داستان های جالب و آموزنده (زور نزن،فکر کن) _ زهره دهقانی
زور نزن،فکر کن
مرد قوی هیکل ،در چوب بری استخدام شد و تصمیم گرفت خوب کار کند.
روز اول 18 درخت برید.رییسش به او تبریک گفت و او را به ادامه کار تشویق کرد.روز بعد با انگیزه ی بیشتری کار کرد،ولی 15 درخت برید.
روز سوم بیشتر کار کرد ،اما فقط 10 درخت برید.به نظرش آمد ضعیف شده است.
پیش رییسش رفت ،و عذر خواست و گفت:نمی دانم چرا هر چه بیشتر تلاش می کنم ،درخت کم تری می برم!
رییس پرسید:آخرین بار کی تبرت را تیز کردی؟
او گفت:برای این کار وقت نداشتم.تمام مدت مشغول بریدن درختان بودم!
نتیجه:
برای اینکه در دنیای رقابتی امروز ،همیشه حرفی برای گفتن داشته باشی،باید برای به روز کردن خودت ،وقت بذاری! وگرنه...
منبع:تو،تویی؟! گردآورنده :امیررضا آرمیون
+ نوشته شده در ۱۳۹۰/۰۵/۲۵ ساعت 9:4 توسط محمد محسن(پارسا) مرادی
|
این وبلاگ متعلق به دانشجویان رشته مدیریت جهانگردی دانشگاه پیام نور شیراز می باشد .