برادر

دوستم پل برای کریسمس از برادرش یک اتومبیل هدیه گرفت.شب کریسمس هنگامی که پل از خانه بیرون آمد پسربچه ی فقیری را دید که دور ماشین می گشت و با تحسین به آن نگاه می کرد.
پسر بچه پرسید : آقا این ماشین شماست؟پل گفت :بله ؟/برادرم آن را برای کریسمس به من هدیه داده است.پسرک با تعجب پرسید :یعنی شما هیچ پولی برایش نداده اید.ای کاش من هم ...و دیگر چیزی نگفت.البته پل می دانست که پسر بچه چه آرزویی داشت،"حتما می خواست آرزو کندکه ای کاش برادری مثل من داشت"اما چیزی که بعدا پسرک گفت واقعا برایش تکان دهنده بود.او گفت :کاش من هم بتوانم برادری مثل برادر تو باشم.
آن شب بود که پل معنی گفته حضرت مسیح را فهمید:بزرگی در بخشش است.

کتاب :دنیا را داستانها ساختند نه اتم ها