آفتاب در آن طلوع كرد و بادها وزیدن گرفت و زمین در آن شكوفا و درخشان شد. همان روزی است كه كشتی نوح در كوه آرام گرفت. همان روزی است كه پیامبر خدا، امیر المومنین علی (ع) را بر دوش خود گرفت تا بت های قریش را از كعبه به زیر افكند. چنان كه ابراهیم نیز این كار را كرد. همان روزی است كه خداوند به یاران خود فرمود تا با علی (ع) به عنوان امیر المومنین بیعت كنند. همان روزی است كه قائم آل محمد (ص) و اولیای امر در آن ظهور می كنند و همان روزی است كه قائم بر دجال پیروز می شود و او را در كنار كوفه بر دار می كشد و هیچ نوروزی نیست كه ما در آن متوقع گشایش و فرجی نباشیم، زیرا نوروز از روزهای ما و شیعیان ماست.

جشن نوروز

جشن نوروز دست كم یك یا دو هفته ادامه دارد. ابوریحان بیرونی مدت برگزاری جشن نوروز را پس از جمشید یك ماه می نویسد: « چون جم درگذشت پادشاهان همه روزهای این ماه را عید گرفتند. عیدها را شش بخش نمودند: 5 روز نخست را به پادشاهان اختصاص دادند، 5 روز دوم را به اشراف، 5 روز سوم را به خادمان و كاركنان پادشاهی، 5 روز چهارم را به ندیمان و درباریان ، 5 روز پنجم را به توده مردم و پنجه ششم را به برزگران. ولی برگزاری مراسم نوروزی امروز، دست كم از پنجه و «چهارشنبه آخر سال» آغاز می شود و در «سیزده بدر» پایان می پذیرد. ازآداب و رسوم كهن پیش از نوروز باید از پنجه، چهارشنبه سوری و خانه تكانی یاد كرد.

پنجه (خمسه مسترقه)

بنابر سالنمای كهن ایران هر یك از 12 ماه سال 30 روز است و پنج روز باقیمانده سال را پنجه، پنجك، یا خمسه مسترقه، گویند. این پنج روز را خمسه مسترقه نامند از آن جهت كه در هیچ یك از ماه ها حساب نمی شود. مراسم پنجه تا سال 1304 ، كه تقویم رسمی شش ماه اول سال را سی و یك روز قرارداد، برگزار می شد.

میر نوروزی

از جمله آیین های این جشن 5 روزه، كه در شمار روزهای سال و ماه و كار نبود، برای شوخی و سرگرمی حاكم و امیری انتخاب می كردند كه رفتار و دستورهایش خنده آور بود و در پایان جشن از ترس آزار مردمان فرار می كرد. ابوریحان از مردی بی ریش یاد می كند كه با جامه و آرایشی شگفت انگیز و خنده آور در نخستین روز بهار مردم را سرگرم می كرد و چیزی می گرفت. و هم اوست كه حافظ به عنوان « میرنوروزی» دوران حكومتش را « بیش از 5 روز» نمی داند.

از برگزاری رسم میر نوروزی، تا لااقل 70 سال پیش آگاهی داریم. بی گمان كسانی را كه در روزهای نخست فروردین، با لباس های قرمز رنگ و صورت سیاه شده در كوچه و گذر وخیابان می بینیم كه با دایره زدن و خواندن و رقصیدن مردم را سرگرم می كنند و پولی می گیرند بازمانده شوخی ها و سرگرمی های انتخاب «میر نوروزی» و «حاكم پنج روزه » است كه تنها در روزهای جشن نوروزی دیده می شوند و آنان در شعرهای خود می گویند: «حاجی فیروزه، عید نوروزه، سالی چند روزه».

منبع : مجله موفقیت