حافظ " اهل مسافرت نبوده ، در طول زندگیش تنها یک بار عزم رفتن به هندوستان داشته که تا بندر (x) [احتمالاً بندرعباس امروزی] می‌رود و به علت ترس از مسافرت دریایی از سفر صرف نظر می‌نماید و 2 بار هم به یزد می‌رود بار اول به همراه "خواجه جلال الدین توران" شاه وزیـر ادب دوست و فرزانه و کریم "شاه شجاع" .

 بعد از نزاع "شاه شجاع" با برادر خود که بر اصفهان مستولی شده و برای جنگ با "شاه شجاع" به فارس حمله کرده ، "شاه شجاع" در بازگشت از این درگیری نسبت به اطرافیانش بد‌بین می‌شود و به حافظ نیز خشم می‌گیرد ، "حافظ" هم از ترس اینکه مبادا گزندی از طرف شاه شجاع به او بـرسد شیراز را ترک می‌نماید و به یزد می‌رود که در آنجا هم با بی‌توجهی "شاه یحیی" (برادر زاده و داماد  شاه شجاع) روبرو می‌شود.

در دیوان "حافظ" چند غزل هست که در دو سفرش به یـزد سروده شده از جمله این غزل که در سفری که "حافظ" با "خواجه جلال الدین توران شاه" به یـزد رفته ، سروده شده ، در این سفر "حافظ" به علت دوری از دوستان  ، معشوق و نیز آب و هوای شیراز دلش برای شیراز تنگ می‌شود .

1 –  "منزل ویران" = اشاره به یزد ، ( حتی هنوز هم باقیمانده‌های بافت قدیمی شهر که با خشت و گل ساخته شده ، ویـرانه به نظر می‌رسد و احساس دلتنگی به آدم دست می‌دهد و نیـز وجود خانه‌ای به نام زندان سکندر باعث شده که یزد را منزل ویـرانه و زندان سکندر بـنـامـد.)      -    "خانه" = منـظور شیـراز است     -     "عاقل‌و‌‌فرزانه" =  قید حالت برای فعل "روم" .     

مـعـنـی بـیـت : اگر از شهر ویـرانه‌ی یـزدنجات پیدا کنم این‌بـار بـا فرزانگی و تعقل به شیـراز می‌روم .

 

2 –  "وطن" = اشاره به شیـراز     -     "نذر"  =  در غزل قبل هم تـوضـیـح داده شد : در اصطلاح شرعی : تعهدی است که بنده با خدا می‌بندد ، در فقه نـذر شرایطی دارد ، از جمله اینکه : عمل به نـذر واجب است ، نـذر نبایـد مـنـکر و گناه باشد ، حتماً بعد از نیت باید صیغه‌ی نـذر بر زبان جاری شـود.

در اینجا "نـذر" تعهد و شرطی است که با خود می‌بندد.

"میخانه" = جایی که شراب می‌نوشند و می‌فروشند و در معنای عرفانی محلی ست که سالک عارف در آنجا با خدا صادقانه راز و نیاز می‌نماید ، به دل عارف کامل و مرشد نیز اطلاق می‌شود. 

مـعـنـی بـیـت :با خودم تعهد کرده‌ام که اگر به سلامت به شیراز برسم یک راست به میخانه بروم .

 

3 –  "کشف شدن" = آشکار شدن      -     "سیر" (seyr) = گردش ، سفـر     -     "سلوک" = رفتار کنترل شده     -     "سیر وسلوک" = در مسیر کسب معرفت و رسیدن به مقامات معنوی تلاش کردن "سیر وسلوک" ایهام دارد : 1- سفر   2- در راه طریقت و خود سازی و رسیدن به معشوق ازل گام نهادن . به نظر می‌رسد در اینجا هر دو معنی را در نـظـر داشته است .   -     "صومعه" = دیـر ، اما در غزل حافظ  دیـر مغان یا خرابات مغان است نه صومعه و دیری که راحبه‌ی ترسایی یا زردشتی در آنجا عبادت می‌کند ، بلکه منظور مجلس اُنس عارف ربـّانی ست و در غزل بـعـد ؛ "صومعه" را مربوط به "عالـَم قـُدس" دانسته :

«صـوفی صـومـعه‌ی عالـَم قـُدسم ، لـیـکن

 حـالـیـا دیــــر مـُغــان سـت حـوالـت‌گـاهـم»

    -      "بـربط" = عود   -  "پـیـمانه" = جام شراب ، در عرفان به دل عارف گفته می‌شود که در آن انوار غیبی مشاهده می‌شود ، دل عارف محل تجلی انوار الهی است که به آن جام جم، آینه یا جام شراب می‌گویند . 

 

مـعـنـی بـیـت :این بیت با بیت قبل موقوف‌المعانی می‌باشد [مستقیم به میخانه می‌روم] تا اینکه به دوستان و آشنایانی که در میخانه دارم و هم‌پیاله‌ها و هم مسلکی‌ها اعلام کنم که در سفر به یـزد یا در سیر و سلوک معنوی چه چیز‌هایی برایم آشکار شد و برای گفتن این مطالب با شادی و رقص‌کنان به میخانه می‌روم 

 

4 –  "آشنایان" = دوستان ، آشنا با تعالیم عرفانی   -   "گرم خون بخورند" = زجرم دهند ، کنایه از اندوه و زجر فراوان و زجر دادن   -  "ناکس" = ناجوانمرد    -    "بیگانه" = غریبه ، اجنبی ، بیگانه با تعالیم عرفانی

" م" در "گـرم" پرش ضمیر دارد ، مضاف الیه خون بوده که به اقتضای وزن به انتهای "گـر" پریده است. (اگر خونم بخورند)

مـعـنـی بـیـت :اگر دوستان و هم مسلکی هایم آزارم دهند ناجوانمردم اگر بخواهم از روی گله و شکایت به طرف غریبه بروم .

 

5 –  "زلف" = "قبلن بیان شده" موهای دو طرف سر که به صورت حلقه روی صورت بر می‌گردد   -  گیسو = موی پشت سر  -  کاکل = موی جلوی سر  

اما در ادبیات ما زلف و گیسو به جای هم نیز می آیند گاهی می‌گویند زلف یا گیسو و کل موی سر را در نظر دارند.

"زلف" در اصطلاح عرفانی حجاب است و از طرفی "دست به زلف رسیدن" نشانه‌ی وصال و برطرف شدن حجاب است     -     "نگار" = در اصل : از نگاشتن و نقاشی کردن است به معنای نـقـاشی و تصویر زیبا ، و از آن جهت که معشوق زیبا رو همانند نقاشی زیباست [در اصطلاح کازرونی ها هم هست که چهره‌ی زیبا را به نقاشی یا عکس تشبیه می‌کنند ، می‌گویـنـد : صورتش مثل عکس است ، یـا : چشمانش مثل نقاشی ست.] دلبر زیبا را "نـگار" گفته‌اند.   -  "کام دل دیوانه" = خواسته های دل نافرزانه و بد اندیش ، هوا و هوس

"دیوانه" = ایهام دارد : 1- دیوانه   2- عاشق

مـعـنـی بـیـت :بعد از بازگشت از سفر یزد دست من در زلف و گیسوی نگار ، خواهد بود ،از این به بعد من باید کنار معشوقم باشم و به وصال معشوقم برسم چقدر من دنبال آرزو و خواسته‌های دل دیوانه( با توجه به بیت اول و عاقل و فرزانه  اینجا معنی عاشق را نمی‌دهد) باشم .

 

6 – "چو" = مانند    -    "سجده‌ی شکر" = سپاسگذاری به خاطر نعمت    -    "شکرانه" = به پاس نعمت و توجه محبوب چیزی مانند شیرینی یا هر هدیه دیگر گرفتن یـا شیرینی و هدیه دادن.

مـعـنـی بـیـت :چون به وصال رسیده و نعمت وصال به دست آورم  خدا را به خاطر این نعمت سجده می‌کنم و به دنبال عنایت  و توجه دیگری از طرف معشوق می‌روم .

 

7 – "خرم" = خوشا ، شبه جمله است  ،چه خوش است آن لحظه‌ای که ...       -     "دم" = لحظه    -    "تولاّ" = دوستی و عنایت ،توجه و محبت    -    "وزیر" = آصف ، منظور"خواجه جلال الدین تورانشاه" است     -    "سرخوش" = مست     -      "میکده" = میخانه ، همان دیـر و خرابات مغان است ، محل نوشیدن شراب ، یـا مجلس انس عارف کامل    -      "مستی و سر خوشی" = وجـد و سروری است که در اثـر توجه پـیـر یا معشوق در وجود سالک عاشق ایجاد می‌شود( هنگامی که تجلی معشوق یا واردی غیبی بر دل سالک وارد می‌شود ، آنچنان به وجد می‌آیـد که از مستی با شراب چنین حالی به او دست نمی‌دهد ، این حالت غیر از حال حیرت است که در آن سالک به وصال رسیده و با دیدن زیبایی های معشوق شگفت زده می‌شود.)     -      "کاشانه" = خانه .

در اغلب غزلیات حافظ خود را مورد خطاب قرار داده و با خود صحبت می‌کند ، یا خود را به خودش تشبیه می‌کند ،  هر انسانی 2 بعد فردیتی و شخصیتی دارد ، این است که گاه فردیت حافظ شخصیتش را مورد خطاب قرار می‌دهد یا بالعکس .

مـعـنـی بـیـت :چه خوش است آن لحظه‌ای که من هم مانند حافظ سرمست از میکده به خانه باز گردم .

چه خوب است که من (فردیت حافظ) هم مانند حافظ (شخصیت حافظ) که با محبت توران شاه سالم و سرخوش از یزد به شیراز برگشته از میـکده مست و سر خوش به خانه باز گردم