من یک سنت پیدا کردم


روزی پسربچه ای در خیابان سکه ای یک سنتی پیدا کرد.او از پیدا کردن این پول ،آن هم بدون هیچ زحمتی ،خیلی ذوق زده شد.این تجربه باعث شد که بقیه روزها هم با چشم های باز ،سرش را به سمت پایین بگیرد(به دنبال پول بیشتر و گنج!)...
او در مدت زندگیش ،296سکه یک سنتی،19سکه ده سنتی،18سکه بیست پنج سنتی و 2 اسکناس مچاله شده یک دلاری پیدا کرد!یعنی در مجموع سیزده دلار و هفتاد شش سنت.
در برابر به دست اوردن این مقدار پول ،او زیبایی دل انگیز25580طلوع خورشید،درخشش 112رنگین کمان و منظره درختان زیبا را از دست داد.
او هیچ گاه حرکت ابرهای سفید را بر فراز آسمان ،در حالی که از شکلی به شکل دیگر در می آمدند،را ندید!پرندگان در حال پرواز،درخشش خورشید و لبخند هزاران رهگذر ،هرگز جزیی از خاطرات او نشد...

نتیجه:
همه ما می دانیم که ما هم به نوعی ،مثل این فرد هستیم!او به دنبال پیدا کردن سکه ای و ما به دنبال چیز دیگر...
بیایید از زندگی ،این نعمت بی نظیر خداوندی لذت ببریم!
از زندگی لذت ببر،زندگی معرکه است،سفری باشکوه است!
باب پراکتور

منبع:تو،تویی؟! گردآورنده :امیررضا آرمیون